X
تبلیغات
عاشورا

عاشورا

عاشورا در آیینه شعر مولوی

 

توصیف و شرح وقایع كربلا، از دیرباز، در شعر عرفانى ما، چه در آثارشاعران شیعى و چه شاعران اهل سنت، سابقه‏اى دیرین دارد و شاعران بزرگى چون :

«سنائى، عطار، سیف‏الدین، فرغانى، جامى، وحشى بافقى، صائب، بیدل دهلوى، عمان‏سامانى‏» و تعدادى دیگر، هر یك به فراخور حال از واقعه عاشورا از دید عرفانى‏خود یاد كرده‏اند.

جلال الدین مولوى بزرگترین شاعر پارسى‏گوى، نیز اشارات عرفانى متعددى به واقعه‏كربلا دارد، از جمله در یك غزل، با لطافت هرچه تمامتر سخن‏سرائى نمموده و دریغ واندوه و آلام خود را رنگى عارفانه داده و مى‏گوید:

كجائید اى شهیدان خدائى

 بلاجویان دشت كربلائى

 كجائید اى سبكروحان عاشق

 پرنده تر زمرغان هوائى

 كجائید اى شهان آسمانى

 بدانسته فلك را در گشائى

 كجائید اى ز جان وجان رهیده

 كسى مر عقل را گوید: كجائى؟

 كجائید، اى در زندان شكسته

بداده وامداران را رهائى

كجائید اى در مخزن‏گشاده

كجائید اى نواى بى‏نوائى (1)

دنباله اشعار مولوى درباره حضرت امام حسین(ع):

تا چه كین دارند دائم دیو و غول

چون یزید و شمر با آل رسول

گفت دانم كز تجوع وزخلا

جمع آمد رنجتان زین كربلا (2)

 آن غریب شهر سربالا طلب

گفت مى‏خسپم درین مسجد به‏شب

مسجدا، گر كربلاى من شوى

كعبه حاجت رواى من شوى (3)

مولوى در دفتر پنجم‏مثنوى خود درباره ابتداى خلقت جسم آدم(ع) و وقتى كه به فرستادن اسرافیل رسیده،این ابیات را هم سروده است:

در دمى از صور یك بانك عظیم

پرشود محشر خلائق را رمیم

در دمى در صور گوئى‏الصلا

بر جهیداى كشتگان كربلا

اى هلاكت دیدگان از تیغ مرگ

بر زنید از خاك، سر شاخ وبرگ (4)

و درباره عزادارى اهل حلب در ایام عاشورا گوید:

به تعزیت داشتن شیعه، اهل حلب هر سالى در ایام عاشورا به دروازه انطاكیه ورسیدن غریب شاعر از سفر و پرسیدن كه این غریو چه تعزیه است؟

روز عاشورا همه اهل حلب باب انطاكیه اندر، تا به شب گرد آید مرد و زن، جمعى‏عظیم ماتم آن خاندان دارد مقیم ناله و نوحه كنند اندر بكا شیعه عاشورا براى كربلا بشمرند آن ظلمها و امتحان كز یزید و شمر دید آن خاندان نعره‏هاشان مى‏رود در ویل ودشت پر همى گردد همه صحرا و دشت یك غریبى شاعرى از ره رسید روز عاشورا و آن افغان‏شنید شهر را بگذاشت و آن سو راى كرد قصد جست و جوى آن هیهاى كرد پرس پرسان مى‏شداندر افتقاد (5) چیست این غم، بر كه این ماتم فتاد نام او و القاب او، شرحم‏دهید كه غریبم من، شما اهل ده‏اید چیست نام و پیشه و اوصاف او تا بگویم مرثیه زالطاف او مرثیه سازم كه مرد شاعرم تا از اینجا برگ و لا لنگى برم آن یكى گفتش كه‏هى دیوانه‏اى تو نه‏اى شیعه، عدوى خانه‏اى روز عاشورا نمى‏دانى كه هست ماتم جانى كه‏از قرنى به است؟ پیش مؤمن كى بود این غصه، خوار قدر عشق گوش، عشق گوشوار پیش مؤمن ماتم آن پاك‏روح شهره‏تر باشد ز صد طوفان نوح (6)

پی نوشت ها:

1-  كلیات دیوان شمس، تصحیح محمد عباسى، ص 1017 - غزلیات شمس، ص 523.

2- مثنوى، محمد مولوى، به اهتمام رینولد نیكلسون، دفتر سوم، تهران، 1353،بیت 72.

3-  همان منبع، بیتهاى 4213 و 4214.

4- همان منبع، دفتر پنجم، ص 904.

5-  افتقاد در بیت هشتم، یعنى گم كردن و از دست دادن چیزى، جستن گم شده‏مهربانى، دلجوئى تفقد (فرهنگ معین، ج‏1، ص 312).

6-  همان، دفتر ششم.

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 3:35 بعد از ظهر  توسط مهدی   | 

شعار هاى عاشورا

 

برخى از کلمات سید الشهدا علیه السلام چه در فاصله مدینه تا کربلا و چه در روز عاشورا ، داراى پیام هاى مؤثر و دیدگاه هاى الهام ‏بخش براى جهاد و کرامت است . این سخنان یا در ضمن خطبه ‏ها آمده است ، یا رجز ها و اشعار آن حضرت،  و حالت‏ شعارى به خود گرفته ‏است . مى ‏توان هدف حسینى و اندیشه ‏ها و روحیه ‏هاى عاشورایى را از آنها دریافت و آن‏ فراز هاى فروزان را شعار هاى نهضت عاشورا دانست . برخى از این شعار ها چنین است :
 
1-  " على الاسلام السلام ، اذ بلیت الامة براع مثل یزید " ( این را در پاسخ مروان در مدینه فرمود ، که از آن حضرت مى‏ خواست تا با یزید بیعت کند ) .
 
2- " و الله لو لم یکن ملجا و لا ماوى لما بایعت ‏یزید بن معاویة ‏" ( در پاسخ برادرش ‏محمد حنفیه فرمود ) .
 
3- " انى لا ارى الموت الا سعادة و الحیاة مع الظالمین الا برما "  ( خطاب به یارانش در کربلا ) .
 
4- " الناس عبید الدنیا و الدین لعق على السنتهم یحوطونه مادرت معایشهم فاذا محصوابالبلاء قل الدیانون ‏" ( در مسیر رفتن به کربلا در منزلگاه ذى حسم ) .
 
5- " الا ترون ان الحق لا یعمل به و ان الباطل لا یتناهى عنه ؟ فلیرغب المؤمن فی لقاء ربه ‏محقا ... " ( در کربلا خطاب به اصحاب خویش فرمود ) .
 
6- " خط الموت على ولد آدم مخط القلادة على جید الفتاة ‏" ( از سخنرانى امام‏ حسین علیه السلام در مکه پیش از خروج به سوى کوفه ، در میان جمعى از خانواده ، یاران ‏و شیعیان خویش ).
 
7- " من راى سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله ، ناکثا عهده مخالفا لسنة رسول الله یعمل‏فى عباد الله بالاثم و العدوان فلم یغیر علیه بفعل و لا قول کان حقا على الله ان یدخله ‏مدخله ‏" ( در منزلگاه بیضه ، در مسیر کوفه ، خطاب به سپاه حر ).
 
8- " ما الامام ، الا العامل بالکتاب و الآخذ بالقسط و الدائن بالحق و الحابس نفسه على ذات ‏الله ‏" ( امام این صفات امام راستین را در پاسخ به دعوتنامه‏ هاى کوفیان نوشت و توسط مسلم بن عقیل به کوفه فرستاد ).
 
9- " سامضى و ما بالموت عار على الفتى اذا ما نوى حقا و جاهد مسلما " ( شعر از دیگرى است ، امّا امام حسین ‏علیه السلام آن را در پاسخ به تهدیدهاى حر ، در مسیر کوفه خواند ).
 
10- " رضى الله رضانا اهل البیت ، نصبر على بلائه و یوفینا اجر الصابرین ‏" ( در خطبه ‏ایی که هنگام خروج از مکه ایراد نمود ، خطاب به اصحاب و یاران فرمود ).
 
11- ( در آستانه ‏خروج از مکه به سوى کوفه فرمود و راه خونین و آمیخته به شهادت را ترسیم فرمود ).
 
12- " انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى ‏" ( در وصیت نامه سید الشهدا (ع‏) به ‏برادرش محمد حنفیه آمده است که قبل از خروج به سوى مدینه نوشت ).
 
13- " لا اعطیکم بیدى اعطاء الذلیل و لا اقر اقرار العبید [ لا افر فرار العبید ] " ( درسخنرانى صبح عاشورا ، خطاب به نیرو هاى دشمن فرمود ، که خواستار تسلیم شدن آن حضرت بودند ).
 
14- " هیهات منا الذلة ، یابى الله ذلک لنا و رسوله و المؤمنون ... " ( در خطاب به سپاه ‏دشمن فرمود ، پس از آنکه خود را سر دو راهى ذلت و شهادت محیر دید ).
 
15- " فهل هو الا الموت ؟ فمرحبا به " ( در پاسخ عمر سعد ، که نامه ‏اى به آن حضرت ‏فرستاد و خواستار تسلیم شدن بود ).
 
16- " صبرا بنى الکرام ، فما الموت الا قنطرة تعبربکم عن البؤس و الضراء الى الجنان‏ الواسعة و النعیم الدائمة‏ " ( خطاب به یاران فداکار خویش در صبح عاشورا ، پس ازآنکه تعدادى از اصحابش شهید شدند ).
 
17- ( که روز عاشورا هنگام‏ پیکار با سپاه دشمن به عنوان رجز حماسى مى ‏خواند و شهادت را بر ننگ تسلیم ، ترجیح مى ‏داد ).
 
18- " موت فى عز خیر من حیاة فی ذل ‏" ( که مرگ سرخ ، به از زندگى ننگین است ).
 
19- " ان لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا احرارا فى دنیاکم " ( در آخرین‏ لحظات پیش از شهادت ، وقتى شنید سپاه کوفه به طرف خیمه‏ هاى حرم او حمله‏ کرده ‏اند ، خطاب به پیروان ابو سفیان چنان فرمود ).
 
20- " هل من ناصر ینصر ذریته الاطهار ؟ " "هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله ؟ " ( وقتى سید الشهدا (ع) این نصرت خواهى و استغاثه را بر زبان آورد که همه یاران و بستگانش شهید شده بودند ).
 
از مجموعه این جملات نورانى و حماسى که شعار هاى حسین ‏علیه السلام در نهضتش ‏به شمار مى ‏آید ، تاکید آن امام ، بر مفاهیم و ارزش هاى زیر به دست مى ‏آید : نابودى اسلام درشرایط سلطه یزیدى ، حرمت بیعت با کسى چون یزید ، شرافت مرگ سرخ بر زندگى ‏ذلت بار ، اندک بودن انسان هاى راستین در صحنه امتحان ، لزوم شهادت طلبى در عصر حاکمیت باطل ، زینت بودن شهادت براى انسان ، تکلیف مبارزه با سلطه جور و طغیان ، اوصاف پیشواى حق ، تسلیم و رضا در برابر خواسته خداوند ، همراهى شهادت طلبان در مبارزات حق جویانه ، حرمت ذلت پذیرى براى آزادگان و فرزانگان مؤمن ، پل بودن مرگ‏ براى عبور به بهشت برین ، آزادگى و جوانمردى ، یارى خواهى از همه و همیشه در راه ‏احقاق حق و ...
 
بقا و جاودانگى عاشورا ، در سایه همین تعلیمات و آرمانهاست که در کلام آن حضرت‏ جلوه ‏گر است و نهضت هاى ضد ستم و ضد استبداد ، همواره از این پیام ها و درونمایه ‏ها الهام ‏گرفته ‏اند .
 
درس آزادى به دنیا داد رفتار حسین
بذر همت در جهان افشاند ، افکار حسین
 
گر ندارى دین به عالم ، لااقل آزاده باش‏
این کلام نغز مى ‏باشد ز گفتار حسین
 
مرگ با عزت زعیش در مذلت بهتر است‏
نغمه‏ اى مى‏ باشد از لعل دربار حسین

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 12:40 بعد از ظهر  توسط مهدی   | 

چیستی عاشورا

 

روزها همچنان از پی هم می‌گذرند و دوباره محرم با آن حال و هوای سحرانگیزش از راه می‌رسد. دوباره عطر خوش حسینی به مشام می‌رسد و نوای «یاحسین» گوش جان را نوازش می‌دهد. زمزمه‌ای كه همواره ورد زبان ملت ایران بوده و با نشأت گرفتن از زمزمه‌ها و نام حسین(ع) بود كه توانستند چنان حوادثی را بیافرینند به طوری كه با گذشت زمان هنوز فعل حسینی‌شان در اذهان حك شده باقی مانده است.

امام حسین ( ع ) به همراه 72 تن از یاران صدیقش حماسه‌ای خلق كرد كه حتی با یادآوری آن می‌توان به عظمت این نهضت حسینی پی برد و برای حركتها و مبارزات ظلم‌ستیزانه بعدی، در طول تاریخ پس از امام(ع) و یارانش الگویی گشت. در باره رویداد عاشورا بسیار گفته و نوشته‏اند. باز هم جاى گفتن و نوشتن باقى است، چرا كه این رویداد از چنان ابعاد بزرگ و گسترده‏اى برخوردار است كه هر چه بیش‏تر به تحلیل و بررسى آن پرداخته شود زوایاى نوتر و تازه‏ترى از آن آشكار خواهد شد. عاشورا نه یك حادثه كه یك فرهنگ است، فرهنگى برخاسته از متن اسلام ناب كه نقش حیاتى را در استحكام ریشه ها، رویش شاخه ها و رشد بار و برهاى آن ایفا كرده است. عاشورا هیچ گاه در محدوده زمان و جغرافیاى خاصى محصور نمانده است، بلكه همواره الهام بخش تشیع در راستاى حركت ها، جنبش ها و قیام هاى راستین شیعه ـ پل بسیارى از نهضتهاى دیگر ـ در برابر كانون هاى ظلم و كفر و نفاق بوده است. قیام عاشورا از سال 61 هجرى تا امروز همچون چشمه‏اى جوشان و خروشان از آب زلال و گواراى خود تشنگان معرفت و حقیقت را سیراب كرده، و الهام‏بخش بسیارى از نهضت‏هاى حقّ علیه باطل بوده است. انقلاب اسلامى، به رهبرى امام خمینى(ره) از عاشورا حسینی الهام گرفت. وصیت نامه سیاسی ـ الهی امام خمینی(ره) نیز این مفاهیم را بیان می‌دارد كه هر كس خود را بیشتر برای ظلم محیا كنید ، ظالم بیشتر می‌شود و اگر در برابر ظالم ایستادگی كنید ظلم از بین می‌رود. روحانیت شیعه همواره براى حراست از كیان فرهنگ عاشورا، نه فقط آن را در طول اعصار متمادى بازگو كرده است، بلكه حتى به بازسازى آن و پاسدارى از ارزش هاى ناشى از آن پرداخته است. بازسازى مضامین و مفاهیم بلند فرهنگ عاشورا در هر عصر و زمانى به فراخور حال آن زمان، تأثیر بسیار شگرف و سازنده اى در راه پیشبرد اهداف مقدسى همچون نشر معارف و فرهنگ اسلام ناب، بر جاى نهاده است. تاریخ شیعه گواه صادق و روشنى از این بازسازى‏ها است. این بار نیز آذرخشى دیگر از آسمان كربلا درخشید كه نور آن مشعل فروزان راه حق طلبان و حقیقت جویان، و ابهت و صلاى آن، در هم كوبنده الحاد و نفاق است. عاشورا رسالت بزرگى را بر دوش همه دینداران به ویژه آگاهان جامعه نهاده است. همگان پس از شناخت ابعاد آن موظف‏اند خود و جامعه خود را با آن مقایسه و از آن درس و عبرت بیاموزند، چرا كه زنده بودن تاریخ به ترسیم و تصویب آن و سنجش خودمان با آن است. از این روى، سخنی هر چند كوتاه پیرامون اساسى‏ترین بعد این حادثه بزرگ است كه در بخشی از آن تحت عنوان « عاشورا در محرم » كه بر گرفته از موضوعات مختلف پیرامون این حادثه تاریخی خواهد بود بیان می گردد .

تولد تاریخ

پنجاه سال از غروب آفتاب آسمانی وحی می‏گذشت و بیش از بیست سال بود كه زمین و زمان از تابش خورشید قسط و عدالت محروم شده بود، پنجاه سال پیش از این، پیامبر اسلام(ص) رحلت فرموده بود و در طول این نیم قرن تنها چهار سال و نه ماه آفتاب عدالت درخشیده بود، دیگر هرچه بود سیاهی بود و ستم، ظلم بود و ظلمت، و هرچه عقربه ‌تاریخ پیشتر می رفت سیطره‌ سیاهی و ستم بیشتر می‏شد و این سیطره چنان باسرعت پیش می‏رفت كه دیگر امید به نور نجاتی نبود، می‏رفت كه نام قرآن و اسم اسلام نیز به فراموشی سپرده شود و این، یعنی محو حقایق و نابودی انسانیت و به باد دادن تمام زحمات و خدمات پیامبران و اصلاحگران تاریخ؛ به عبارت دیگر تحریف و تدفین تاریخ، تاریخی كه رسولان حق، از آدم تا خاتم به آفرینش آن كمر همت بسته بودند و با تحمل سختیهای طاقت‏فرسا و با صداقت و صمیمیت فوق العاده خویش آن را ساخته بودند و چه میثم‏ها كه در حراست از آن به سر دار نرفته و چه ابوذرها كه به خاطرآن، شكنجه و تبعید نشده بودند و از همه مهمتر حضرت علی(ع) آن عین عدل و عرفان و انسان كامل در این راه مقدس شهید شده و با خون خویش و این ابرمرد، كسی جز امام حسین(ع) و این كار سترگ، جز با حماسه بی‏نظیر كربلا، نمی‏توانست باشد این كار با منبر و خطابه یا با نوشتن نامه و رساله تحقق نمی‏یافت، خون خـدا می‏بایست دین خدا را از نو زنده كند و با شهادت خویش حجاب از چهره‌ اهل تزویر بردارد . حضرت با آگاهی تمام به آخركار وبا شوق واشتیاقی وصف ناپذیر به دیدار دوست به راه افتاد ورفت كه كربلا راعرش عشق وعاشورا را قیامت قرآن وتولد تاریخ كند كه كرد وحیرت آبادی را بنام كربلا تا ابد زنده وبالنده دربلندای ابدیت پدید آورد كه هنوز هم كه هنوز است جهانخواران وزورمداران وریا كاران تا نام كربلا وعنوان عاشورا را می شنوند خوابشان آشفته می شود و كربلا بزرگترین و مهیب‏ترین كابوسی است كه خواب را بر چشم همه یزیدیان حرام كرده است .

حسین بن على ( ع )

امام سوم شیعیان،شهید كربلا و خون خدا،كه نهضت عاشورا بر محور فداكارى و جان فشانى آن حضرت شكل گرفت و تاریخ بشرى را سرشار از حماسه و ایثار كرد و درس آزادگى و عزت به انسان داد و با خون خویش كه در كربلا ریخت،درخت اسلام آبیارى شد و امت مسلمان بیدار گشت. سومین امام معصوم، در سوم (یا چهارم) شعبان سال چهارم هجرى در شهر مدینه دیده به جهان گشود. او دومین ثمره پیوند فرخنده حضرت على (ع) و حضرت فاطمه ( س ) دختر پیامبر اسلام (ص) بود. رسول خدا «ص» نام فرزند حضرت زهرا «ع» را «حسین» نهاد.وى مورد علاقه شدید پیامبر خدا «ص» بود و آن حضرت در باره او فرمود: «حسین منى و انا من حسین...»

حسین بن على (ع) مدت شش سال از دوران كودكى خود را در زمان جد بزرگوار خود سپرى كرد و پس از آن حضرت، مدت سى سال در كنار پدرش امیرمومنان حضرت علی (ع) زندگى كرد و در حوادث مهم دوران خلافت ایشان به صورت فعال شركت داشت . پس از شهادت امیر مومنان حضرت علی ( ع ) (در سال 40هجرى) امامت به حسن بن على «ع» رسید ، همچون سربازى مطیع رهبر و مولاى خویش و همراه برادر بود . پس از انعقاد پیمان صلح،با برادرش و بقیه اهل بیت «ع» به مدینه آمدند . مدت ده سال در صحنه سیاسى و اجتماعى در كنار برادر بزرگ خود حسن بن على (ع) قرار داشت و پس از شهادت امام حسن(ع) (در سال 50هجرى) بار امامت به دوش سید الشهدا قرار گرفت در آن دوران ده ساله كه معاویه بر حكومت مسلط بود، امام حسین«ع»همواره یكى از معترضین سرسخت نسبت به سیاستهاى معاویه و دستگیریها و قتلهاى او بود و نامه‏هاى متعددى در انتقاد از رویه معاویه در كشتن یاران وفادار به حضرت على «ع» بودند و پیرامون اعمال ناپسند دیگر او نوشت.

در عین حال،حسین بن على «ع» یكى از محورهاى وحدت شیعه و از چهره‏هاى برجسته و شاخصى بود كه مورد توجه قرار داشت و همواره سلطه اموى از نفوذ شخصیت او بیم داشت . با مرگ معاویه در سال 60 هجرى ، یزید به والى مدینه نوشت كه از امام حسین«ع»به نفع او بیعت بگیرد . اما سید الشهدا كه فساد یزید و بى‏لیاقتى او را مى‏دانست، از بیعت امتناع كرد و براى نجات اسلام از بلیه سلطه یزید كه به زوال و محو دین مى‏انجامید ، راه مبارزه را پیش گرفت.از مدینه به مكه هجرت كرد و در پى نامه نگاریهاى كوفیان و شیعیان عراق با آن حضرت و دعوت براى آمدن به كوفه،آن امام ابتدا مسلم بن عقیل را فرستاد و نامه‏هایى براى شیعیان كوفه و بصره نوشت و با دریافت پاسخ كوفیان در بیعتشان با مسلم بن عقیل،در روز هشتم ذیحجه سال 60 هجرى از مكه به سوى عراق،حركت كرد. پیمان‏شكنى كوفیان و شهادت مسلم بن‏عقیل، اوضاع عراق را نامطلوب ساخت و سیدالشهدا كه همراه خانواده، فرزندان و یاران به سوى كوفه مى‏رفت، پیش از رسیدن به كوفه در سرزمین «كربلا» در محاصره سپاه كوفه قرار گرفت . تسلیم نیروهاى یزیدى نشد و سرانجام در روز عاشورا در آن سرزمین،مظلومانه و تشنه كام، همراه اصحابش به شهادت رسید،از آن پس،كربلا كانون الهام و عاشورا سرچشمه قیام و آزادگى شد و كشته شدن وى،سبب زنده شدن اسلام و بیدار شدن وجدان‏هاى خفته گردید.

تداوم عاشورا

دیگر بار، محرم فرا رسید و دلهای احرار و آزادگان جهان به سوی حسین‏بن‏علی(ع ) متمایل گشت و چشمانشان به واقعه عاشورا دوخته شد؛ واقعه ای که 1421 سال از وقوع آن می گذرد؛ اما هنوز، هر سال در سالگشت وقوع آن، نه تنها مسلمانان و شیعیان، بلکه تمامی آزادگان را به سوی خویش جلب می کند. آنچه در اولین نظر و مطالعه در واقعه عاشورا به چشم می خورد و جلب توجه می نماید ، انگیزه ماورای مادی این جنبش عظیم است. حسین بن علی(ع) از سر آغاز قیام خویش و حرکت از مدینه، و حتی قبل از آن، نه تنها به عدم پیروزی مادی خویش آگاه بود؛بلکه ازشهادت خود و اسارت خاندانش اطلاع و بارها،از طریق اخبار غیبی توسط پیامبر اکرم (ص) و علی (ع) از شهادت خویش با خبر گشته بود و این نکته ای بود که افراد مختلف نیز در مواقف متعدد ، با او در میـــان می گذاشتند؛ اما او همچنان بر هدف خویش که انجام وظیــفه خطیر الهی و احیای دین و سنت نبوی بود ، اصرار می ورزید . از سوی دیگر این انگیزه و نیت خدایی قیام حسین (ع) و اصحابش در لحظه به لحظه این واقعه به چشم می‏خورد؛ از سبقت گرفتن اصحابش برای شهادت از یکدیگر گرفته تا جان باختن طفل 6 ماهه امام حسین (ع) در راه حق و تا آخرین لحظات حیات امام حسین (ع) که نه تنها تمام هستی خود را در راه حق ، جانانه واگذار نموده است، بلکه هنوز هم خویشتن را تسلیم حق می داند و زیر لب زمزمه می کند: الهی رضا بقضائک، تسلیما لامرک، لا معبود سواک.

انگیزه الهی عاشورا که در آن ذره ای غیر خدا راه ندارد، سبب شده است که اهداف عاشورا و قیام اباعبدالله‏ الحسین(ع)، اهدافی مطابق فطرت و سرشت تغییر ناپذیر انسانی گردد. و مگر ممکن است که روزگاری از ایام زندگی بشر، انگیزه ظلم ستیزی و آزادی از قید و بند ظلم از صفحه جان آدمی خارج شود و یا عشق به مبدأ خلقت در میان آدمیان فراموش گردد. پس همین پیوستگی عاشورا و فطرت انسانی، خود سبب تضمین عاشورا، نه تنها پس از 14 قرن، بلکه تا آخر زندگی بشر است. دامنه وسیع اثرات اجتماعی و فردی این قیام الهی که نه تنها پیروان سید الشهدا ( ع ) را تحت تاثیر قرار داده، بلکه سبب بیداری و تأثیر پذیری احرار و آزادگان جهان نیز گردیده است. ریشه های این فرهنگ و پیام جاودانه را در دل تاریخ مستحکم نموده است و تا زمانی که این اثرات عمیق و وسیع، در گستره تار یخ باقی و پا بر جاست، نام و یاد حماسه سازان کربلا نیز پایدار خواهد بود. از آنچه تاکنون مورد بررسی اجمالی قرار گرفت ، به وضوح مشخص می شود که فراموشی این واقعه عظیم، هرگز متصور نیست. اسلام از همان آغاز تبلیغ، اصلی‏ترین برنامه خویش را رهایی آدمی از قید طاغوت و بندگی و اطاعت غیر خدا، معرفی نمود و بر آن پافشاری نمود. به همین خاطر مستکبران و مشرکان که منافع خویش را در خطر می دیدند، و تعارض آشکار اسلام با اهداف و مطامع خویش را در یافته بودند، همواره بر آن تاختند. اما رهبری الهی پیامبراكرم(ص) و امدادهای الهی مانع به ثمر نشستن کوششهای آنان می شد. از طرف دیگر، مسلمین نیز آنان را دشمن آشکار دین خویش می‏دانستند و در راه مبارزه با آنان، هرگز کوتاه نمی آمدند. اما پس از رحلت رسول خدا(ص)، روش خویش را تغییر دادند و شروع به استحاله و تغییر تدریجی این دین الهی از درون و وارونه جلوه دادن تعالیم آن و افزودن خرافه به آن نمودند ؛ تا جایی که پس از رسول اکرم (ص)، رفته رفته تمام ارکان قدرت را به دست گرفتند و آنچه در عصر نبی گرامی اسلام (ص)، از انجام آن عاجز بودند ،امروز در زیر پوشش ظاهری اسلام و به نام دین، انجام می‏دادند و هرچه زمان گذشت، بخشهای بیشتری از دین خدا را زیر و رو کردند. با ذکر این مطلب، این نکته واضح و آشکار می گردد که قیام حسینی تنها در یک پیکار و ستیز میان اقلیت حق و اکثریت باطل ، خلاصه نمی شود ؛ بلکه خود چشمه جوشان معــرفتی و شناختی است و دارای یک پیام جاودانه الهی و انسانی و به وجود آورنده یک معیار ابدی است که در تمامی اعصار عمل نمودن به آن سبب کوتاه شدن دست مستکبران و ظالمان از دامان اسلام و انسانیت انسان می گردد . بر این اساس ، اسلام بقای خویش را مرهون مجاهدتهای سید الشهداست و این همان مفهوم حدیث نبوی است که « حسین منی و انا من حسین » امروز دشمنان هجوم همه جانبه خویش را به اسلام ادامه می دهند و تنها راه مبارزه با اسلام را تغییر اصول و مبانی اسلامی می‏دانند و از سوی دیگر هوا و هوس آدمی، همواره انسان را در بند خود اسیر می نماید .

پس امروز نیز ما به ماهیت پیام و قیام سیدالشهدا نیازمندیم تا اسلام اصیل و به دور از پیرایه را که پیامبر اسلام (ص) به عالمیان عرضه نمود را درک نماییم و آنرا حفظ کنیم و باورهای خویش را از هرگونه جهالت و ضلالت به دور نگه داریم و درون انسانی خویش را از بند برهیم تا بدین وسیله مقدمات برپایی نظام جهانی مبتنی بر عدالت و بر پایه تعالیم جهان شمول اسلام را فراهم آوریم و راه را برای حکومت جهانی مهدی موعود (عج) هموار کنیم. در حقیقت، قیام حسینی در عصر حاضر و در فضای غبار آلود تبلیغاتی موجود، هر چه بیشتر مرز حق و باطل را تبیین می نماید و دوباره فطرت مدفون شده بشر را که در زندگی مادی غوطه ور است بیدار می کند. پس نه تنها نیاز بشر در عصر حاضر به قیام عاشورا از بین نرفته است، بلکه فزونی یافته است .

عاشورا: حال و آینده

نسل امروز و آینده هنوز تشنه فضیلت و عدالت است و به دلیل سرخوردگى از تباهى‏ها به‏دنبال آرمان شهر اسلامى مى‏گردد. اینان به نیرومندى و توانایى خویش براى به دست آوردن دنیایى بهتر و در نتیجه‏رستاخیزى مطلوب مى‏اندیشد. جوان امروز در تلاش است تا از فرهنگ و ارزش‏هاى اسلامى انسانى‏به صورت بهینه بهره گیرد. این تفكر حیاتى‏ترین، اندیشه‏اى است كه مى‏تواند به‏بالندگى جامعه جوان امروز و آینده مدد رساند. همانگونه كه می دانید صحنه عاشورا چنان آگاهانه در راه معشوق جان‏سپارى كردند كه به قول امام خمینى(ره): «هر چه روز عاشورا سیدالشهدا سلام‏الله‏علیه به شهادت نزدیك‏تر مى‏شد، افروخته‏تر مى‏شد و جوانان او مسابقه‏ مى‏كردند براى این كه شهید بشوند، همه هم مى‏دانستند كه بعد از چند ساعت دیگر شهیدند. براى این كه آنها مى‏فهمیدند كجا مى‏روند؛ آنها مى‏فهمیدند براى چه آمدند؛ آگاه بودند كه «ما آمدیم اداى وظیفه خدایى را بكنیم؛ آمدیم اسلام را حفظ بكنیم‏». امام خمینى(ره) رمز عزت مردم ایران، از ذلت و زبونى را، احیاى حماسه‏هاى‏ عاشورایى مى‏دانند و مى‏فرمایند: «عاشورا را زنده نگهدارید كه با نگهداشتن‏عاشورا كشور شما آسیب نخواهد دید.»

شجاعت‏ سیدالشهداء علیه السلام نه تنها همان زور بازو و قدرت و قوت بدنى و علم و آگاهى آن‏حضرت به آئین جنگ و نبرد و مدیریت و فرماندهى و به خاك انداختن دلیران ودلاوران صحنه كارزار بود، بلكه تمام اینها از روح قوى و خصیت‏بلند و حیات‏اعتقادى و اسلامى او نشات مى‏گرفت. وقتى از او مى‏پرسند از پیامبر حدیثى كه خودت شنیده باشى نقل كن مى‏فرماید: « ان الله یحب معالى الامور و یبغض سفسافها » خداوند كارهاى بلند و گرامى رادوست مى‏دارد و كارهاى پست و زبون را دشمن مى‏دارد.»

در این روایت امام حسین(ع) كه از جد بزرگوارش نقل مى‏كند، معلوم مى‏شود روح بلندامام با امور پست جسمى سر و كار ندارد، سر و كارش با معانى عالى و بلند و باعظمت است. از دیدگاه اسلام همه حماسه‏هاى نژادى و قومى مذموم است و آن حماسه‏اى در اسلام‏ممدوح و پسندیده است كه بر اساس عزت نفس، كرامت نفس، آزاد منشى و استقلال‏فرهنگى و اعتقاد دینى باشد و ننگ و ذلت و انحطاط و پستى را تحمل ننماید.

سیدالشهدا با الهام از آیات حماسى قرآن هم چون آیه شریفه «لله العزه ولرسوله و للمومنین‏» و آیه «لن یجعل الله للكافرین على المومنین سبیلا» و بااستفاده از زندگى حماسى و سیره عملى رسول خدا(ص) و امیرالمومنین علیه السلام‏و حماسه‏هاى زهراى اطهر وامام حسن مجتبى(ع) به احیاى انسان‏هاى مرده زمان‏پرداخت و شخصیت معنوى مسلمانان را بیدار كرد و اسلام را تجدید حیات بخشید و درملت اسلام در تمامى قرون و اعصار حماسه و غیرت ایجاد كرد، حمیت و شجاعت و سلحشورى به وجود آورد و براى تمام نهضت‏ها و انقلاب‏هاى دنیا سوژه و سرمایه‏ بى‏نظیرى شد و به آنها آموخت كه ترس‏ها، زبونى‏ها، بردگى‏ها، چاپلوسى‏ها، بیگانه‏پرستى‏ها، همه و همه مولود از دست دادن خوى فطرى و شخصیت انسانى است. رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله العظمى خامنه‏اى پیرامون روحیه حماسى و رفتار شجاعانه مردم شریف ایران و بركات آن مى‏فرمایند: «رفتار شجاعانه همه مردم و مسئولان ایران، علت‏هاى دیگر را براى مقاومت دربرابر آمریكا تشجیع كرده است. اكنون دورانى كه امریكایى‏ها خیال مى‏كردند صاحب‏اختیار دنیا هستند و براى كشورهاى گوناگون خط و نشان مى‏كشیدند، سپرى شده است واین همه به بركت‏شجاعت و نترسیدن ملت ایران از ابرقدرت‏ها حاصل شده است.» امروزه ملت‏هاى مسلمان سراسر دنیا در پرتو تعالیم حماسى حضرت اباعبدالله الحسین ( ع ) مى‏روند تا در تاریخ معاصر تحولى ایجاد كنند. امروزه بیدارى و آگاهى سیاه پوستان امریكا آن هم در پرتو تعالیم انسان ساز عاشورایى و رهنمودهاى امام خمینى ( ره ) مایه بسى امید و بشارت است.

رهبر معظم انقلاب در این باره فرمودند: «سیاهپوستان آمریكا اعم از مسلمان ومسیحى در این تظاهرات مشت‏هایشان را گره كردند و فریاد «الله اكبر» سر دادندو به ترجمه سوره مباركه حمد گوش فرا دادند این پیام قرآن بود كه زیر چشم رژیم‏استكبار امریكا در دنیا پخش شد و این واقعیت نشان داد كه با وجود مخالفت هاى‏امریكا پیام انقلاب اسلامى به مخاطبین آن در دورترین نقطه جهان رسیده است.»

رهبر معظم انقلاب بااشاره به حماسه‏هاى مردم شریف ایران و با قاطعیت تمام مى‏فرمایند: « همه دولت‏ها اعتراف دارند كه تنها ایران اسلامى است كه با شجاعت در مقابل‏امریكا و اسرائیل ایستاده‏اند.»

به خاطر همان تعالیم عاشورایى است كه هنوزشعارهاى حماسى و پیام‏هاى بلند آن به گوش اهل دل مى‏رسد كه مى‏فرمود: الموت اولى من ركوب العار والعار اولى من دخول النار انا الحسین بن على آلیت ان لا انثنى حتى عیالات ابى امضى على دین النبى ، «مرگ بهتر از پذیرفتن ننگ است و پذیرفتن ننگ بهتر از قبول آتش سوزان جهنم است‏من حسین فرزند على هستم، سوگند یاد كرده‏ام كه در مقابل دشمن سرفرود نیاورم. من از اهل و عیال پدرم حمایت مى‏كنم و در راه آئین پیامبر كشته مى‏شوم.»

روحیه‏ حماسى است كه باعث مى‏شود انبیاء الهى براى اجراى عدالت اجتماعى كوچكترین سازشى‏با مترفین و كفار نداشته باشند.

همین حماسه‏هاى صادقانه و مخلصانه بود كه یك جاذبه واقعى و حقیقى در قلوب مردم‏مومن جهان ایجاد كرد كه حرارت و سوزش آن هرگز به سردى نمى‏گراید و در زیر این‏آسمان كبود نمى‏توان نهضت و انقلاب اصلاحى را پیدا كرد كه با حماسه‏هاى جاویدعاشورا آشنا نباشد.

آرى «ان لقتل الحسین حراره فى قلوب المومنین لن تبرد ابدا» امام خمینى‏ ( ره ) «بزرگداشت‏شعائر عاشورایى‏» را مهم‏ترین رمز وحدت ملل مسلمان جهان مى‏داند وتعالیم عاشورایى را ثمربخش‏ترین حماسه‏براى‏عزت‏مسلمین و ذلت و خوارى كفار ومشركین و نابودى استكبار جهانى به‏حساب آورده ومى‏فرماید: «همه باید بدانیم كه آن چه موجب وحدت بین مسلمین است این مراسم سیاسى، مراسم‏عزادارى ائمه اطهار و به ویژه سید مظلومان و سرور شهیدان حضرت ابى عبدالله‏الحسین علیه السلام است كه حافظ ملیت مسلمین به ویژه شیعیان اثنى عشرعلیهم صلوات الله و سلم مى‏باشد.»

عاشورا و زنان

زلال «عاشورا» در متن زندگى شیعه و در عمق باورهاى پاك او جریان داشته و در طول چهارده قرن سیراب كننده جانها بوده است.

اینك نیز عاشورا پرگارى است كه عشق را ترسیم مى‏كند و كانونى است كه ارزشها، احساسها، عاطفه‏ها، خردها و اراده‏ها برگردش مى‏چرخند.

عاشورا از دیرباز تجلى‏گر روز درگیرى حق و باطل و روز فداكارى و جانبازى در راه دین و عقیده، شناخته شده است. حسین(ع) در این روز با یارانى اندك ولى با ایمان و صلابت و عزتى بزرگ و شكوهمند، با سپاه سنگدل و بى‏دین حكومت‏ ستمكار یزیدى به مقابله برخاست و كربلا را به صحنه همیشه زنده عشق خدایى و آزادگى مبدل ساخت. عاشورا اگر چه یك روز بود، اما دامنه تاثیر آن تا ابدیت كشیده شد و چنان در عمق دلها اثر گذاشته است كه همه ساله دهه محرم و به ویژه روز عاشورا، اوج عشق و اخلاص نسبت‏به معلم حریت و اسوه جهاد و شهادت، حسین بن‏على(ع) مى‏گردد و حتى غیر شیعیان نیز در مقابل عظمت آن آزادمردان سر تعظیم فرود مى‏آورند. عاشورا نشان دهنده معناى «حسین منى و انا من حسین‏» بود كه دین رسول خدا ( ص ) با خون سید الشهدا آبیارى شد و به تعبیر امام خمینى(ره) عاشورا، قیام عدالت‏خواهان با عددى قلیل و ایمان و عشقى بزرگ در مقابل ستمگران كاخ‏نشین و مستكبران غارتگر بود. حماسه عاشورا را زنان و مردانى ساختند كه مرگ سرخ و شهادت را بر زندگى ذلت‏بار ترجیح دادند تا گلواژه آزادى و آزادگى همواره در تاریخ سبز بماند. در این حماسه خونین بیشتر به نقش آفرین مردان و یارانى كه در ركاب حضرت به فیض عظیم شهادت نایل شدند توجه شده است و نقش زنان كمتر مورد توجه بوده است. تنها در حماسه عاشورا از اسوه صبر و مقاومت زینب كبرى (س) و نقش وى در پیام رسانى صحبت‏شده است و نقش دیگر زنان حماسه شعور و شرف و آزادگى مورد غفلت واقع شده است. زنان مسلمانان از بدو تولد اسلام به جهانیان نشان دادند كه از آگاهى و شناخت و شعور برخوردارند و بر خلاف آنچه سردمداران دفاع حقوق زن مى‏پندارند. در حقیقت نقش زنان در حماسه عاشورا همچون خود عاشورا جاوید خواهد ماند و آنان براى همیشه تاریخ پر بار شیعه بهترین الگوى ایمان و ایثار و اخلاص و فداكارى خواهند بود.

نقش زنان در حادثه خونبار عاشورا از ابعاد گوناگونى برخوردار است كه به بعضى از آنها اشاره مى‏شود:

1- مشاركت در جهاد 2- آموزش صبر 3- پیام رسانى 4- روحیه بخشى 5- پرستارى 6- مدیریت 7- حفظ ارزشها 8- تغییر ماهیت اسارت 9- عمق بخشیدن به بعد عاطفى و تراژدیك كربلا

الگو گیری ازعاشورا

تاریخ اسلام و شخصیت‌های برجستة اسلامی نیز برای مسلمانان در همة دوره‌ها الگو بوده است و تعالیم دین ما و اولیاء مكتب نیز توصیه كرده‌اند كه از نمونه‌های متعالی و برجسته در زمینه‌های اخلاق و كمال، سرمشق بگیریم. در میان حوادث تاریخ، «عاشورا» و «شهدای كربلا» از ویژگی خاصّی برخوردارند و صحنه صحنة این حماسه ماندگار و تك‌تك حماسه‌آفرینان عاشورا، الگوی انسان‌های حق‌طلب و ظلم‌ستیز بوده و خواهد بود، همچنان كه «اهل‌بیت ( ع )» بصورت عام‌تر، در زندگی و مرگ، در اخلاق و جهاد، در كمالات انسانی و چگونه زیستن و چگونه مردن، برای ما سرمشق‌اند. از خواسته‌های ماست كه حیات و ممات ما چون زندگی و مرگ محمد و آل محمّد باشد: «اَللهُمَّ اجْعَلْ مَحْیای مَحْیا مُحَمّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتی مَماتَ محمّدٍ وَ آلِ مَحَمَّدٍ »

امام حسین ـ علیه السّلام ـ حركت خویش را در مبارزه با طاغوت عصر خودش، برای مردم دیگر سرمشق می‌داند و می‌فرماید: «فَلَكُمْ فی اُسوَةٌ» نهضت عاشورا، الهام گرفتة از راه انبیا، و مبارزات حقجویان تاریخ و در همان راستاست. استشهادی كه امام حسین ( ع ) به كار پیشینیان می‌كند، نشان‌دهندة این الگوگیری است. هنگامی كه حضرت می‌خواست از مدینه خارج شود، این آیه را می‌خواند: «فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً یتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنی مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمینَ»، قبل از حركت نیز در وصیتنامه‌ای كه به برادرش محمد حنفیه نوشت و مبنا و هدف و انگیزة خروج را بیان كرد، از جمله تكیة آن حضرت بر عمل به سیره جدّ و پدرش و پیمودن همان راه بود و نهضت خود را در همان خطّ سیر معرفی كرد: «وَ اَسیرَ بِسیرَةِ جَدّی و اَبی عَلِی بْنِ اَبی طالِبٍ» و سیرة پیامبر و علی ( ع ) را الگوی خویش در این مبارزه با ظلم و منكر دانست. این شیوه، تضمینی بر درستی راه و انتخاب است كه انسان مبارز، از اولیائ دین و معصومین الگو بگیرد و برای كار خود حجّت شرعی داشته باشد. در سخنی دیگر، آن حضرت فرموده است: «وَلی وَ لَهُمْ و لِكُلِّ مُسلمٍ بِرَسُولِ اللهِ اُسْوَة و پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله »

را اسوة خود و هر مسلمان دیگر قلمداد كرده است. پیامبر اكرم ( ص ) ، دو فرزندش امام حسن ( ع ) و امام حسین ( ع ) را «امام» معرفی كرده است، چه قیام كنند، چه بنشینند: «اِبْنای هذا اِمامانِ، قاما اَوْ قَعَدا» پس از قیام عاشورا نیز در همان خطّ امام و اسوه و الگو بودن امام حسین ( ع ) بود و عمل آن حضرت برای امّت می‌توانست سرمشق و سرخط باشد و مبنای مشاركت پیروان امامت در مبارزه با حكومت یزیدی باشد، مبارزه‌ای كه ریشه در جهاد همة پیامبران ربّانی و همة جهادهای مقدّس مسلمانان صدر اسلام در ركاب حضرت رسالت داشت.

در تاریخ اسلام نیز، بسیاری از قیام‌های ضد ستم و نهضت‌های آزادی‌بخش، با الهام از حركت عزّت‌آفرین عاشورا شكل گرفت و به ثمر رسید. حتّی مبارزات استقلال‌طلبانة هند به رهبری مهاتما گاندی، ثمرة این الگوگیری بود؛ همچنانكه خود گاندی گفته است: « من زندگی امام حسین ( ع )، آن شهید بزرگ اسلام را به دقت خوانده‌ام و توجّه كافی به صفحات كربلا نموده‌ام و بر من روشن شده است كه اگر هندوستان بخواهد یك كشور پیروز گردد، بایستی از سرمشق امام حسین ( ع ) پیروی كند »

قائد اعظم پاكستان، محمدعلی جناح نیز گفته است: « هیچ نمونه‌ای از شجاعت، بهتر از آن‌كه امام حسین ( ع ) از لحاظ فداكاری و تهوّر نشان داد، در عالم پیدا نمی‌شود. به عقیدة من تمام مسلمین باید از سرمشق این شهیدی كه خود را در سرزمین عراق قربانی كرد، پیروی نمایند »

بارزترین نمونة آن، انقلاب اسلامی ایران بود كه درس‌ها و الگوهای عاشورا، قوی‌ترین دستمایة جهاد مردم بر ضدّ طاغوت و دفاع رزمندگان در جبهة نبرد هشت ساله به شمار می‌رفت. نبرد و شهادت مظلومانه برای رسوا ساختن ظالم، عمل به تكلیف در شدیدترین حالاتِ تنهایی و بی‌یاوری، رها نكردن هدف حتّی با كمبود نفرات و شهادت یاران، همه و همه از ثمرات الگوگیری از عاشورا بود.

امام امّت، در اسوه بودن عاشورا برای نهضت پانزده خرداد می‌فرماید: « ملّت عظیم‌الشأن، در سالروز شوم این فاجعة انفجارآمیزی كه مصادف با پانزده خرداد 42 بود، با الهام از عاشورا آن قیام كوبنده را به بار آورد. اگر عاشورا و گرمی و شور انفجاری آن نبود، معلوم نبود چنین قیامی بدون سابقه و سازماندهی واقع می‌شد. واقعة عظیم عاشورا از 61 هجری تا خرداد 42 و از آن تا قیام عالمی بقیة‌ الله اروحنا لمقدمه الفداء در هر مقطع انقلاب‌ساز است. » سزاوار است كه نهضت عاشورا از ابعاد مختلف، مورد بازنگری دقیق قرار گیرد و شیوه‌های مبارزه، خطوط اصلی تبلیغ، عوامل ماندگاری یك حركت انقلابی و ثمربخشی آن در طول سالیان متمادی، و درس‌هایی كه برای به حركت درآوردن ملّت‌های خفته و خمود در آن نهفته است، تبیین گردد و عاشورا به یك «مكتب» و «دانشگاه» تبدیل گردد.

پیام عاشورا

«السلام علیك یا ثارالله و ابن‏ثاره و الوتر الموتور»

عاشوراى سال 61 ه.ق فرا رسید ، و سید الشهداء(ع) كه همراه پاكباختگان دین خدا به صحراى كربلا آمده بود، در آفتاب سوزان ظهر عاشورا همچون نگین انگشترى در محاصره دشمنان اسلام و قرآن قرار گرفت. حسین بن‏على ( ع ) با دلى آرام، قلبى مطمئن و روحى بلند در برابر همه سردمداران كفر و مزدورانشان ایستاد و پیام عاشورا را چنین ابلاغ كرد: 

الف) آزادى و آزادگی
در بامداد عاشـــــورا، كه دشمنان بر گرد سید الشهداء امام حسین ( ع ) حلقه زده بودند به حضرت پیشنهاد بیعت‏ با یزید كردند و امام(ع) فرمودند : لا والله لا اعطیكم بیدى اعطاء الذلیل و لا اقر اقرار العبید. نه، به خدا سوگند، دستم را چون فردى خوار پیش شما دراز نمى‏كنم و چون بردگان ذلت و خوارى را نمى‏پذیرم. در نزدیكی ظهر عاشورا سید الشهداء پیام آزادى را تكرار كرد و فریاد برآورد: هیهات منا الذلة هرگز تن به ذلت نمى‏دهیم و زبونى و خوارى از جمع ما دور است. در آخرین لحظات كه پیكر پاره‏پاره‏ سید الشهداء بر روی زمین افتاده بود و خون خدا از رگهاى بریده‏اش بیرون مى‏زد و دشمنان از خدا بی خبر به سمت‏خیمه‏گاه اهل بیت ( ع ) یورش مى‏بردند، در زیر لب این چنین زمزمه كردند : یا شیعة آل ابى‏سفیان ان لم یكن لكم دین و كنتم تخافون المعاد فكونوا احرارا فى دنیاكم اى پیروان خاندان ابوسفیان، چنانچه دین خدا را كنار گذاشته‏اید و از روز رستاخیز نمى‏هراسید پس در دنیاى خویش آزاده باشید.

ب) عرفان با دید حقیقت
با نزدیكتر شدن ظهر عاشورا ، تهدید سپاهیان دشمن افزونتر می شد ، وحشت و اضطراب زنان و اطفال خردسال را فرا گرفته بود و حسین بن علی ( ع ) فرزند برومند حضرت فاطمه(س) تنهایى را احساس مى‏كرد. و در این میان سید الشهدا ( ع ) دستش را به سمت آسمان بلند كرد و با معبود خود این گونه سخن گفت: اللهم انت ثقتى فى كل كرب و انت رجائى فى كل شدة و انت لى فى كل امر نزل بى ثقة و عدة، كم من هم یضعف فیه الفؤاد و تقل فیه الحیلة و یخذل فیه الصدیق و یشمت فیه [به] العدو انزلته بك و شكوته الیك رغبة منى الیك عمن سواك ففرجته عنى و كشفته [و كفیتنیه] فانت ولى كل نعمة و صاحب كل حسنة و منتهى كل رغبة. بارالها، تو در هر اندوه و مشكلى مورد اعتماد منى; در هر سختى مایه امید و در هر امرى كه بر من وارد آید مورد اعتماد و پشتیبان من هستى. غمهایى سبب سستى قلب مى‏شود و راه چاره‏اندیشى را بر انسان مى‏بندد، در آن هنگام دوستان انسان را رها مى‏كنند و دشمنان به نكوهش مى‏پردازند; چه بسیار چنین غمهایى كه به درگاه تو روى آوردم، به تو شكایت كرده، از دیگران روى گرداندم و تو آن غمها را بر طرف ساختى. پس تو عطا كننده هر نعمت، صاحب هر خیر و نیكى و پایان هر آرزو و امیدى.

ج) نماز نیایش
هنگام اذان ظهر فرا رسید. یكی از یاران مخلص امام در ظهر عاشورا پیشنهاد اقامه نماز جماعت كرد، حضرت فرمودند: وقت نماز فرا رسیده است، خداوند تو را از نمازگزارن قرار دهد. آنگاه نماز را آغاز كرد و نزدیك به نیمى از مجاهدان از فیض جماعت آن حضرت كامیاب شدند. اقامه نماز در صحنه كربلا، به عنوان بالاترین پیام عاشورا، در زیارات منقول از ائمه اهل بیت(ع) مورد تاكید قرار گرفته است. زائران امام حسین(ع) به پیروى از معصومان(ع) در زیارت آن حضرت به این حقیقت والا اشاره مى‏كنند و مى‏گویند: ... اشهد انك قد اقمت الصلاة...

د) ایستادگی حق در برابر باطل
در روز عاشورا، حلقه محاصره دشمنان لحظه به لحظه تنگ‏تر مى‏شد و سختیهایش فزونى مى‏یافت. در آن هنگام، كه تشنگى بر زنان و اطفال روى آورده، یاران یكى پس از دیگرى شربت‏شهادت مى‏نوشیدند و خویشاوندان نزدیك و فرزندان حضرت در خون خویش دست و پا مى‏زدند. امام(ع) آن سنگدلان از خدا بى‏خبر را مخاطب ساخت و فرمودند: تبا لكم ایتها الجماعة و ترحا افحین استصرختمونا و لهین متحیرین... .

الا و ان الدعى بن الدعى قد ركزنى بین اثنتین بین السلة و الذلة و هیهات منا الذلة یا بى الله ذلك لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طابت و ...

در پایان امام(ع) اشعار فروة بن‏مسیك مرادى را قرائت كردندكه آمده است :

اگر شما را شكست دادیم از قدیم چنین بوده‏ایم و تازگى ندارد اگر با شكست رو به رو شدیم باز مغلوب نشده‏ایم پیروزى در هر حال با جبهه حق است ما با ترس خوى نگرفته‏ایم اگر كشته شویم سرنوشت، شهادت در راه خداست.

ه) سجده كردن در برابر حق و حقانیت
بالاترین پیام سیدالشهداء، در روز عاشورا، تسلیم در برابر خداوند سبحان بود. یاران آن حضرت نیز چنین بودند و در برابر امام خویش مى‏گفتند: انى سلم لمن سالمكم و حرب لمن حاربكم الى یوم القیامة من تا روز قیامت، با هر كه با شما [معصومان] سازش كند، سازش مى‏كنم و با هر كه بر شما [معصومان] سر جنگ داشته باشد مى‏جنگم. یاران امام(ع) ظهر عاشورا، بعد از به جاى آوردن نماز ظهر، گویا بیعتى دیگر كردند و بر تسلیم بودن خویش در برابر فرماندهى چنین تاكید كردند: نفوسنا لنفسك الفداء و دماؤنا لدمك الوقاء فوالله لا یصل الیك و الى حرمك سوء و فینا عرق یضرب; جانهاى ما فداى جان تو باد [اى پسر فاطمه] و خونهاى ما فداى خون پاك تو باد. سوگند به خدا، تا وقتى جان در بدن داریم، هرگز به تو و اهل حرمت گزندى نخواهد رسید. سالار شهیدان با توجه به مصایب سنگینى چون در خون غلتیدن یاران، برادران و فرزندان و نیز جراحات فراوان پیكرش چهره بر خاكهاى گرم كربلا نهاد و حدیث عشق به خدا و تسلیم در برابر خالق را چنین زمزمه كرد:

صبرا على قضاءك یا رب، لا اله سواك یا غیاث المستغیثین، مالى سواك و لا معبود غیرك، صبرا على حكمك یا غیاث من لا غیاث له، یا دائما لانفاد له یا محیى الموتى یا قائما على كل نفس بما كسبت احكم بینى و بینهم و انت‏خیر الحاكمین.

خدایا، در برابر قضا و حكم حتمى‏ات صبر پیشه مى‏كنم. خالقى جز تو نیست; اى یاور یارى‏جویان، غیر از تو یاورى ندارم و جز تو معبودى نیست. حكم تو را مى‏پذیرم، اى فریادرس كسى كه فریادرسى ندارد; اى جاودانه‏اى كه پایانى ندارد، اى زنده‏كننده مردگان و اى قیومى كه بر اعمال همه افراد نظارت دارى، تو خود میان من و دشمنانت قضاوت كن; تو بهترین داورانى.

« السلام علیك یا ابا عبدالله الحسین ( علیه السلام ) »

پى‏نوشتها:

1ـ بنگرید : ادب الحسین وحماسه ، ص122-121، به نقل ازلهوف سید ابن طاووس ومقتل خوارزمی ونیز همان كتاب ادب الحسین … ص28، 105-104ونیز بلاغه الحسین ، ص 144و 157و…
2 ـ بحارالانوار، ج 98، ص 260، ح 41; زیارت بر اساس دستور امام جعفرصادق(ع) است. ترجمه جمله فوق چنین است: سلام و درود بر تو اى خون خدا و اى پسر خون خدا و اى كشته تنهایى كه انتقام خونت گرفته نشده است.
3 ـ بحارالانوار، ج 45، ص‏7; در كتبى چون مناقب ابن شهر آشوب جمله آخر را چنین نقل كرده‏اند... و لا افر فرار العبید. همانند بردگان از پیش شما فرار نخواهم كرد. (مناقب آل ابى‏طالب، ابن شهر آشوب مازندرانى، ج 4، ص 75; الكامل فى التاریخ، ابن‏اثیر، ج 4، ص‏63; اعلام الورى; اعلام الهدى، الطبرسى، ص 238) ، ص 51
4 ـ صحیفه نور، ج‏15، ص‏55 ، ص 205
5 ـ كامل ابن اثیر، ج 4، ص 60 - 61; ارشاد مفید، ص‏217; بحارالانوار، ج 45، ص 4.
6 ـ بحارالانوار، ج 45، ص 21; املهوف على قتلى الطفوف، سید بن‏طاووس، ص 165.
7 ـ .بحارالانوار، ج 98، ص 260.
8 ـ بحارالانوار، ج 45، ص 8; ص‏83، ح 10; املهوف على قتلى الطفوف، سید بن طاووس، ص‏6 - 155.
9 ـ مقتل الحسین(ع)، مقرم، ص 5 ، 304 ، 375
10 ـ كتاب پرتوى از عظمت‏حسین(ع- تالیف لطف الله صافى، ص‏217 201.
11 ـ منافقون، آیه‏8.
12 ـ نساء، آیه‏141.
13 ـ روزنامه رسالت،23/7/74.
14 ـ روزنامه جمهورى اسلامى،27/7/74 ، 13/2 /75
15 ـ مستدرك الوسائل، ج‏2، ص‏217.
16 ـ صحیفه نور، ج‏21، ص‏173.
17 ـ صحیفه نور. ج‏9. ص‏57
18 ـ همان. ج 14. ص 265 ،
19 ـ عوالم (امام حسین) ص‏3 و 4
20 ـ حیاة الامام الحسین، ج‏3، ص 378.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 3:33 بعد از ظهر  توسط مهدی   | 

عاشورا در فرهنگ هاي مختلف

 

عاشورا در بحرين:
يکي از مهم ترين جلوه گاه هاي تشيع در بحرين تعطيل رسمي روز عاشورا و وجود حسينيه هاي شيعيان است که به آن «ماتم» مي گويند. شمار حسينيه هاي زنانه و مردانه شهر منامه مرکز بحرين به چهل مي رسد که مشهورترين آنها حسينيه مدن، حسينيه السماميک و حسينيه النبابس  است و اين سه داراي سرگنبد بزرگ هستند. شهر المعرق نيز بيش از 10 حسينيه دارد. در اغلب دهکده ها و محلا ت حسينيه هاي متعدد زنانه و مردانه به چشم مي خورد.
عاشورا در هند:
 امام باره يا ضريح ائمه اسم بنايي است در هند که در ايام محرم در آن به تعزيه مي پردازند مشهورترين بناهاي امام باره درشهرهاي لکنهو و مرشد آباد است. در سال 1837  به دستور محمد علي شاه ششمين نواب شيعه مذهب «اود» در شهر لکنهو امام باره اي بنا گرديد که فضاي حياط آن بسيار وسيع است. برج بلند هفت طبقه آن و حوض مرمري بزرگ وسط محوطه بر شکوه آن افزوده است. شبها هزاران نفر آنجا اطعام مي شوند.
عاشورا در پاکستان:
عاشورا در پاکستان نيز از تعطيلا ت رسمي و ملي است ، يکي از پوسترهاي انتخاباتي مسلم ليگ در ايالت پنجاب حاوي اين شعر بود «عاشوراي محرم از مسلمانون کفرض» يعني عاشوراي محرم يادآور وظيفه مسلمانان. اقبال لا هوري استقلا ل و نجات پاکستان را مرهون عاشورا مي دانست.در سال 1361 پليس پاکستان استفاده از بلندگو  را در حسينيه ها و تکاياي شيعيان در ماه محرم ممنوع کرد و چون نتوانستند اين ممنوعيت را ادامه دهند براي اين منظور انجمني با تمايلا ت وهابي تحت عنوان سپاه صحابه در شهر گنگ پاکستان تاسيس کردند. اکنون سالهاست که پاکستاني ها از هدف عاشورا منحرف گشتند و با سپاه صحابه درگير مي شوند و به کشت و کشتار يکديگر مي پردازند.
عاشورا در بنگلا دش:
در شهر مرشدآباد پايتخت قبلي مسلمانان بنگال هر ساله مراسم عزاداري عاشورا با شور بسيار برگزار مي شود.احساسات مردم نسبت به عاشورا در ادبيات بنگالي منعکس  است. يکي از ثمرات زنده بودن عاشورا دربنگلا دش در برابر استعمار انگليس اين بود که «اود» علماي شيعه را از پذيرفتن هر گونه القاب و عناوين و نشان هاي، اختلا ف از انگليسي ها شديدا منع کرده بود مراسم عاشورا عامل وحدت مسلمين در بنگلا دش  است; شيعه و سني با هم به عزاداري مي پردازند.
عاشورا در اندونزي:
در سال 717 يک ناوگان بازرگاني عظيم ايراني، مرکب از سي و پنج کشتي، جمع کثيري از مبلغان شيعه را در سواحل اين کشور پياده کرد.
آنان ماه محرم را «سورا» مي نامند که احتمالا  از کلمه عاشورا مشتق شده است.آنها در ماه هاي محرم و صفر از شادي و ازدواج خودداري مي کنند و درهر شهري به نوعي به ايراد سخنراني و عزاداري مي پردازند.
عاشورا در تايلند:
اخيرا موسسه اي به نام مرکز اسلامي اهل  البيت توسط يکي از روحانيون مسلمان تشکيل شده است که در مناسبت هاي مختلف مانند ميلا د پيامبر، هفته وحدت و ايام عاشورا مراسم با شکوهي برگزار مي کنند و با برپايي نماز جمعه و دعا و نيايش در زمينه هاي فرهنگي اهداف بزرگي را دنبال مي کنند.
عاشورا در آذربايجان:
در جمهوري آذربايجان روز عاشورا همه جا تعطيل است. با وجود  کنترل پليس دسته هاي سينه زني در خيابان ها و کوچه ها خاطره حماسه حسيني را پايدار نگه مي دارند.
براساس گفته  شيعيان نخجوان، مردم آذربايجان در دوران سلطه لنين و استالين درايام عاشورا از ترس ماموران در کنار رودخانه ها وداخل باغ ها و دل کوه ها و دره ها و بيابان ها يا در اتاق  هاي تاريک دور هم جمع مي شدند و به عزاداري مي پرداختند.
امروزه 70درصد مردم آذربايجان را شيعيان تشکيل مي دهند و 30درصد ديگر سني حنفي يا شافعي هستند.

عاشورا در مصر:
مهم ترين زيارتگاه مصريان مسجد راس الحسين است در اين مکان به هنگام تولد امام حسين سه روز جشن رسمي برپا مي شود و ازدحام جمعيت به قدريست که به سختي مي توان حتي وارد صحن مسجدي شد که مراسم در آن برپاست. در روز عاشورا مردم به قرباني کردن شتر، گاو و گوسفند مي پردازند. شيعيان در قاهره دو تکيه دارند يکي مربوط به ايراني ها و ديگري مربوط به ترک ها که علا وه بر شيعيان سياحان فرنگي نيز در آن مراسم شرکت مي کنند.
عاشورا در آلباني:
 شيعيان آلباني در دهه عاشورا مراسم خاصي دارند آنها در خلا ل اين 10 روز آب نمي نوشند. يکي از شاهکارهاي ادبي آلباني شعري  است که نعيم بک در مقتل امام حسين تحت عنوان کربلا  سروده.
عاشورا در کانادا:
 در شهر مونترال درايام عاشورا شيعيان مراسمي برگزار مي کنند در سال 1358 سميناري بين المللي پيرامون تعزيه امام حسين در انستيتو مطالعات اسلا مي دانشگاه مک گيل کانادا برگزار شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 5:13 بعد از ظهر  توسط مهدی   | 

جامعه شناسی تحریفات عاشورا

 

کتاب "جامعه شناسی تحریفات عاشورا " تألیف دکتر سید عبدالمجید ضیایی در 240 صفحه و تیراژ 2200 نسخه منتشر شده است.
خبرگزاری "مهر" - گروه دین و اندیشه : جامعه شناسی تحریفات عاشورا ، نگرشی انتقادی - آسیب شناختی به مقتلها، روضه ها و ادبیات منظوم است.
نویسنده در این کتاب درباره عاشورا پژوهی می نویسد : اساسا رویکرد معرفت شناختی به فرهنگ عاشورا، باعث اصلاح و ایجاد تحولات مثبت بنیادین در آن خواهد شد. در فلسفه و دانش معرفت شناسی، این اصل مسلم که در اندیشه انسان همواره احتمال خطا وجود دارد و عقاید و باورهای ما ممکن است تحت تاثیر تاریخ، جامعه، زبان و تمایلات نفسانی دچار خطاهای سیستماتیک یا غیر سیستماتیک شود. حتی اگر عقیده ای صحیح هم باشد نمی تواند تمام حقیت باشد، بر همین مبنا، هرگز هیچ کس نمی تواند و نباید خود را از تصحیح، تکمیل و تعمیق معرفتهای متنوع و اساسی خود در ادوار مختلف حیات فکری مستغنی بداند. نقد عقلانی پاسخ های جاری و موجود و نیز دریافت و فهم مدلل مسائل معرفتی، باید مهمترین دغدغه و وظیفه دین ورزان معاصر باشد. نگرش انتقادی به اعتقادات منجر به تقدس زادیی از آنها، شکاکیت و نسبیت نخواهد شد، بلکه پیله ها و تارهای سست خرافات و طامات و برخی قداستهای موهوم و خودبافته را به یکسو خواهد افکند.


پس از وقوع حادثه عاشورا، این جریان به نحو جدی موضوع بحث متفکران واقع شده و نظریات متنوعی در تحلیل آن ارائه گردیده است. بررسی و تبیین رویکردهای متنوع و متعدد موجود، فرا روی این کتاب است که از چهار منظر و رهیافت حادثه عاشورا بررسی شده است: 1- رهیافت تاریخی، 2- رهیافت اسطوره ای عرفانی، 3- رهیافت جامعه شناختی، 4- رهیافت حکومتی - سیاسی.
 
مولف در مقدمه کتاب هدف از نگارش کتاب را این گونه تبیین می کند : هدف از انجام این پژوهش در ابتدا بررسی انعکاس واقعه عاشورا در ادبایت فارسی و کیفیت آن بود، لیکن با غور در موضوع، سزاتر آن دیده شد که نظر به اهمیت مبحث تحریفات وارد شده در واقعه عاشورا و به تبع آن در ادبیات عاشورا، این موضوع بررسی و بازنمایانده شود. تحقق این مسئله منوط به کاوش در ریشه های تاریخی و جامعه شناسی عاشورا بود که در خلال پژوهش با توجه به تنگناهای تحقیق، اجمالا مورد توجه قرار گرفت. به ویژه در حوزه سوگواری های نمایشی و کوشش برای تنزیه این گونه ادبی از شوائب و افسانه ها اهتمام بیشتری نشان داده شده است.
"جامعه شناسی تحریفات عاشورا" از دو بخش تشکیل شده است :  1- عاشورا رویکرد جامعه شناختی: فصل اول/ عاشورا رویکرد جامعه شناختی، فصل دوم/ نقد و بررسی منابع و مقاتل عاشورایی، فصل سوم/ تحریف شناسی و فرهنگ عاشورا؛ 2- ادبیات عاشورا در بوته نقد: فصل اول/ ادبیات عاشورا در بوته نقد، فصل دوم/ عاشورا در ادبایت فارسی، فصل سوم/ عاشورا و ادبایت انقلاب اسلامی.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 5:11 بعد از ظهر  توسط مهدی   | 

عاشورا چیست

 

عاشورا نام شماره اي از شمارگان است. هر چند گويا، ميان نهم و دهم تفاوتي نيست و هر دو در چشم اهل حساب و كتاب با همه تفاوت يك رقمي اش، رقمي نيست كه به حساب آيد. در دنياي عقل و عقلانيت و حساب و كتاب، اين اعداد ريز نقش و كوچك، هر قدر هم ارزش و اعتبار داشته باشند، قرب و منزلتي ندارند.
اما چه شد كه اهل دل را عاشورا چنان بي تاب مي كند؟ مگر اين نهم و دهم و به زبان درست تر اين تاسوعا و عاشورا چه با خود دارند كه چنين اهل دل را مي سوزاند؟ مگر تداعي گر چه معنا و بيانگر چه مفهومي است كه چنين جان ها را به تب وتاب و جوانان را به خروش و پيران را به جوش مي آورد.
عاشورا نه نام يك شماره است و نه نام يك روز از روزهاي ماه و نه از ملك دنيا چيزي با خود دارد. عاشورا نام عشق است و از خودگذشتگي و ايثار. نام هزار جلوه و تجلي است.
نام بي نهايت محبت و دوستي است. نام هزارها واژه نشكفته است. نام هزاران رمز و راز نهفته است. نام بي نهايت است. بي نهايت از همه زيبايي ها و بي نهايت همه دوست داشتني ها و خواستني ها. در يك كلمه، عاشورا نام حسين است. عاشورا ياد همه خوبي ها و دوستي هاست. شگفت آن كه عاشورا نام همه جهالت ها، زشتي ها و ناخواستني ها هم هست.
عاشورا نام ظلمت و بدبختي و تيره روزي هاست. عاشورا نمايي و نمادي كامل از دو سوي خير و شر، ظلمت و نور، خوبي و زشتي است.
نام صلح و جنگ، عشق و نفرت، حب و بغض است. آغاز جدايي خير و شر، ايمان و نفاق، ايمان و كفر و يادكردي از همه كمالات و همه پستي ها و پايان تكامل و بلوغ انسانيت در دو سوي خير و شر است. عاشورا نام پايان تاريخ است. آغاز قيامت عاشورا براي انسان، نه نام عددي است و نه اسم روزي از روزگارها، هر چند كه در روزي از روزهاي اين روزگار و در شمار عددي از اعداد حسابگران رخ نموده است، اما فراتر از همه، عاشورا نام حسين است و يادگار زهرا و محمد و علي(عليهم السلام).
عاشورا دل را مي سوزاند. وقتي مادرم در فجر عاشورا؛ چشم گريان مي رفت و شمع هاي امامزاده سيدكيا را مي افروخت، سوز دلش را به نمايش مي گذاشت و از عاشورا و از دو جبهه «اليس الصبح بقريب و يخرجونهم من النور الي الظلمات» در نماد سبز حسيني و سرخ يزيدي مي گفت كه با شمشير آهيخته، فجر رهايي را فرق مي شكافت و گردن مي زد.
مادرم عاشورا را با عسل آغاز مي كرد تا تلخي اين روز را ما كودكان داراي روح لطيف، بتوانيم تا شبانگاهان تحمل كنيم. آخر چگونه مي شد كه خورشيد را در ظهر عاشورا گردن بزنند و اين تلخ كامي را كودكان خردسال تاب آورند.
عاشورا چيست؟ عاشورا ناله است و سوز. عاشورا خون است و خونابه. عاشورا ناله كودكان گريزان از تيغ هاي آخته ستمگران است. عاشورا ناله هاي سوزان غربت قريب ترين هاست. عاشورا يادگار كين ابليس است. عاشورا نماد بر سر نيزه كردن قرآن ناطق است. قتل و ذبح قرآن مجسم است.
اگر در روز قربان، اسماعيل به قربانگاه رفت و قربان خدا نشد در عاشورا اين ثارالله بود كه خود را براي خدا قرباني كرد. اين يعني تمام عشق و مصداق راستين خليل اللهي، چه، خليل را جز با محبوبش، دوستي و عشق بازي نيست. عاشورا يعني همه خلوص و عشق و محبت.
عاشورا مقابله همه كفر در برابر همه ايمان است. عاشورا نه يك عدد و نه يك روز بلكه همه هستي و تجلي همه خوبي ها و بدي ها و نماد حق و باطل است.
عاشورا چيست؟ عاشورا نام همه روزهايي است كه مردم بر ستم شوريدند.
كربلا كجاست؟ كربلا نام همه سرزمين هايي است كه خون آزادي خواهان راه عزت و افتخار آن را گلگون كرده است. حسين نام همه كساني است كه بر ستم يورش بردند و جز ايمان و افتخار و بندگي و سربلندي نخواستند و از يوغ بردگي گريختند و در اين راه از همه چيز خود گذشتند.
عاشورا نام همه روزها و فصولي است كه آهنگ عشق و خون در آن نواخته مي شود.
و عاشورا هزاران هزار ناگفته ها و نانوشته ها و ناخوانده ها دارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 5:10 بعد از ظهر  توسط مهدی   | 

نقش زنان در عاشورا

 

واقعه عاشورا گرچه حقیقتاً تلخ و جانسوز است اما در درون خود تابلوی زیبایی است از آزادگی و شناخت انسان‌ها و همچنین بزرگی مقام زن، دوشادوش زن و مرد را می‌توان به شکل کامل در حادثه کربلا مشاهده کرد.


مردان در صحنه نبرد جنگیدند به شهادت رسیدند و زنان پیام ایشان را شهر به شهر ابلاغ کردند و به اسیری رفتند.

نمی‌توان بدون تعمق این جمله را بر زبان جاری ساخت بی آنکه مفهوم عمیق‌اش را دریافت. وقتی مطرح می‌شود که  «کربلا می‌مرد اگر زینب نبود» در این کلام رازی نهفته است که نیاز به شناخت مکتب عظیم عاشورا دارد.

برای شیعیان عاشورا روز حزن و ماتم زمین و آسمان است. اما برای عاشورائیان (شیعیان آگاه بر مکتب عاشورا) عاشورا روز عمل است، روزی که هر آنچه در دین اسلام عنوان شده است در صحنه عمل اجرا می‌شود و شکل کاربردی می‌یابد. یکی از جریان‌های مؤثر در پیشرفت نهضت عاشوار حضور قوی و مؤثر زنان بود که به گونه‌ای قلم بطلان بر کج‌اندیشی‌های جامعه آن روزگار درباره زنان کشیده شد. در کربلا هر آنچه که مورد تقاضای یک زن است دیده می‌شود.

1- حق انتخاب  2- آزادی بیان و عقیده 3- آزادی عمل 4- حضور (آنچنان که خود می‌خواهند)

در کربلا زن و مقامش رنگ و بویی از ضعف و پژمردگی ندارد. زن ناآگاه در صحنه کربلا حضور ندارد، می‌داند کجاست و چه می‌خواهد و به کجا می‌رود، هر زنی که در آن صحنه حاضر است در معنی حقیقی کلام زن است مصمم و آگاه و صاحب آگاهی متفاوتی نسبت به سایر زنان جامانده از مکتب عاشورا است.

زن صرفاً موجودی نیست که به واسطه ضعف متکی بر مرد باشد بلکه با تفکرات خویش می‌تواند در مقام یک شریک زندگی، همسرش را از تردیدهای زندگی برهاند.

همسر زهیر بن قین نمونه‌ای عالی است از یک زن که با کلام به‌موقع خویش همسرش را به جانب امام حسین(علیه‌السلام) رهسپار نمود. آنگاه که زهیر مردد بود که در جواب فرستاده امام که او را به حضور می‌طلبید چه بگوید. همسرش دختر عمرو با ناراحتی به او گفت «سبحان الله! پسر پیغمبر تو را به حضور می‌طلبد و تو نمی‌روی؟!...»

همسر زهیر با درایت خویش و با اصرار در مجاب نمودن شوی خویش او را به حضور امام روانه ساخت.

در کربلا تابلوی دیگری نیز وجود دارد و آن تأثیر تربیت زنان بر مردان است که در روز عاشورا تربیت‌ شدگان در دامان مادرانی آگاه، پاسدار آنچه که آموخته بودند شدند و این امر بیانگر جامعه‌ساز بودن زنان است.

مادر وهب‌ بن جناح دانش‌آموخته مکتب اسلام فرزندش را در چنین مکتبی پرورش داد. روز عاشورا وهب به میدان رزم رفت و پس از نبردی مردانه به سوی مادر آمد و از او پرسید «آیا از من راضی نشدی؟!»

و مادر وهب در پاسخ گفت: از تو راضی و خشنود نمی‌شوم مگر آنکه در یاری حسین(ع) کشته شوی.

شاید نگاه ناآشنا با مکتب اسلام و عاشورا نتواند این رفتار را درک کند اما واقعیت چیز دیگری است. زنان فرزندانشان را پرورش می‌دهند که از ارزش‌ها دفاع نمایند و شجاعت و ایمان و شهادت را از بدو کودکی به کودکانشان می‌آموزند. واقعه عاشورا، مصیبتی بود برای اهل حرم و زنان کاروان، گر چه زنان را داغدار نموده بود و اینک به اسیری می‌رفتند اما به آن معنا نبود که به دلیل فشارهای روانی از خویشتن غافل شوند و خود را به دست مصائب بسپارند. متانت و وقار اسرا حاکی از تسلط ایشان به خویشتن است که در بحرانی‌ترین شرایط حافظ ارزش‌هایشان باشند. حمیدبن مسلم از راویان کربلا می‌گوید:

«در غارت خیمه‌ها می‌دیدم زنان و دختران حسین در ندادن روپوش‌های خود سخت پافشاری می‌کردند و نمی‌گذاشتند به‌سادگی چادر و معجرشان  را از سربربایند...» چنان این امر بر ایشان مهم است که در اولین فرصت از عمروبن‌سعد هیچ خواسته دیگری ندارند جز بازگرداندن چادر و روپو‌ش‌های به غارت‌رفته‌شان.

حفظ حجاب به عنوان یک ارزش اسلامی، زنان عاشورا را مأمور کرد تا رسالت خویش را در دفاع از حریم خویش به پایان برند.

جالب است که بدانیم جامعه آن روز با توجه به دعوت اسلام و ارزش‌گذاری عظیم‌ برای زنان همچنان زن را به مانند موجودی ضعیف و قابل ترحم مشاهده می‌کرد و زنان حرم امام حسین(ع) این تفکرات را به یکباره در هم شکستند و با قاطعیت و صلابت خویش حضور مقتدر زن در عرصه اجتماعی را به نمایش گذاشتند. به نوعی عصر عاشورا صحنه نمایش قدرت زنان بود. در جامعه‌ای که حتی مردانش از شرایط زمان ناآگاه بودند و جرأت بر زبان آوردن کوچکترین حقی را نداشتند حرم امام حسین با آگاهی خویش از اوضاع سیاسی و اجتماعی به مقابله با افکار نادان زمانه پرداخت، عزت نفسی که در سخت‌ترین لحظات از خاندان پیغمبر مشاهده شد. به راستی وجود چنان عزت نفسی است که می‌تواند میل سرکشی انسان را مهار سازد. آن هنگام که یکی از تماشاچیان کوفه دلش به حال اسرا به رحم آمد و مقداری طعام برایشان آورد کلثوم با اقتدار و کلامی محکم فرمود: ما از خانواده پیغمبر هستیم و صدقه شامل حال ما نمی‌شود و کودکان را دستور به بازگرداندن هر آنچه گرفته بودند، نمود و سپس فرمود: مردانتان مردان ما می‌کشند و زنانتان بر ما گریه می‌کنند. آن گاه ام‌کلثوم پیام خویش را ابلاغ می‌کند و از پشت پرده خطبه‌ای را برای مردم کوفه می‌خواند: «ای اهل کوفه وای به حال شما، چرا حسین را کوچک شمرده و او را کشتید و اموالش را به غارت بردید و زنان او را اسیر نمودید و آنگاه بر او گریه می‌کنید؟ وای بر شما! هلاکت و بدبختی بر شما !...»

و اما حضرت زینب اسوه صبر و مقاومت، تکمیل کننده قیام عاشورا و یگانه بانوی قهرمان کربلا در ارسال پیام عاشورا بود. وی که پاسدار ارزش‌های اسلام به شمار می‌آمد با وجود آنکه داغ‌ عزیزترین بندگان خدا را در دل داشت سربلند و با اقتدار در مواجهه با شهادت خاندانش برخورد نمود. آنگاه که در کنار پیکر مطهر امام حسین(علیه‌السلام) قرار می‌گیرد حضرت را قربانی اندکی در پیشگاه خداوند می‌داند و از خدای خویش می‌خواهد که پذیرای این قربانی باشد و در پاسخ یاوه‌گویان که به تمسخر از آن اسوه صبر و مقاومت پرسیدند چه می‌بینید؟ حضرت زینب حقیقتی را که نهفته در واقعه عاشورا است بیان می‌کند و به راحتی می‌گوید که: «چیزی نمی‌بینم جز زیبایی.» در نگاه حضرت زینب دفاع از ارزش‌ شهادت در راه خدا زیبایی است.

سخنرانی این بانوی بزرگوار در مجلس یزید ماهیت حکومت ظلم را آشکار ساخت و راه مبارزه را بر دیگران نمایان کرد: «هان ای یزید آیا گمان می‌کنی که چون زمین و آسمان را بر ما تنگ کردی و ما را شهر تا شهر مانند اسیران کوچ دادی از منزلت ما کاستی و بر حشمت و کرامت خود افزودی و قرب خود را نزد حضرت یزدان به زیادت کردی... فراموش کردی فرمایش خدا را که فرموده البته گمان نکنند آنانکه کفر ورزیدند که مهلت دادن ما ایشان را بهتر است از برای ایشان. همانا مهلت دادیم ایشان را تا بر گناه خود بیفزایند و از برای ایشان است عذابی مهین. آیا از طریق عدالت است ای پسر آزادشدگان که زنان و کنیزان خود را در پس پرده‌ بداری و دختران رسول خدا را چون اسیران شهر به شهر بگردانی؟! همانا پرده حشمت و حرمت ایشان را هتک کردی... . بدون آنکه جرمی بر خود دانی... با چوبی که در دست داری به دندان‌های ابی‌عبدالله سید جوانان بهشت می‌زنی... ای یزید! قسم به خدا که نشکافتی مگر پوست خود را و نبریدی مگر گوشت خود را.... و کافی است ترا خداوند از جهت داوری... .

یزید در مقابل سخنان قاطع حضرت زینب خاموش مانده بود و حضرت زینب حقیقت ماجرا را که همانا استواری حکومت وی بر پایه‌‌های ظلم است آشکار ساخت. به راستی بانوی بزرگ اسلام وجدان‌های خفته و خموش را بیدار ساخت و روح مرده مقاومت را در مردم زنده نمود و ترسی را که بر جان مردم مستولی گردیده بود از میان برد و از آن پس است که ما شاهد قیام‌های مختلف علیه ظلم هستیم. زیرا اینک مردم الگویی برای حق‌گویی و حق‌طلبی یافته بودند.

حقیقتی ژرف است این کلام «کربلا می‌مرد اگر زینب نبود» و حضور زنان در به ثمر رسیدن این نهضت غیرقابل تردید می‌باشد.

منابع:

1- منتهی الامال- شیخ عباس قمی- خطبه حضرت زینب در مجلس یزید

2- اللهوف سیدبن‌طاووس ترجمه بخشایش

3- امام حسین(ع) و ایران- مارکودرت فشیلر- نشر جاویدان

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 1:36 بعد از ظهر  توسط مهدی   | 

به نام خدای حسین علیه السلام

 

به نام خدای حسین علیه السلام

 

هر سال ، نزدیکای محرم ، انگار که همه جا زیر و رو میشه ، کوچیک و بزرگ عوض میشن ، در و دیوار تغییر میکنن ، خیلی جاها پرچم های سیاه بالا میره ، خیلی جاها رو سقف میزنن ، چراغ آویزون میکنن ، ایستگاه راه میندازن و… یه تکونی مردم به خودشون میدن و مثل موج حرکت پیدا میکنند …

 

فرقی نداره چجور آدمی هستی ، مهم اینه که الان فقط امام حسین و عشق است ، عرق خور دیدم که حرمت نیگر میداره ، خسیسی که دست و دلباز میشه ، گرسنه ای که سیر و ...

 

خیلیا نه از حسین چیزی می دونند ، نه از دلیل قیامش ، نه از دوران حکومت یزیدو خیلی چیزای دیگه که توی قیام امام حسین مطرحه … همهء اون خیلیا ، فقط یه چیزی توی گوشت و خون و پوستشونه و اونم چیزی نیست به جز یه محبت ذاتی و بی حساب کتاب به کسی که خیلی خوبه !

 

من غم مهر حسین با شیر از مادر گرفتم

روز اول کآمدم دستور تا آخر گرفتم

بر مشام جان زدم یک قطره از عطر حسینی

سبقت از مشک و گلاب و نافه و عنبر گرفتم

 

امثال شب عاشورا ، توی هیأت ، دیگه نه خبری از واعظ بود ، نه خبر از مقتل خوان و نه مداح … خواستیم سینه بزنیم ، بلند شدیم ، شروع کردیم ، حسین حسین حسین حسین ، حسین حسین حسین حسین… نه فریادی ، نه میون داری ، نه مجری … خودت بودی و ذکر ِ زیر لبتو عشقت … نمیدونم چی می شد که مردم اشکشون راه میوفتاد ، نمیدونم مگه چی میگفتن که ناله میکردن ، نمیدونم …

 

یه جای دیگم رفته بودم توی خیابون ظفر برای کمک توی درست کردن غذا و پخش بین مردم ، موقع دادنش شد ، دیدم صف کشیدن، هواسم نبود ، مجبور شدم بیام بیرون ، چهره ها رو دیدم ماتم برده بود ، نمیودنم شما اگه اونا رو با اون لباسها و اون قیافه ها و آرایش ها و کلا ، جایی میدید چه فکری میکردید ، اما من تو دلم از داشتن همچین امامی به خودم بالیدم ، امام حسینه ، فقیر و غنی نداره، همه دوسش دارن ... نمیدونم چرا دارم مینویسم حسین اشکام سرازیر شده .

 

دههء اول که شروع میشه و میره جلو ، هر روز یه تیکه برات میگن از اتفاقهایی که افتاده ، هر بار ، هر تیکشو که گوش میدی با خودت میگی عجب صبری خدا داره .

لازم نیست محب اهل بیت باشی ، لازم نیست شیعه باشی ، لازم نیست اصلا مسلمون باشی ، فقط کافیه یه ذره ، فقط یه ذره مرد باشی . هر تیکه که میشنوی تو دلت میگی اگه من بودم ، اگه دستم میرسید بهشون ، اگه گیرشون می آوردم تیکه تیکشون میکردم ، آخه بخدا نامردیم حدی داره … اگه دین ندارید لااقل آزاده باشید …

 

نمیدونم وقتی میشنوی ، تجسم هم میتونی بکنی یا نه ؟ یه جای دستمون میبره ، هرچی آدم اطرافته میریزن دورت که نکنه زخمت ناجور باشه ! نکنه یه دفعه عزیزشون ناراحت بشه . میخواستم بگم حالا یه عزیزتو تجسم کن ، اما حرفمو خوردم ، خودتو تجسم کن ( خدایی نکرده ) فکر کن دستت نبره ، چاک برداره ؛ یه جاش نه ، تیکه به تیکهء جسم ؛ هم زخم عمیق ، هم زیاد ، حالا به اینا عامل ایجادشم که توش مونده اضافه کن ، مثلا سنگینی یه نیزه که وقتی حرکت میکنه توی زخم چه حالی داره …

 

حالا داری میرسی به اون آخرا ، نمیتونی دل بکنی ، نمیشه با خیال راحت مرد ، میگی اگه من برم پس امام رو چیکار کنم ؟ چه بلایی سرش میاد ؟ سر زنا و بچه ها ؟

 

حجت خدا رو حالا در نظر بگیر ، هیچی ازشون نمونده ، پر تیر و زخم ، حالا یه سری که نمیدونم از چه راهی زاده شدن ، سوار اسب بشن ، بتازن و بتازن تا ..... من حتی روم نمیشه بگم چی شد ، اونوقت اونا...

 

بزارید یه تیکه دیگم بگم ، وقتی شمر اومد برای ذبح اماممون ، دیدید بخوان سر ببرن ، میشه یا با یه شمشیر ، مثل گیوتین سر و زد ، یعنی یه دفعه تموم بشه ، یا اینکه با چیزی مثل چاقو تیکه به تیکه برید ............ میدونید چجوری سر بریده ؟ برید مقتل رو بخونید ، ملعون، بریده خورد خورد ، بعد تا ته نرفته ، یه تیکه که مونده بوده سرو گرفته .......................................... یا صاحب الزمان ... بخدا سنگ هم جنساش فرق داره ، دل سنگی هم مرتبه داره ، اینا دیگه ......................

 

 

....

 

می شناسیم آدمهایی رو که آدمای خوبی نیستند ، خودمونم یکی از اونا ، اما توی عزاداریهای هستند و مثلا سینه زنی آنچنانی میکنند... دیدم کسایی رو که میگن یعنی چی که هر غلطی دوست داری میکنی و بعدش میری سینه میزنی ، لازم نیست سینه بزنی ، برو آدم باش ...

 

نمیدونم شما نظرتون چیه ، من هم قبول دارم هم ندارم ، قبول دارم چون امام حسین نمیگه آدم بد باش ، و قبول ندارم چون فکر میکنم من و امثال من که اوضامون خیلی ناجوره و خیلی فاصله داریم تا آدم بودن ، اگه این کارا رو نکینم دیگه رفتیم که رفتیم ...

 

اگه هستیم ، اگه هنوز موقع گناهی هم که انجام می دیم ، یه لحظه فکر خدا میاد تو ذهنمون و طعم گناه و از بین می بره ، از همین جاست ، از همین جاست که هوامونو دارن ، ولمون نمیکنن به امون خودمون که بچریم ...

 

نوع عزاداریام با هم فرق داره ، اینقدر این واقعه مصیبت بار بوده که نمیشه گفت چرا سینه میزنی و خودتو زخمی می کنی ، بخدا بالاتر از این حرفا ست ... هرکی به نوعی با دلش و عقیدش کنار میاد ...

اینو گوش کن :

مرحوم علامه سیدبحرالعلوم روز عاشورائی با عده ای از طلاب از کربلا به استقبال دستهء سینه زنی «طویرج» می روند، ناگهان طلاب می بینند مرحوم سیدبحرالعلوم با آن عظمت و مقام شامخ علمی ، عمّامه و عبا و قبا و عصا را کنار انداخت و مثل سایر سینه زنها لخت شده و خود را میان عزاداران و سینه زنان انداخت و به سر و سینه می زند !!

طلابی که با معظم له به استقبال آمده بودند هرچه می کنند که مانع از ایشان بشوند ، میسر نمی گردد.

بالاخره عده ای از طلاب برای حفظ سیدبحرالعلوم اطراف ایشان را می گیرند که مبادا زیر دست و پا بیفتند. تا اینکه بعد از اتمام برنامهء سینه زنی بعضی از خواص از ایشون می پرسند ، چگونه شد که شما بی اختیار وارد دستهء سینه زنی شدید و آنگونه مشغول عزاداری گردید ؟!

علامه فرمود : وقتی به دستهء سینه زنی رسیدم دیدم حضرت بقیةالله «عجل الله تعالی فرجه الشریف» با سر و پای برهنه میان سینه زنها به سر و سینه می زنند و گریه می کنند ، من نتوانستم طاقت بیاورم ، لذا از خود بیخود شدم و در خدمت حضرتش مشغول سینه زدن شدم . (سید حسن ابطحی ، ملاقات با امام زمان (علیه السلام)، ج 2 ، ص 318)

 

بگو یا حسین

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 7:22 بعد از ظهر  توسط مهدی   | 

علمدار

علمدار

 

... عباس بسیار دلتنگ شده بود . همانند شیر بر اسبش پرید و افسار کشید. او علمدار لشکر امام حسین علیه السلام بود و در سال شصت و یک هجری ، سی و چهار سال داشت ، او بسیار خوش سیما و خوش اندام بود ، برای همین به قمر بنی هاشم ملقب شده بود.

او آخرین نفری بود که در کنار امام حسین علیه السلام باقی مانده بود و حال نوبتش فرارسیده بود که به میدان برود ؛ برای همین پیش امام آمد و پرسید : یابن رسول الله ، آیا اجازه میدان می دهید ؟ امام علیه اسلام گریست و فرمود : برادرم ، تو علمدار من هستی ...

عباس علیه السلام جواب داد : دلم تنگ شده و از زنده ماندن ِ خود احساس شرم می کنم و می خواهم که این منافقین را از اطراف خیمه دور کنم. امام حسین علیه السلام که صدای گریه کودکان را از خیمه ها می شنید ، فرمود : پس برای اطفال مقداری آب بیاور.

عباس از اسب پیاده شد و به سپاه عمربن سعد نزدیک شد . جلوی آنها ایستاد و فریاد زد : ای عمربن سعد ، این حسین ، فرزند دختر رسول الله است که یاران و اهلبیتش را به شهادت رساندید. و اینها اطفال و فرزندانش هستند که تشنگی جگرهای آنها را آتش زده است . مردانگی کنید و مقداری آب به آنها بدهید.

شمر در جواب او گفت : ای پسر ابوتراب اگر تمام روی زمین را آب گرفته و در اختیار ما بود ، قطره ای از آن را به شما نمی دادیم تا با یزید بیعت کنید.

عباس علیه السلام برگشت تا برادرش را از جریان مطلع کند ، اما صدای العطش اطفال تشنه او را به شدت آزار می داد. او نتوانست این وضع را تحمل کند ، به سرعت بر اسبش پرید و شمشیر را از غلاف کشید و مشکی را برداشت و به سوی فرات حرکت کرد. حدود چهارهزار نفر او را محاصره کرده و از هر طرف به او تیراندازی می کردند ، اما او همچنان به پیش می رفت در حالیکه پرچم سپاه امام حسین علیه السلام بر بالای سرش خودنمایی می کرد ، در همین حال رجز می خواند :

من همان کسی هستم که به هنگام جنگ و پیکار شناخته می شوم

که فرزند علی ، آن حیدر کرّار هستم

کوفیان نتوانستند در مقابلش ایستادگی کنند. او آنها را از مسیر خود دور کرد و وارد شریعهء فرات شد. تشنگی جگرش را آتش زده بود ، مشتی آب برداشت تا بیاشامد و برای جنگ قوّت بگیرد اما به یاد لبهای تشنهء برادرش حسین علیه السلام و اطفال و زنان افتاد و آب را ریخت . مشک را پر از آب کرد و بر شانهء راستش انداخت و به سوی خیمه گاه حرکت کرد ، اما دشمنان جلوی راهش را گرفتند و او را از هر طرف محاصره کردند. او دلاورانه جنگید و هشتاد نفر را به هلاکت رساند ، آنها را متفرق کرده و همچنان صفوف را از هم می شکافت و پیش می رفت تا اینکه زیدبن ورقاء جهنی در پشت درخت خرمایی کمین کرد و همینکه عباس به نزدیک آن درخت رسید ، ناگهان ضربه ای به دست راست او وارد کرد و آن را قطع کرد ، عباس به سرعت مشک را به شانهء چپ انداخت. حکیم بن طفیل که پشت نخل دیگری کمین کرده بود به سرعت بیرون آمد و ضربه ای بر دست چپ او زد و آن را قطع کرد. عباس مشک را به سینه اش چسباند تا نیفتد . تعداد زیادی از کوفیان او را حلقه کرده و از هر طرف او را تیر باران کردند تا اینکه تیری به مشک خورد و آب آن ریخت ........................... و تیری هم به قلب عباس و تیر دیگری به چشمانش اصابت کرد...

در همین حال مردی که عمودی آهنین در دست داشت پیش آمد و ضربهء محکمی بر سر عباس علیه السلام زد و فرق او را شکافت ... حضرت ابوالفضل علیه السلام از اسب به زمین افتاد و فریاد زد : خداحافظ ای ابا عبدالله ... ای برادر مرا دریاب...

لحظه ای نگذشت که امام حسین علیه السلام خود را به کنار عباس رساند.. عباس را دید که دست هایش قطع شده و تمام بدنش مجروح گشته و مشک او در حالی که سوراخ شده و آبش ریخته در گوشه ای افتاده است. امام علیه السلام خم شد و تیر را از سینه اش بیرون کشید و خون ها را از سر و محاسنش پاک کرد ، آنگاه دست بر کمر گذاشت و فرمود : پشتم شکست و راه چاره به رویم بسته شد و دشمنانم نسبت به من جرأت پیدا کرده و دلیر شدند.

... ماه بنی هاشم در روز عاشورا غروب کرد .

 

 

قمربنی هاشم –

به رود فرات که می زد ،

آب در پوست خود نمیگنجید!

درخیال خود گمان می برد که از دست های تشنهء عباس لبریز خواهد شد.

 

اما ،

وقتی که آب را تشنه رها ساخت ؛

در همهء پیچ و تاب خیال فرات ، تنها یک سوءال بود که موج می زد :

« آخر چرا ؟ »

 

عقل ، اهل حساب است :

آب می خواهد ، خواب می خواهد ، خوراک می خواهد

اما عشق ، «حساب» را خودخواهی می پندارد ؛ خود را نمی بیند ؛ او را می خواهد. اورا می نگرد و کارش «خاطرخواهی» است ، نه حساب و کتاب :

« اِلهی اِن اَخذتَنی ِبجُرمی اَخذتکَ ِبعفِوکَ

واِن اَخذتنی ِبذُنوبی ، اَخذتُکَ ِبمَغفِرَتک

وَاِن اَدخلتَنِی النّار ، اَعلَمتُ اَهلُها : انّی اُحِبُک ...»

خدایا ،

اگر جرم و گناهان مرا در میان آوری

من نیز عفو و بخشش تو را به میان می کشم.

و اگر مرا در آتش اندازی

در برابر همهء اهل آتش اعلام خواهم کرد که دوستت دارم ...

 

عشق توسعهء عقل است .

با کمی عشق ، تکلیف عقل را هم ، می شود روشن کرد.

درست است

که در پای درس عشق ، عقل گاهی چرت هم میزند

اما جای ناامیدی نیست

چشم اورا هم کم کم می شود باز کرد.

 

در همهمهء غیرت و درد

مگر می شود کار دیگری هم کرد ؟!

دلشورهء درد ، خواب را پس می زند و غیرت عشق ، آب را.

همه چیز از آب حیات دارد و آب از آبرو

آبروی آب ، از نگاه مردانهء ملکوتی عباس موج بر میدارد

و دست های تشنه خاک ، به تماشای چشمان ِ ماهِ بنی هاشم ، بلند می شود.

 

آبروی آب از اوست :

هر آب ، که در مشک او نیست ،

آب نیست ؛ آبرویی فرو هِشته است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 1:23 بعد از ظهر  توسط مهدی   | 

روايات جعلى در مورد عاشورا

 روايات جعلى در مورد عاشورا

از امور مسلم ترديدناپذير و مورد اتفاق تمام فرق اسلامى اين است كه حضرت امام حسين‏عليه‏السلام بى‏نهايت مورد علاقه و محبت‏خاص جد بزرگوارش پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله بوده است و اظهار اين موضوع از روايات فراوانى كه تواتر معنوى دارد ثابت مى شود. (1)
گروه كثيرى از محدثان اسلامى نقل كرده‏اند كه پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: «حسين از من و من از حسينم. خداوند دوست دارد كسى را كه حسين را دوست‏بدارد». (
2)
در محاوره عربها اين چنين است كه وقتى مى‏خواهند بين خود و ديگرى كمال الفت و يگانگى و شدت ارتباط و دوستى را بفهمانند آن تعبير را به كار مى‏برند و مى‏گويند: «فلان كس از من و من از اويم‏» چنانچه وقتى مى‏خواهند نفرت و بيزارى خود را نسبت‏به ديگرى اظهار كنند، مى‏گويند: «من از او نيستم و او از من نيست‏» شاعر گفته است:
ايها السائل عنهم و عنى لست من قيس و لاقيس منى
پس تعبير «حسين منى و انا من حسين‏» يا شبه آن تعبير مانند «حسين منى و انا منه‏» بر محبت‏شديد و اتصال و علاقه تام بين پيامبرصلى الله عليه وآله و فرزند گرامى‏اش دلالت مى‏كند. و نيز قسمت اول حديث «حسين منى‏» ارتباط و اتصال جسمى و قسمت دوم آن «و انا من حسين‏» ارتباط معنوى را مى‏رساند. توضيح آن كه «حسين منى‏» مى‏فهماند كه امام، پاره تن پيامبر است و به لحاظ مادى به آن حضرت انتساب دارد و «انا من حسين‏» مى‏فهماند كه اگر فداكارى و ايثار و از خودگذشتگى آن جناب نبود، زحمات پيامبرصلى الله عليه وآله به هدر مى‏رفت و اثرى از اسلام باقى نمى‏ماند.
در روايات فراوانى آمده است كه پيامبرصلى الله عليه وآله آن حضرت را مى‏بوسيد و هر وقت او و برادرش امام حسن‏عليهماالسلام را مى‏ديد و مناسبت اقتضا مى‏كرد، با آنان به مداعبه و ملاعبه مى‏پرداخت. عده‏اى از راويان نقل كرده‏اند كه رسول خدا يك دست را بر قفا و دست ديگر را بر زنخ فرزندش حسين‏عليه‏السلام قرار مى‏داد و دهان بر دهانش مى‏گذاشت. (
3) و در برخى از روايات است كه پيامبرصلى الله عليه وآله درباره امام حسين‏عليه‏السلام فرمود: «فداى كسى بشوم كه فرزندم ابراهيم را فداى او كردم‏». (4)
از آنچه به اختصار در عظمت و فضيلت‏سرور شهيدان حسين بن على‏عليه‏السلام بيان داشتيم و نيز از آنچه رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله در شدت علاقه و محبت‏به فرزند بزرگوارش ابراز داشته، به خوبى درمى‏يابيم كه اخبار حاكى از عيد بودن روز عاشورا و تبرك جستن در آن روز از قول پيامبرصلى الله عليه وآله دروغ و افتراى محض است. چگونه ممكن است قبول كرد كه رسول خداصلى الله عليه وآله روز شهادت ريحانه‏اش (
5) را كه مكرر بر مكرر از آن خبر داده (6) روز جشن و عيد اعلام كند. در صورتى كه آن حضرت به ياد آن روز گريه مى‏كرد.
روايات صحيح كه در كتب اهل سنت نيز نقل شده بر گريستن رسول خداصلى الله عليه وآله به خاطر شهادت فرزند فداكارش دلالت دارد.
از ام‏الفضل بنت‏حارث روايت كرده‏اند كه او گفت: ... من حسين‏عليه‏السلام را در دامن پيامبرصلى الله عليه وآله گذاشتم. لحظه‏اى گذشت كه ناگهان اشك از چشمانش فرو ريخت. گفتم يا نبى‏الله پدر و مادرم قربانت گردد چه شده؟! فرمود: جبرئيل آمد و خبر داد كه امتم اين پسرم را به زودى مى‏كشند! گفتم همين پسر را؟! گفت: آرى. (
7)
لازم است مسلمين از دسايس بنى‏اميه برحذر باشند، و به رسول خداصلى الله عليه وآله اقتدا كنند (
8) و او را اسوه و مقتداى خويش قرار دهند. از اعمال و رفتار و گفتار آن پيشواى عظيم‏الشان پيروى نمايند و بر اثر رواياتى كه در زمان سلطنت‏بنى‏اميه درباريان جعل نموده بودند (9) نبايد از روش آن حضرت منحرف شوند كه سالروز شهادت فرزند دلبندش را جشن بگيرند و آن روز را روز عيد و شادى و مبارك قرار دهند. (10)
بر مسلمانان است كه بخود آيند، بيدار شوند، به حقيقت اسلام توجه كنند و بينديشند تا آنچه را كه دشمنان پيامبر و اسلام داخل دين كرده‏اند كنار بزنند و بفهمند كه اسلام واقعى كدام است و بر چه محور دور مى‏زند. در هر امرى از امور به ديده انتقاد و تحقيق بنگرند و سرسرى و تقليدى آن را نپذيرند. (1
1)
بنى‏اميه با بنى‏هاشم كينه ديرينه داشتند. (
12) از طرف ديگر چون منصب شامخ نبوت در خاندان بنى‏هاشم بود و آنان اين موهبت و افتخار را برنمى‏تافتند، تا توانستند با اسلام به ضديت و معاندت پرداختند.
آنها در اصل به اسلام هيچ‏گونه اعتقادى نداشتند. عقاد نويسنده و متفكر شهير مصرى مى‏گويد: ابوسفيان پس از آن كه اسلام آورد غلبه اسلام را غلبه بر خود تلقى مى‏كرد. (
13)
هند، مادر معاويه پس از اسلام آوردنش فرياد مى‏زد: چرا جنگ نكرديد و از خود و سرزمينتان دفاع ننموديد؟!
ابوسفيان و پسرش معاويه پس از فتح مكه اسلام آوردند. ابوسفيان و خانواده‏اش با دشوارى تمام اسلام را گردن نهادند. بدين معنى كه در ظاهر اسلام آوردند و در واقع اسلام را قبول نداشتند. (
14) ابوسفيان بر قبر حضرت حمزه‏عليه‏السلام ايستاد و گفت: اى اباعماره بر امارت و فرمانروايى با ما جنگيدى كه آن به ما انتقال يافت. (15)
به نظر مى‏رسد معاويه به نبوت پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله اعتقاد نداشت‏به دليل آن كه عده‏اى از مصريان بر وى وارد شدند و گفتند: «السلام عليك يا رسول‏الله‏» او آنان را از اين گفتار منع نكرد. (
16)
محققان اهل سنت‏به سندهاى متعدد در تفسير آيه شريفه «الم تر الى الذين بدلوا نعمت‏الله كفرا»، (
17) ذكر نموده‏اند كه مقصود دو طايفه تبهكار بنى‏اميه و بنى‏المغيرة است. (18)

 

منابع

1- فضايل الخمسه من الصحاح الستة‏3/260 و 262 ط سال 1384 مطبعة النجف و بحارالانوار 44/25.
2- همان ماخذ. «احب الله من احب حسينا حسين سبط من الاسباط‏» و فهارس مسند ابن حنبل ماده «احب‏».
3- فضايل الخمسه‏3/261. عن جابر: كنا مع رسول الله‏صلى الله عليه وآله فدعينا الى طعام فاذا الحسين‏عليه‏السلام يلعب فى‏الطريق مع‏الصبيان فاسرع‏النبى امام‏القوم ثم‏بسط يده فجعل حسين يفر هاهنا و هاهنا...
4- ... فديت من فديته بابنى ابراهيم. اشاره به اين موضوع است كه خداوند به پيامبرصلى الله عليه وآله وحى نمود كه يكى از دو فرزندت (حسين‏عليه‏السلام يا ابراهيم‏عليه‏السلام را فداى ديگرى كن و اين چنين نيست كه بخواهم هر دو براى تو بمانند آنگاه پيامبر گريه كرد و اين چنين مصلحت ديد كه ابراهيم‏عليه‏السلام را به خاطر فرزندش امام حسين‏عليه‏السلام (كه فرزند على و زهراعليهماالسلام نيز مى‏باشند) فدا كند. رك. فضايل الخمسه‏3/257 به نقل از تاريخ بغداد.
5- وسائل الشيعه، 15/97 ط اسلاميه: ريحانتى من الدنيا الحسن و الحسين...
6- فضائل الخمسه،3/270 و ما بعد و بحارالانوار 44/250.
7- ... فوضعته فى حجره ثم حانت منى التفاتة فاذا عينا رسول‏الله تهريقان من الدموع. قالت قلت‏يا نبى‏الله... رك: فضايل الخمسه‏3/270. اين روايت از مستدرك حاكم نقل شده او گفته است اين روايت‏بنابر شرط شيخين صحيح است.
8- لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنة. سوره احزاب آيه 21.
9- «اضواء على السنة المحمدية و دفاع عن الحديث‏» تاليف محمود ابوريه ط 5 صفحه‏126 به بعد.
10- دائرة المعارف بستانى و مصاحب ماده «عشر» و در زيارت عاشورا آمده است. «هذا يوم تبركت‏به بنوامية...»
11- فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه، سوره زمر آيه‏17 و 18.
12- الحسين ابوالشهدا عباس محمود العقاد، ص‏33-32، ط. دارالهلال.
13- همان ماخذ، ص‏21.
14- همان ماخذ، ص‏21..
15- سموالمعنى فى سمو الذات ط 2، ص‏57، تاليف عبدالله علائلى.
16- تاريخ طبرى، ط دارالمعارف مصر، 5/331.
17- تفسير روح البيان، اسماعيل حقى بروسوى، 4/418 ذيل آيه 28 سوره ابراهيم; و نيز تفسير قرطبى،9/364، ذيل همان آيه، فضائل الخمسه‏3/303 باب‏26.
18- فضايل الخمسه‏3/303 و 304 و 305.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 12:42 بعد از ظهر  توسط مهدی   | 

كربلا از منظر انديشمندان جهان

كربلا از منظر انديشمندان جهان

حسين عليه السلام از نظر مسيو ماربين آلماني

مسيو ماربين آلماني درباره امام حسين عليه السلام و علل قيام آن حضرت و نتايج حاصله از آن چنين مي نويسد:" حسين بن علي سلام الله عليه نبيره محمد سلام الله عليها که از دختر محبوبه اش فاطمه سلام الله عليها متولد شده، تنها کسي است که در چهارده قرن در برابر حکومت جور و ظلم قد علم کرد، اخلاق و صفاتي که در دوران حکومت عرب پسنديده و قابل احترام بود، در فرزند مولاي متقيان مشاهده مي شد. حسين شجاعت و دلاوري را از پدر خود به ارث برده بود، به دستورات و احکام اسلام تسلط کاملي داشت، درسخاوت و نيکوکاري نظير نداشت، در نطق و بيان زبردست بود و همه را مجذوب بيانات خود مي ساخت، مسلمانان جهان عقيده و ارادت زائدالوصفي به حسين عليه السلام دارند و هر ساله در ماه معيني( منظور ماه محرم است) براي او عزاداري مي کنند. کتب بسياري از فضائل و مناقب حسين عليه السلام توسط مسلمانان نوشته شده و از ملکات حسنه و سجاياي پسنديده او گفتگو مي شود، موضوعي را که نمي توان ناديده گرفت، اين است که حسين عليه السلام اول شخص سياستمداري بود که تا به امروز احدي چنين سياست مؤثري اختيار ننموده است. براي اثبات اين نکته بايد توجه نمود به تاريخ قبل از اسلام. بني اميه و بني هاشم دو طايفه اي بودند که با هم قرابت و خويشاوندي داشتند زيرا اميه و هاشم پسران عبدمناف بودند و قبل از اسلام بين اين پسرعموها نقار و کدورت برقرار بود و مکرر با يکديگر نزاع مي نمودند و به اصطلاح اعراب خونخواه يکديگر بودند، درعرب طايفه قريش و در قريش بني هاشم و بني اميه عزيز و محترم بودند.

بني اميه از لحاظ ثروت و رياست و بني هاشم از لحاظ علم و معنويت. در صدر اسلام کدورت بني هاشم و بني اميه بالا گرفت تا وقتي که محمد صلي الله عليه و آله مکه را فتح نمود و طايفه قريش را در دست گرفت، بدين لحاظ بني هاشم تفوق و برتري پيدا کردند و بني اميه مجبور شدند از بني هاشم اطاعت نمايند.

اين پيش آمد آتش حسد را در سينه بني اميه شعله ور ساخت و درصدد کشيدن انتقام از بني هاشم برآمدند تا پس از رحلت حضرت محمد صلي الله عليه و آله موقع را مغتنم شمرده با کمال قوا کوشيدند که جانشيني محمد صلي الله عليه و آله با اصول ولايتعهدي (1) صورت نگيرد. بالاخره براي تعيين جانشين اکثريت آراء مردم را انتخاب کردند و چون بني اميه از لحاظ ثروت و رياست در بين مردم نفوذ کاملي داشتند، بني هاشم غلبه پيدا نمودند و عثمان به خلافت رسيد. به مناسبت همين خليفه تراشي بني اميه مقام بلندي حاصل کرده جاده را براي آينده خويش هموار کردند، هر روز اين جانشينان به ناحق محمد صلي الله عليه و آله بر جاه و جلال خود افزودند و در امور اسلام مداخلات ناروائي مي نمودند. عثمان که مردي بي اطلاع و جاه طلب بود، هر روز ابزار دست ديگران قرار مي گرفت.

بني اميه از موقعيت استفاده کرده و براي آينده خود جايگاه محکم و استواري به وجود آوردند و بنابر عادت ديرين خود که دشمن بني هاشم بودند کمتر خلوص عقيده و نيت پاک به اسلام ابراز مي داشتند و در باطن ننگ مي دانستند که پيرو دين اسلام باشند، زيرا دين اسلام از فداکاري ها و جانبازي هاي بني هاشم پابرجا مانده بود، ولي چون مسلمين نفوذ کاملي داشتند، بني اميه صلاح را در اين ديدند که در سايه پيروي از اسلام مقاصد خويش را عملي سازند، همين که در دستگاه حکومت و خلافت وارد شدند و پايه جاه و جلال خويش را محکم نمودند، علناً به مخالفت با اسلام برخاستند و اسلام را به باد سخريه گرفتند.

بني هاشم که کار را بدين منوال ديدند و از خيالات بني اميه واقف شدند، سکوت را جايز ندانسته و حرکت عثمان را به مردم نشان دادند و مسلمانان که اين حرکات را مشاهده کردند بر عثمان شوريدند و او را به قتل رسانيدند و اکثريت آراء، خلافت علي عليه السلام را تصويب کرد و علي به خلافت رسيد، پس از اين واقعه بني اميه يقين کردند که باز بني هاشم داراي سيادت و عظمت اوليه مي شوند، اين بود که دوباره حکومت هاي سابق بني اميه که موقعيت خود را در خطر ديدند دست به تظاهرات شديدي زدند و حاکم شام( معاويه) که يک جرثومه شيطنت بود به بهانه قتل عثمان و به ادعاي اينکه کشته شدن عثمان با اشاره علي بوده، علم مخالفت را برافراشت و اختلاف شديدي بين مسلمانان بروز کرد و مانند عهد جاهليت شمشيرها بين اعراب به کار افتاد و جنگ هاي متعددي به وقوع پيوست تا اينکه علي عليه السلام را در محراب مسجد شهيد کردند. از آن به بعد کاملاً معاويه غالب و حسن فرزند علي عليه السلام و برادر بزرگ حسين عليه السلام با وي صلح کرد و جانشيني محمد صلي الله عليه و آله دوباره به دست بني اميه افتاد.

معاويه از يک طرف اقتدار مي يافت و از طرف ديگر با تدابير عملي در نابودي بني هاشم مي کوشيد و در نابودي و محو ابدي آنان دقيقه اي فروگذار نمي نمود.

حسين عليه السلام به شعار هميشگي خود مي گفت من در راه حق و حقيقت کشته مي شوم و دست به ناحق نخواهم داد. بني اميه از اين شعار حق و حقيقت مي ترسيدند، اين جنگ و جدال باقي بود تا اينکه امام حسن و معاويه درگذشتند و يزيد جانشين معاويه گرديد، حسين عليه السلام ديد از يک طرف حرکات بني اميه که( قدرت) مطلقه داشتند و دستورات اسلام را پايمال مي کردند، نزديک است يکباره پايه هاي استوار و مستحکم اسلام را در هم ريزد و از طرف ديگر مي دانستند که به فرض اينکه از يزيد اطاعت بکند يا با او مخالفت ورزد، بني اميه نظر به عداوت و دشمني ديرينه خود از محو و نابودي بني هاشم دست بردار نيستند و اگر بيش از اين مسامحه کند، نام و نشاني از اسلام و مسلمانان باقي نخواهد ماند. اين بود که تصميم گرفت در برابر حکومت جور و ظلم قدعلم کند و براي پايدارداشتن پرچم اسلام، پرچمي که بافداکاري و از خودگذشتگي هاي جدش و با ايثار خون پاک صدها مسلمان غيرتمند برافراشته شده بود، جان و مال و خانواده و دوستان خود را فدا نمايد.

اين سرباز رشيد عالم اسلام به مردم دنيا نشان داد که ظلم و بيداد و ستمگري پايدار نيست و بناي ستم هر چند ظاهراً عظيم و استوار باشد، در برابر حق و حقيقت چون پرکاهي برباد خواهد رفت.

پيروان وجدان اگر با نظر دقيق اوضاع و احوال آن دوره و پيشرفت مقاصد بني اميه و وضع( حکومت) و دشمني و عداوت آنها را با حق و حقيقت بنگرند، بدون تأمل تصديق خواهند کرد که حسين عليه السلام با قرباني کردن عزيزترين افراد خود و با اثبات مظلوميت و حقانيت خود به دنيا درس فداکاري و جانبازي آموخت و نام اسلام و اسلاميان را در تاريخ ثبت و در عالم بلندآوازه ساخت. اگر چنين حادثه جانگدازي پيش نيامده بود، قطعاً اسلام به حالت کنوني خود باقي نمي ماند و ممکن بود يکباره اسلام و اسلاميان محو و نابود گردند.

حسين بن علي عليهما السلام که بعد از پدر مصمم در اجراي اين مقصود عالي بود، بعد از برقراري يزيد به جاي معاويه از مدينه بدين قصد حرکت کرد که در مراکز مهم اسلام مانند مکه و عراق اين خيال بزرگ و ايده آل مهم خويش را منتشر سازد و به جهان و جهانيان بگويد: بايد در راه دفاع از حق و حريت جانبازي کرد و مرگ را به اسارت ترجيح داد. در هر کجا که حسين عليه السلام قدم مي گذارد و حقانيت اسلام را آشکار مي ساخت در قلوب مردم يک نفرت و انزجار شديدي نسبت به بني اميه توليد مي شد. يزيد هم که از اين نکات باريک بي خبر نبود، دانست که اگر در يک نقطه از کشورش صحبت از حق و حقيقت به ميان آيد و حسين در برابر او پرچم مخالفت را برافرازد با آن همه نفرتي که مسلمانان از وضع سلوک و حکومت بني اميه پيدا نموده بودند و آن همه مهر و محبتي که نسبت به حسين عليه السلام ابراز مي داشتند زوال( حکومت) او در خواهد رسيد، اين بود که پس از نشستن بر اريکه" قدرت" قبل از هر اقدام مصمم قتل حسين عليه السلام گرديد و اين بزرگترين خبطهاي سياسي بني اميه بود و به واسطه يک خطاي سياسي نام و نشان خود را از صفحه عالم محو کردند.

حسين عليه السلام از شهيد شدن خود قبل از مرگش خبر مي داد و از آن ساعتي که از مدينه حرکت کرد، بدون پروا و وحشتي با صداي رسا مي گفت که من براي کشته شدن مي روم و به همراهان خود محض اتمام حجت چنين گفت:" هر کس به طمع جاه و جلال همراه من است، ترک همراهي کند، زيرا من براي مبارزه با ظلم و جور حرکت مي کنم و کشته شدن من در راه حق و حقانيت مسلم است."

اگر منظور حسين عليه السلام اين موضوع نبود به کشته شدن تن نمي داد و در جمع نمودن لشکر کوشش مي کرد نه اينکه جماعتي را که همراه داشت متفرق سازد، چون قصدي جز کشته شدن که مقدمه يک نهضت عظيم و عالي بود، نداشت. بزرگترين وسيله را بي کسي و مظلومي مي دانسته و آن را اختيار کرد تا مصائب وي در قلوب عالم مؤثر واقع گردد. حسين عليه السلام به هفتاد و دو تن از ياران خود چنين گفت:" من ننگ دارم که پسر معاويه شراب مي خورد و اشعار هوس آلود مي سازد و قبايل بيمناک اسلام را با زر و زور مي ترساند و پايه حکومت بيداد را استوار مي کند و دين خدا بي پناه باشد، من بايد قيام کنم و با خون خود دين اسلام را آبياري نمايم. اگر شما از اين راه پرخطر مي ترسيد، فوراً برگرديد و مرا به حال خود گذاريد. ولي يارانش کشته شدن و فداکاري را بر زندگي ترجيح دادند.

حسين عليه السلام مي دانست که بعد از کشته شدن، زنان و اطفال بني هاشم( که آل محمد بودند) اسير خواهند شد و اين واقعه در مسلمانان خاصه درعرب بيش از آنچه به تصور آيد، مؤثر است. چنانچه حرکات و رفتار ظالمانه بني اميه و سلوک بي رحمانه آنان نسبت به اهل بيت حسين عليه السلام به اندازه اي در قلوب مسلمانان مؤثر افتاد که اثرش از کشته شدن حسين عليه السلام و همراهانش کمتر نبود و عداوت بني اميه را با خاندان محمد صلي الله عليه و آله و عقايد آنها را با اسلام و رفتارشان را با مسلمانان آشکار ساخت. اين بود که حسين به دوستان خود که او را ممانعت از اين سفر مي نمودند، مي گفت:" من براي کشته شدن مي روم" دوستان حسين چون خيالاتشان محدود و از مقاصد عاليه حسين عليه السلام بي اطلاع بودند در منع مسافرت او اصرار مي کردند، حسين به آنها گفت:" خدا چنين خواسته و جدم چنين امر فرموده."

ياران حسين چون چنين ديدند، به حسين عليه السلام پيشنهاد کردند و گفتند : حال که براي کشته شدن مي روي زنان و بچه ها را همراه مبر. حسين در پاسخ آنها فرمود): خدا عيال مرا اسير خواسته) و اين سخنان چون مسلم شد، آنها فهميدند که حسين عليه السلام جز اجراي اوامر خداوند مقصد يگري به خاطر ندارد. اين بود که فرمود: چون قيام من به واسطه جلوگيري از ظلم و جور است، بعد از کشته شدن من و تحمل مصائب جانکاه، خداوند جماعتي را برانگيزاند که حق را از باطل جدا مي سازد و قبول ما را زيارت مي کنند و بر مصائب ما گريه مي نمايند و دمار از روزگار دشمنان آل محمد صلي الله عليه و آله برمي دارند. درست اگر در کلمات و گفتار حسين عليه السلام دقت شود، معلوم خواهد شد که هدف و ايده آل حسين عليه السلام جلوگيري از ظلم و ستم بوده و اين همه قوت قلب و از خودگذشتگي را در راه مقصود عالي خويش به خرج داده است.

حتي در آخرين دقايق زندگي، طفل شيرخوار خود را قرباني حق و حقانيت نمود و با اين عمل انديشه فلاسفه  بزرگان عالم را متحير ساخت، که چگونه در اين دم آخر با آن همه مصائب جانکاه و افکار متراکم و عطش و کثرت جراحات باز هم از مقصد عالي خود دست برنداشت و با اينکه مي دانست بني اميه ستمگر، بر فرزند صغيرش رحم نخواهند کرد، محض بزرگ نمودن مصائب خود، او را هم بر سر دست گرفت و به ظاهر تمناي آب براي طفلش نمود، ولي با تير جواب شنيد، گويا حسين عليه السلام از اين حرکت قصدش اين بود که جهانيان بدانند عداوت بني اميه با بني هاشم تا چه حد است، و مردم گمان نبرند که يزيد براي دفاع از خود ناچار به اين اقدامات سبعانه دست زده، زيرا کشتن طفل شيرخواره در چنين حال با آن وضع دهشتناک جز عداوت سبعانه که منافي با قواعد هر دين و مذهبي است، چيز ديگري نبود و همين نکته مي تواند پرده از روي قبايح اعمال و نيات فاسده و عقايد بني اميه بردارد و بر جهانيان، خاصه مسلمانان ظاهر شود که بني اميه نه تنها بر خلاف احکام اسلام حرکاتي مي کردند، بلکه از روي عصبيت جاهلانه مي خواستند که از بني هاشم خاصه بازماندگان محمد صلي الله عليه و آله حتي يک طفل شيرخواره باقي نماند.

با اين خيالات عالي که حسين عليه السلام در نظر داشت و با آن همه دانش و سياستي که در او بود، تا موقعي که شهيد گرديد مرتکب امري نگرديد که بهانه اي به دست بني اميه بيايد و آن را دليل بر کشتن حسين  بدانند. حسين بن علي عليه السلام با آن عظمت و اقتدار و نفوذ کلمه اي که داشت شهري از شهرهاي اسلام را مسخر نکرد و بر حکومتي از حکومت هاي يزيد حمله ننمود، با اين وصف وي را به دستور يزيد در بيابان لم يزرعي محاصره کردند.

حسين عليه السلام فقط فجايع بني اميه و نابودي اسلام را از رويه آنان گفته و از قتل خود خبر مي داد و از مظلوميت خود دلشاد بود، همين نکته است که سلامت نفس حسين عليه السلام را مي رساند و منتهي درجه اثر را در قلوب مسلمانان بر عليه بني اميه مي بخشيد.

تاريخ عاشورا کاملاً نشان مي دهد که هيچ يک از شهيدان کربلا عمداً خود را به کشتن نداده اند، يعني هر يک از کشته شدگان را دشمنان بر سر آنان تاخته و مظلومانه از پاي درآورده اند و به اندازه مظلوميتشان بر عظمت و بزرگي اسلام افزوده شده، ولي شهادت حسين عليه السلام از همه مهمتر و از روي دانش و بصيرت و سياست انجام گرفت و اين شهادت و شهامت در تاريخ بشريت نظير ندارد.

حسين عليه السلام مدتها بود که خود را آماده پيکار کرد و در انتظار چنين روزي دقيقه شماري مي کرد و مي دانست که زنده ماندن نام جاويدان اسلام و قرآن مستلزم آن است که او را شهيد کنند و با خون مقدسش درخت اسلام آبياري شود.

مصائبي که حسين عليه السلام در راه احياي دين جدش بر خود وارد ساخت، او را بر شهيدان پيش از او برتري داد و بر احدي از گذشتگان چنين مصائبي وارد نيامده، اگر چه گفته مي شود که ديگران هم در راه ديانت اسلام جان دادند، ولي به وضع حسين که جان شيرين خود و فرزندان عزيز و برادران و برادرزادگان و دوستان و خويشاوندان و مال و عيال خود را در راه ديانت اسلام داده، نبوده و اين مصائب به طور ناگهاني و غيرمنتظره به وقوع نپيوسته که در حکم واقعه غيرمنتظره بوده باشد، بلکه به مرور زمان و يکي بعد از ديگري اين مصائب به وقوع پيوست.

در تاريخ دنيا، هجوم اين گونه مصائب پي در پي مخصوص حسين عليه السلام است، اين است که به مجرد اينکه حسين شهيد گرديد و زن و فرزند او را اسير کردند و آن واقعات دردانگيز پيش آمد، يک مرتبه قبايح و فجايع اعمال بني اميه ظاهر شد و يک مرتبه جنبش و نهضت عظيمي در مسلمانان پيدا و عليه ( حکومت) يزيد و آل اميه قيام کردند. و بني اميه را مخرب اسلام دانستند و آنها را ظالم و غاصب ناميدند و برعکس بني هاشم را مظلوم و شايسته خلافت دانسته و حقيقت اسلام را رونقي تازه دادند، مسلماناني که جنبه روحانيت اسلام را به يکباره فراموش نموده بودند با يک جنبش روشني به دنبال حق و حقيقت رفتند و نهضتهاي عظيم اسلامي شروع شد و دنباله آن تا به امروز امتداد يافت و روز به روز واقعه بزرگ کربلا اهميت و درخشندگي بيشتري يافت.

مهم ترين اثر اين نهضت اين بود که رياست روحاني که در عوالم سياست اهميت  شاياني داشت، مجدداً به دست بني هاشم افتاد و به ويژه در بازماندگان حسين عليه السلام مسلم گرديد. چندي طول نکشيد که ( حکومت) ظلم و جور معاويه و جانشينان او منهدم شد و در کمتر از يک قرن قدرت از بني اميه سلب گرديد. منهدم شدن( قدرت) از بني اميه به قسمي شد که امروز نام و نشاني از آنها نمودار نيست و اگر در متن کتب تاريخي نامي از اين قوم ذکر شده  در تعقيب آن هزاران نفرين و ناسزا هم نوشته شده و اين نيست، مگر به واسطه قيام حسين و ياران با وفاي او.

مي توان ادعا نمود که تا به امروز تاريخ بشريت نظير چنين شخص مالانديش و فداکار به خود نديده و نخواهد ديد. هنوز اسراي حسين عليه السلام نزد يزيد نرسيده بودند که علم خون خواهي حسين عليه السلام  برافراشته شد و نهضت عظيمي عليه يزيد آغاز شد، مظلوميت حسين عليه السلام بر همه ثابت شد و پرده از روي نيات و جنايات بني اميه برداشته شد و کار به جايي رسيد که خاندان و حرمسرايان يزيد زبان شماتت بر او دراز کردند و با اينکه ممکن نبود نام حسين و خاندان علي عليه السلام در اطراف و جوانب يزيد به نيکوئي برده شود. پس از اين واقعه در " پايتخت" يزيد، همه جا صحبت از مظلوميت حسين و ياران او بود و خاندان علي عليه السلام را به تقديس و عظمت ياد مي کردند و با اينکه يزيد ياراي شنيدن چنين کلماتي را نداشت، جز سکوت چاره اي نديد و براي تبرئه نمودن خود قصور و گناه را به امراي خود نسبت داد و گفت: خدا لعنت کند پسر مرجانه را زيرا من به او دستور دادم که اگر مي تواند از حسين عليه السلام بيعت بگيرد  نه اينکه او را شهيد نمايد و از بس مدح و ثناي حسين عليه السلام را پس از واقعه کربلا شنيد، روزي گفت:"( حکومت) وسيع بني اميه منقرض گرديد و به قسمي آنها را از ميان برداشتند که حتي نام و نشاني از آنها باقي نماند. فقط چند نفري از آنها يکي بعد از ديگري در آندلس حکومت مي کردند.

امروزه از آن ( قدرت) و جاه و غرور يک نفر ولو اينکه گمنام باشد، پيدا نمي شود و اگر پيدا شود از بس مورد سرزنش مردم مي باشند، ننگ دارند که خود را معرفي نمايند. (2)­

 

نهضت حسين از نظر مهاتما گاندي

من زندگي امام حسين عليه السلام آن شهيد بزرگ اسلام را به دقت خوانده ام و توجه کافي به صفحات کربلا نموده ام و بر من روشن است که اگر هندوستان بخواهد يک کشور پيروز گردد، بايستي از سرمشق امام حسين عليه السلام پيروي کند. (3)

 

محمدعلي جناح درباره حسين سخن مي گويد

هيچ نمونه اي از شجاعت بهتر از آنکه امام حسين عليه السلام از لحاظ فداکاري و تهور نشان داد در عالم پيدا نمي شود، به عقيده من تمام مسلمين بايد از سرمشق اين شهيدي که خود را در سرزمين عراق قربان کرد، پيروي نمايند. (4)

 

حادثه طف از نظر لياقت عليخان

اين روز ( عاشورا) براي مسلمانان در سراسر جهان معناي بزرگ دارد، در اين روز يکي از حزن آورترين و تراژيک ترين وقايع اسلام اتفاق افتاد. شهادت حضرت امام حسين در عين حزن، نشانه فتح نهايي روح واقعي اسلامي بود، زيرا تسليم کامل به اراده الهي به شمار مي رفت، شهادت يکي از عظيم ترين پيروان اسلام مثل درخشنده و پايدار براي همه ما است. اين درس به ما مي آموزد که اشکال و خطرات هر چه باشد نبايد از راه حقيقت و عدالت منحرف شود. (5)

 

پورشو تامداس توندون(6) حسين را مي ستايد

شهادت امام حسين عليه السلام از همان زمان که طفلي بيش نبودم در من تأثير عميق و حزن آوري مي بخشيد. من اهميت برپا داشتن اين خاطره بزرگ تاريخي را مي دانم. اين فداکاري هاي عالم از قبيل شهادت امام حسين عليه السلام سطح بشريت را ارتقاء بخشيده است و خاطره آن شايسته است هميشه بماند و يادآوري شود. (7)

 

اثر نهضت حسين از نظر گيبون مورخ مشهور

در طي قرون آينده بشريت و در سرزمين هاي مختلف شرح صحنه حزن آور مرگ حسين موجب بيداري قلب خونسردترين قارئين خواهد شد. (8)

 

چارلز ديکنز درباره نهضت حسين اينگونه مي گويد

اگر منظور امام حسين جنگ در راه خواسته هاي دنيائي خود بود، من نمي فهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند، پس عقل چنين حکم مي نمايد که او فقط به خاطر اسلام فداکاري خويش را انجام داد. (9)

 

حسين عليه السلام از نظر توماس کارلايل

بهترين درسي که از تراژدي کربلا مي گيريم، اين است که حسين و يارانش ايمان استوار به خدا داشتند، آنها با عمل خود روشن کردند که تفوق عددي در جائي که حق با باطل روبه رو مي شود، اهميت ندارد و پيروزي حسين با وجود اقليتي که داشت باعث شگفتي من است.(10)

 

سخنان پروفسور ادوارد براون درباره حادثه طف

آيا اقليتي پيدا مي شود که وقتي درباره کربلا سخن مي شنود، آغشته با حزن و الم نگردد، حتي غيرمسلمانان نيز نمي توانند پاکي روحي را که اين جنگ اسلامي در تحت لواي آن انجام گرفت، انکار کنند. (11)

نهضت حسين از نظر فردريک جمس

درس امام حسين عليه السلام و هر قهرمان شهيد ديگري اين است که در دنيا اصول ابدي عدالت و ترحم و محبت وجود دارد که تغيير ناپذيرند و همچنين مي رساند که هرگاه کسي براي اين صفات ابدي مقاومت کند و بشر در راه آن پافشاري نمايد، آن اصول هميشه در دنيا باقي و پايدار خواهد ماند.(12)

 

ل. م. بويد

در طي قرون افراد بشر هميشه جرات و پردلي و عظمت روح و بزرگي قلب و شهامت رواني را دوست داشته اند و در همين هاست که  آزادي و عدالت هرگز به نيروي ظلم و فساد تسليم نمي شود. اين بود شهامت و اين بود عظمت امام حسين عليه السلام و من مسرورم که با کساني که اين فداکاري عظيم را از جان و دل ثنا مي گويند، شرکت کرده ام، هر چند که 1300 سال از تاريخ آن گذشته است.(13)

 

حسين از نظر واشنگتن ايروينک مورخ آمريکايي

براي امام حسين عليه السلام ممکن بود که زندگي خود را با تسليم شدن اراده يزيد نجات بخشد، ليکن مسئوليت پيشوا و نهضت بخش اسلام اجازه نمي داد که او يزيد را به عنوان خلافت بشناسد. او به زودي خود را براي قبول هر ناراحتي و فشاري به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بني اميه آماده ساخت. در زير آفتاب سوزان سرزمين خشک و در روي ريگ هاي تفتيده عربستان روح حسين فناناپذير است. اي پهلوان و اي نمونه شجاعت و اي شهسوار من، اي حسين.(14)

 

توماس ماساريک درباره حادثه کربلا سخن مي گويد

بسياري از مورخين ما از کم و کيفيت اين رسم و ازدياد عزاداري واقف نبوده، جاهلانه سخن مي گويند و وضع عزاداري پيروان حسين عليه السلام را مجنونانه مي پندارند و ابداً بدين نکته پي نبرده اند که اين مسئله در اسلام چه تحولاتي را به وجود آورده و با جنبش و نهضت مذهبي که از تعزيه داري در اين قوم پيدا شده در هيچ يک از اقوام و ملل ديگر عالم پيدا نشده با يک نظر دقيق در ترقيات دويست ساله پيروان علي عليه السلام در هندوستان که عزاداري را شعار خود نموده اند تصديق خواهيم کرد که بزرگترين عالم اصلي مزيت را آنها پيروي مي کنند.

دويست سال پيش پيروان علي و حسين عليها السلام در سرتاسر هندوستان در اقليت بودند و همين حال را ممالک ديگر داشتند. امروزه در ممالک مترقي و ثروتمند مسيحي اگر بخواهند چنين ماتم و عزاداري را به پا نمايند با صرف ميليونها دلار باز هم به تأسيس چنين مجامع و مجالس عزاداري موفق نخواهند شد. گرچه کشيشان ما هم از ذکر مصائب حضرت مسيح ، مردم را متأثر مي سازند، ولي آن شور و هيجاني که در پيروان حسين عليه السلام يافت مي شود، در پيروان مسيح يافت نخواهد شد و گويا سبب اين باشد که مصائب مسيح در برابر مصائب حسين عليه السلام مانند پرکاهي است در مقابل يک کوه عظيم پيکر.(15)

 

موريس دوکبري مي نويسد:

اگر مورخين ما، حقيقت اين روز را مي دانستند و درک مي کردند که عاشورا چه روزي است اين عزاداري را مجنونانه نمي پنداشتند، زيرا پيروان حسين به واسطه عزاداري حسين مي دانستند که پستي و زيردستي و استعمار واستثمار را نبايد قبول کنند، زيرا شعار پيشرو و آقاي آنها ندادن تن به زيربار ظلم و ستم بود.

قدري تعمق و بررسي کنيم که در مجالس عزاداري حسين عليه السلام چه نکات دقيق حيات بخشي مطرح مي شود! در مجالس عزاداري حسين گفته مي شود، که حسين عليه السلام براي حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگي مقام و مرتبه اسلام، از جان و مال و فرزند گذشت و زيربار استعمار و ماجراجوئي يزيد نرفت.

پس بيائيد ما هم شيوه او را سرمشق قرار داده از زيردستي استعمارگران( بيگانگان) خلاصي يابيم و مرگ باعزت را بر زندگي با ذلت  ترجيح دهيم زيرا مرگ با عزت و شرافت بهتر از زندگي با ذلت است. مسلم است ملتي که از گهواره تا گور تعليماتش چنين است داراي چه مقام و مرتبي است، داراي هر گونه شرافت و افتخاري است، همه سرباز حقيقي عزت و شرافتند. علاوه بر منافع سياسي که ذکر شد و اثراتش طبيعي است. بزرگترين پاداش اخروي را مسلمانان در اين عمليات( يعني تعزيه داري حسين مي دانند) آشنايان به تاريخ تصديق خواهند نمود که اصلاح اخلاق و تعليمات بين المللي جز به وسيله مذهب امروزه بلکه در قرنها در ملل خاورميانه غيرممکن است. جمعيت تسليح اخلاقي به خوبي بدين نکته پي برده که وطن خواهي و اتحاد و اتفاق را در سايه دين و مذهب و ديانت ملل خاور زمين به دست آورده اند. امروزه در ممالک متحده آمريکا مردم را به نام خدمت به وطن دعوت مي کنند، ولي در آسيا مي توان خدمات شاياني را به نام دين و مذهب حاصل نمود.

اگر مسلمانان مذهب را ناديده انگارند و به نام وطن خواهي بخواهند ترقيات سياسي حاصل کنند، بجاي نفع، زيان خواهند برد. زيرا اگر تعليمات سربازي را با دين توأم سازند، سربازان تا خون در بدن دارند، حاضر نيستند حتي يک وجب از خاک مقدس وطن را تسليم اجانب نمايند. امروز اگر استقلالي در مسلمانان مشاهده مي شود، عامل اصلي آن پيروي از دستورات قرآن و اسلام است و خواهيم ديد روزي را که سلطنت هاي اسلامي در سايه همين نکته اساسي قوت گيرند و بدين وسيله مسلمانان عالم در سايه اتحاد و اتفاق واقعي مانند صدراسلام ممالک مشرق و مغرب عالم را مطيع اوامر خود سازند، حسين عليه السلام شبيه ترين روحانيين به حضرت مسيح است، ولي مصائب او سخت تر و شديدتر است.(16)

 

عاشورا از نظر دکتر ژوزف فرانسوي

دکتر ژوزف مورخ معروف فرانسوي در کتاب " اسلام و اسلاميان" مي نويسد: بعد از رحلت بنيان گذار اسلام يعني محمدبن عبدالله صلي الله عليه و آله اختلاف کلمه و عقيده در تابعين و جانشينان وي پيدا شد. دسته اي به خلافت دامادش علي بن ابي طالب قائل و دسته ديگري خلافت پدرزن او ابوبکر را قبول نمودند، دسته اول را شيعه و دسته دوم را سني ناميدند. وقتي علي عليه السلام به خلافت رسيد و عايشه زوجه حضرت محمد صلي الله عليه و آله و دختر ابوبکر بر مخالفت او برخاست و معاويه برادرزن ديگر محمد صلي الله عليه و آله در شام پرچم پادشاهي را برافراشت. در اين موقع سه دستگي به وجود آمد و جنگهاي شديدي برپا شد و عده زيادي مقتول و مجروح گرديدند. زماني که زمامدار شام( معاويه) به قتل و غارت پيروان علي عليه السلام پرداخت و دستور داد که نام علي عليه السلام را به زشتي ياد کنند در منابر و مساجد نسبت به علي  عليه السلام اهانت نمايند. عداوت و دشمني بين دو دسته شيعه و سني بيش از پيش شد و شيعيان از زيربار اطاعت بزرگان سنت بيرون آمده و تنفر و انزجار خود را از آنها ابراز داشتند. ولي حکومت و اقتدار در دست تسنن بود. از بعد از زمان خلافت، شيعيان از ترس حکومت هاي جابر هيچگونه ابراز عقيده اي نمي نمودند و اين شيوه برقرار بود تا واقعه عاشورا که در اين روز به دستور حاکم شام( يزيد بدن معاويه) حسين عليه السلام و يارانش را در حوالي کوفه به قتل رسانيدند و اين واقعه حائز اهميت شاياني گرديد و پيروان علي عليه السلام برآشفته و موقع را مغتنم شمرده مشغول پيکار شدند و جنگها نموده و خونها ريخته شد و عزاداري برپا گرديد و کار بجائي رسيد که شيعيان، عزاداري نوه محمد يعني حسين بن علي عليه السلام را جزو مذهب خود قرار دادند و از آن روز تاکنون به پيروي از بزرگان دين خود که آنها را دوازده نفر از اولاد علي و فاطمه عليها السلام مي دانند و گفتار و رفتار و کردار هر يک از آنها را در مرتبه گفتار و کردار خدا و رسول و تالي قرآن مي شمارند، در عزاداري حسين عليه السلام شرکت کرده و رفته رفته اين عزاداري از ارکان مذهب شيعه قرار گرفت. با ترقيات سريع السيري که شيعيان در اندک مدتي کردند مي توان گفت در دو قرن ديگر عدد آنها بر ساير فرق مسلمانان بيشتر خواهد شد و علت اين امر به واسطه سوگواري حسين عليه السلام است.

امروز در هيچ نقطه اي از جهان نيست که براي نمونه دو الي سه نفر شيعه يافت شوند و اقامه عزاداري ننمايند.

" در بندر مارسيل، عربي را ديدم که پيرو مذهب تشيع بود و گويا تبعيت بحرين را اختيار نموده بود. در مهمانخانه جنب اتاق من مسکن داشت در روز عاشوراي حسين عليه السلام به تنهايي احوالات حسين را مي خواند و گريه مي کرد و سپس مقداري آش که با شکر و برنج تهيه نموده بود بين فقرا تقسيم مي نمود."

شيعيان عقيده دارند که در روزهاي عاشورا و تاسوعا بايستي فقرا را اطعام نمود از اين جهت همه ساله از اموال خود به قدر استطاعت خويش به فقرا کمک مي نمايند و بعضي اوقات اين کمک ها از ميليونها دلار هم مي گذرد. دسته ديگري از شيعيان براي اقامه مجلس سوگواري وقفياتي نموده اند که ارزش آن بالغ بر ميليونها دلار مي گردد. بايد اعتراف نمود که شيعيان از بذل جان و مال خود در راه مذهب و سوگواري حسين عليه السلام دريغ ندارند.

امروز در هر نقطه از عالم مسلمانان شايسته ترين افرادي مي باشند که به معرفت علم واقف شده و به خصوص فرقه شيعه بر ساير فرق اسلام مزيت و برتري دارند. (17)

منابع:

1- انتخاب دوازده جانشين( علي و فرزندانش) براي پيغمبر در اعتقاد شيعه و طبق مدارک قطعي و علمي از جانب خداوند بوده است، نه بخواست و اراده پيامبر.

2- قيام حسين و يارانش، صص 2 تا 17، به نقل از ريدرز دايجست، چاپ نيويورک.

3- مجله نور دانش، شماره 3، سال 1341 شمسي .

4 و5- مجله نور دانش، شماره 3.

6- Pursho Ttamdas Tondon

7- مجله نور دانش، شماره 3.

8 و9 و10و11- مجله نور دانش، شماره 3.

12و13و14- مجله نور دانش، شماره 3.

15- قيام حسين و يارانش، ص 20.

16-  همان، ص 21.

17- قيام حسين و يارانش، ص 24، به نقل از ريدرز دايجست، چاپ نيويورک.

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 0:49 قبل از ظهر  توسط مهدی   | 

سياست‏ بنى‏اميه در جهت محو آثار نهضت عاشورا

 سياست‏ بنى‏اميه در جهت محو آثار نهضت عاشورا 

معلوم است كه بنى‏اميه با اين پيشينه سياه و خباثت  چون اسلام را با منش و خواسته‏هاى مادى خود موافق نمى‏ديدند به انحا و وسائل گونه‏گون، در تضعيف اسلام و خاندان پيامبرصلى الله عليه وآله كه نگهبان و بيان‏كنندگان دستورهاى اسلام و قرآن بودند، كوشيدند از جمله آن كه براى پاشانيدن گرد فراموشى به واقعه كربلا و آثار آن به روحانى‏نمايان دربارى دستور دادند كه روز عاشورا را، روز جشن و عيد و روز بسيار مبارك معرفى كنند! و در اين‏باره حديث جعل نمايند. اين حديثها به گونه‏اى است كه هر كس اندكى به آنها توجه كند آشكارا مجعول بودن آنها را مى‏فهمد، مثلا روايت كرده‏اند كه چون پيامبرصلى الله عليه وآله به مدينه آمد. ديد كه يهود روز عاشورا روزه مى‏گيرند آن حضرت از آنان پرسيد: چرا اين روز را روزه داريد؟ گفتند: چون خداوند فرعون و پيروانش را در اين روز غرق كرد و موسى و يارانش را نجات داد. آنگاه پيغمبر فرمود: ما از يهود به موسى سزاوارتريم. و به اصحاب خود دستور داد كه آن روز را روزه بدارند.
ساختگى و مجعول بودن اين حديث از دو طريق ثابت است:
الف) بنابر تحقيقى كه ابوريحان انجام داده است «اين كه يهود مى‏گويند خداوند فرعون را در روز عاشورا غرق كرد، خلاف تورات است. زيرا فرعون روز بيست و يكم نيسن كه هفتم از ايام فطير است غرق شد و اول فصح يهود پس از قدوم پيامبرصلى الله عليه وآله به مدينه روز سه‏شنبه بيست و دوم آذار با نهصد و سى‏وسه اسكندرى بود كه با روز هفدهم ماه رمضان موافق مى‏شد. روزى كه خداوند فرعون را غرق كرد بيست و سوم ماه رمضان مى‏شود، پس براى اين روايت وجهى نخواهد بود». 
ب) در اين روايت آمده است كه پيامبر از يهود پرسيد كه چرا اين روز را روزه مى‏گيريد؟ گفتند چون خداوند در اين روز فرعون را غرق كرد. ساختگى بودن اين روايت از آن جهت آشكار مى‏گردد كه در آن نسبت نادانى به نبى بزرگوار اسلام داده شده به گونه‏اى كه پس از آگهى يافتن از موضوع و يادآورى يهوديان امرى به فكرش خطور نموده و حكمى بر آن مترتب كرده است! چنان كه معلوم است اين‏گونه امور از ساحت قدس پيامبرصلى الله عليه وآله به دور است. ابوريحان درباره روز عاشورا و امور مربوط به آن چنين توضيح داده است...
«قتل حسين بن على بن ابى‏طالب‏عليه‏السلام در اين روز اتفاق افتاد. و او و يارانش را از راه بستن آب، بر آنان، گذراندن از دم شمشير، انداختن آتش در خيام حرم، بر نيزه كردن سرها، اسب دوانيدن بر اجساد كه در هيچ امتى حتى با اشرار خلق چنين نكرده‏اند، از ميان بردند و از اين تاريخ، مسلمانان، عاشورا را شوم دانستند. اما بنى‏اميه در اين روز لباس نو پوشيدند و زيب و زيور كردند و سرمه به چشم خود كشيدند و اين روز را عيد گرفتند و عطرها استعمال نمودند و مهمانيها و وليمه‏ها دادند. و تا زمانى كه ايشان بودند، اين رسم در توده مردم پايدار بود، حتى اين كه پس از انقراض ايشان باز هم اين رسم باقى ماند ولى شيعيان از راه تاسف و سوگوارى به قتل سيدالشهداء در مدينة‏السلام و بغداد و شهرهاى ديگر گريه و نوحه‏سرايى مى‏كنند و تربت مسعود حسين را در كربلا در اين روز، زيارت مى‏نمايند. و چون خبر كشته‏شدن حسين را به مدينه آوردند، دختر عقيل بن ابى‏طالب بيرون آمد و اين اشعار را برخواند:
ماذا تقولون ان قال النبى لكم ماذا فعلتم و انتم آخرالامم بعترتى و باهلى بعد مفتقدى نصف اسارى و نصف ضرجوا بدم ما كان هذا جزائى اذ نصحت لكم ان تخلفونى بسوء فى ذوى رحم
ابراهيم‏بن اشتر ناصر و ياور آل رسول‏الله در اين روز كشته شد. و مى‏گويند در اين روز بود كه خداوند توبه آدم را پذيرفت و در اين روز بود كه كشتى نوح بر جودى فرود آمد. و عيسى‏بن مريم در اين روز، زاييده شد. و موسى و ابراهيم در اين روز نجات يافتند. در اين روز آتش به ابراهيم برد و سلام گرديد و در اين روز چشم يعقوب بينا شد. يوسف از چاه بيرون آمد. سليمان از نو به سلطنت رسيد. عذاب از قوم يونس برداشته شد. بدبختى و بيچارگى از ايوب مرتفع گشت. دعاى زكريا مستجاب شد و يحيى را به او بخشيدند و گفته‏اند يوم‏الزينه موعد سحره فرعون در وقت زوال اين روز بود. و اين اتفاقات را كه در اين روز ذكر نموده‏اند، اگر چه وقوع آن امكان عقلى دارد اما معلوم است كه ناقلان آنها دسته‏اى از عوام محدثان بوده‏اند. و يا آن كه خواسته‏اند با اهل كتاب  مسالمت كنند.»
ابوريحان به جهت‏حسن ظن يا به جهات ديگر وانمود نكرده كه اين‏گونه روايات مجعول است. بلكه گفته است ناقل آن روايات عوامند يا براى مسالمت‏با اهل كتاب آنها را نشر داده‏اند، در هر صورت نتيجه همان است كه آن روايتها عارى از حقيقت است.
بسيار مناسب است كه آنچه را امام صادق‏عليه‏السلام در اين‏باره بيان فرموده است نقل كنيم: عبدالله‏بن فضل‏بن هاشمى گفت: «به امام صادق‏عليه‏السلام عرض كردم چگونه عامه (مردم) روز عاشورا را روز بركت نامگذارى كرده‏اند؟ در اين هنگام آن حضرت گريه كرد. سپس فرمود: وقتى كه (امام) حسين‏عليه‏السلام كشته شد، مردم در شام، به يزيد تقرب مى‏جستند و حديث جعل مى‏كردند. و اموالى به عنوان جايزه دريافت مى‏نمودند، از جمله امور مجعوله اين بود كه اين روز را روز بركت (و سرور) اعلام داشتند، تا مردم از جزع و گريه و مصيبت و اندوه به شادى و خوشحالى و تبرك جستن بپردازند و به آن سرگرم باشند».  تا مردم آن واقعه حزن‏انگيز را فراموش كنند و در نتيجه بنى‏اميه از لعن و نفرين ابدى و پى‏آمدهاى ناگوار جنايت هولناكى كه انجام داده بودند درامان بمانند. پس در واقع اين نوعى سياست‏بود كه دستگاه تبليغى بنى‏اميه امر را بر مردم مشتبه ساخت و خواستند بواسطه منحرف نمودن اذهان عمومى، بر زشتى جناياتشان سرپوش بگذارند و براى رسيدن به اين هدف به انواع دسايس و حيله‏ها متوسل شدند. دسيسه ديگر آنها اين بود كه شايع كردند امام حسين‏عليه‏السلام كشته نشده بلكه انعكاسى از وى بر حنظلة بن اسعد شامى قرار گرفته و او به جاى آن حضرت به قتل رسيده و امام به آسمان عروج نموده چنانچه حضرت عيسى اين چنين بودو اين سياست عين همان سياستى است كه پس از وفات پيامبرصلى الله عليه وآله و مشغول ساختن افكار مردم نسبت‏به جانشين واقعى آن حضرت در پيش گرفتند و شايع ساختند كه پيامبر از دنيا نرفته و زنده است.
اگر اين شايعه‏پراكنى نبود، قويا احتمال داشت كه عده‏اى به اين فكر بيفتند كه چرا وصيتها و سفارشهاى پيامبرصلى الله عليه وآله را درباره جانشين واقعى‏اش حضرت على‏عليه‏السلام كنار گذاشتند و هنوز پيامبر را دفن نكرده براى امارت و خلافت‏به گفتگو و اختلاف پرداختند و مى‏خواهند ديگرى را به جاى آن حضرت، به خلافت‏بردارند.
بدون شك از نظر روايى آن شايعه از جهت انصراف افكار عمومى و برگرداندن توجه مردم از اين امر مهم تاثيرى بسزا داشت، تا در اين گيرودار بتوانند خليفه موردنظر خود را به قدرت برسانند. و اين شايعه - چنان كه بعضى گمان كرده‏اند - از روى جهل و اشتباه صورت نگرفت، بلكه روى نقشه حساب شده طرح شده بود

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 11:19 قبل از ظهر  توسط مهدی   | 

آن روز

آن روز

که « حج » را نیمه تمام می نهادی ، همه مانده بودند در این حیرت که تکلیفِ « قربان » چه می شود ؟!

برای دنیا زود بود –

که حرکت نازکانهء تورا بفهمد!

اما –

در آن میان ، تو – تنها تو – می دانستی ، که چه میکنی :

« ِانی اَعلمُ مالا تعلمُون »

« قربان » را به « عاشورا » می کشاندی –

و « قبله » را به « کربلا » ...

 

ای همسفر زینب !

کار تو ، نبش قبرهای هر روزهء مردم بود :

قبرهای روزمرگی و عافیت طلبی و سلامت

قبرهای بیعت کردن و به روی خود نیاوردن ...

از مدینه –

به مکه ، که در آمدی

بر سر چهارراه اطلاعاتی اسلام

چهارماه ، انتظارکشیدی که همهء مردم جمع شوند ،

و درست در همان وقتی که همه آمدند ، تو شروع کردی به بیرون رفتن !

 

و این ، یعنی :

آب زدن بر چشمان خواب آلودهء ساده بین

درهم شکستن قبرستانهای بسته بندیه شبانه روزی ،

فرو پاشاندن دیوهای دروغ و دورویی ،

و گسستن بند ازدست و پای نگاه و حرکت ِ بنده های خدا –

برای خوب دیدن و رها شدن و به خدای خود رسیدن ...

« مَن کانَ فینا باذِلا مُهجَتَه ؛ وَ مُوَطناً عَلی لقاءِ اللهِ نَفسَه ؛ فَلیرحل مَعَنا فاننی راحِلٌ مُصبِحاً ، ِان شاءَاللهُ تعالی »

هرکه ، از خون دل خویش ، می تواند مایه گذارد

و برای دیدار الهی جانمایه دارد-

پای فرا پیش نهد و با ما بیاید؛

که من ، خود – بامدادان – به راه خواهم افتاد. انشاءالله...

 

یاحسین

ای که می گفتی :

« خُط المَوتُ ، عَلی وُلدِ آدَمَ ، مَخط القَلادَةِ علی جیدِالفتاةِ »

رسته مرگ – برای فرزند آدم –

چونان گردنبندی است زیبا ، بر گردن دخترکانی نورسته !

خدا خودش می داند که دین و دنیای ما – چقدر به تو و کربلای تو ، نیازمند است .

 

یا ذبیح الله

مرگ تو ، مرگ نیست

آغاز زندگی است

+ نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 7:25 بعد از ظهر  توسط مهدی   | 

عاشورا در سيره ائمه اطهار

 عاشورا در سيره ائمه اطهار

از آنچه تاكنون ذكر نموديم روشن مى‏شود كه پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله و ائمه اطهارعليهم‏السلام در روز عاشورا به ياد آن همه مصايبى كه بر امام حسين‏عليه‏السلام وارد شده اندوهگين مى‏شده‏اند و به ديگران هم دستور مى‏داده‏اند كه در آن روز به عزادارى بپردازند و به سوك و ماتم بنشينند. هر چند چنين دستورى از جانب معصومان صادر نمى‏شد بر مسلمين لازم بود كه در آن روز مراسم عزا به پاى دارند و آثار حزن و ماتم در ايشان ظاهر گردد، زيرا همان‏طور كه پيشتر اشاره كرديم كسى كه رسول خدا را دوست داشته باشد غيرممكن است كه به فرزند آن حضرت عشق نورزد و او را دوست نداشته باشد. و در روز شهادتش غبار حزن و ماتم بر دلش ننشيند. واضح است كه اگر فردى در روز مصيبت دوستش ناراحت و آزرده خاطر نگردد، دوستى او ظاهرى و سطحى است و در واقع او را دوست نمى‏دارد; زيرا ارتباط معنوى بين دو دوست ايجاب مى‏كند كه در غم و شادى يكديگر شريك باشند. پس اگر ما در روز عاشورا متاثر نشويم و در خود احساس ماتم و اندوه ننماييم بدون ترديد در دوستى‏مان نسبت‏به رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله و فرزندش كه بسيار مورد تكريم و محبت آن بزرگوار بوده است صادق نيستيم. در كتب فريقين روايات بسيارى نقل شده كه پيامبرصلى الله عليه وآله بارها بر مصايب امام حسين‏عليه‏السلام كه جبرئيل از آن خبر داده بود، گريه كرد. در پيش روايت صحيحى از مستدرك حاكم نيشابورى از ام‏الفضل بنت الحارث در اين‏باره نقل كرديم.
همچنين از كتاب «ذخاير العقبى‏» از ام‏سلمه بازگو شده است كه او گفت رسول خدا را ديدم در حالى كه بر سر حسين دست مى‏كشيد، گريه مى‏كرد. عرض كردم: چرا گريه مى‏كنى؟! فرمود: همانا جبرئيل به من خبر داد كه اين پسرم در سرزمينى به نام كربلا كشته مى‏شود. سپس مقدارى خاك قرمز رنگ به من داد و فرمود: اين از خاك همان سرزمين است و هر زمان آن خاك به خون مبدل گشت‏بدان كه وى كشته شده. ام سلمه گفت: آن خاك را در شيشه‏اى نزد خودم نگه داشتم و با خودم مى‏گفتم آن در روز بسيار عظيمى به خون مبدل مى‏شود. گفتگو درباره بيانات و مطالبى كه از معصومان در مورد عاشورا ابراز داشته‏اند و نيز بررسى روش ايشان در آن روز بسيار مفصل است كه در اين مختصر نگنجد. اما به طور كلى مى‏توان گفت كه آن بزرگواران در روز عاشورا به عزادارى و سوگوارى مى‏پرداختند. دستور مى‏داده‏اند، مرثيه‏خوانان، شعرا و كسانى كه از آن واقعه مطلع بوده‏اند، آن واقعه را براى ديگران تشريح كنند و مصايبى را كه در آن روز بر اهل بيت پيامبر وارد شده بيان نمايند. و مقصودشان اين بوده كه آن رويداد به صورت يك مكتب پويا و خطدهنده براى هميشه زنده بماند. لذا تاكيد كرده‏اند كه عاشورا را از ياد نبريد و به نام امام حسين مجالس سوگ و ماتم به پا داريد، تا حقايقى كه آن حضرت به آن جهت‏به شهادت رسيده فراموش نشود.
روشن است كه احكام اسلامى بر مبناى جلب مصلحت و دفع مفسده پايه‏گذارى شده است. بنابراين منظور از به پا داشتن مجالس عزاى حسينى اين نيست كه تنها براى خاندان پيامبرصلى الله عليه وآله همدردى و تسليتى باشد و به قول روضه‏خوان‏ها حضرت زهراعليهاالسلام را خوشحال كنيم و چنين بپنداريم كه به هر اندازه گريه كنيم به همان اندازه تسلى خاطر براى رسول خداصلى الله عليه وآله و حضرت فاطمه‏عليهاالسلام فراهم آورده‏ايم اگر عقيده‏مان درباره به پا داشتن مجالس حسينى تنها اين موضوع باشد يقينا مقاصد حضرت پيغمبر و حضرت على و حضرت فاطمه را پايين آورده‏ايم. بدون شك تاكيد بر اين كه مراسم عاشورا و عزاى حسينى فراموش نشود مقصود آن است كه واقعه كربلا به عنوان مكتب تعليم و تربيت الهى براى هميشه زنده باشد.
آرى به وسيله همين مجالس است كه دين اسلام تبليغ مى‏شود و بر اثر واقعياتى كه در آن مجالس بيان مى‏گردد مردم حق را از باطل تشخيص مى‏دهند و راه خود را بازمى‏يابند. بنا به گمان برخى از سياحان فرانسوى، از پيشرفت طايفه شيعه بدون امكانات تبليغاتى و قوه قهريه در اين دوره كوتاه مى‏توان گفت كه در يكى دو قرن آينده به لحاظ كمى بر ساير فرق مسلمان غلبه خواهد كرد و سبب آن همين تعزيه‏دارى است كه فرد فرد اين فرقه را داعى و مبلغ مذهب خود ساخته است. امروزه هيچ نقطه‏اى از نقاط عالم را نمى‏بينيم كه دو نفر شيعه باشند و اقامه عزاى حسينى ننمايند و بذل مال و منال نكنند.
در كتاب «السياسة الحسينية‏» آمده است‏يك نفر عرب شيعى بحرينى را ديدم كه در هتل يكه و تنها مجلس عزا برپا كرده، كتاب گرفته بر كرسى نشسته، چيزى مى‏خواند و گريه مى‏كرد و سپس آنچه را از ماكول و مشروب براى آن مجلس تهيه ديده بود ميان فقرا تقسيم كرد.
شيخ طوسى از عبدالله‏بن سنان روايت كرده است كه او گفت: بر سرورم جعفربن محمدعليه‏السلام در روز عاشورا وارد شدم، او را با چهره گرفته و ظاهرى اندوهگين در حالى كه اشكهايش مانند مرواريد افشان فرومى‏ريخت، ملاقات كردم! عرض كردم اى پسر رسول خدا چرا گريه مى‏كنى؟ - خدا چشم تو را نگرياند - فرمود: آيا غافلى كه حسين بن على در مثل اين روز به قتل رسيده و (دچار مصيبت‏شده)؟ از آن حضرت پرسيدم: سرورم، راى شما درباره روزه اين روز چيست؟ فرمود: روزه بگيريد بدون اين كه آن را روزه به حساب آوريد و افطار كنيد بدون اين كه آن را موجب خوشحالى و «بركت‏» قرار دهيد، و آن را روزه كامل قرار مدهيد. يك ساعت پس از نماز عصر با آب افطار كنيد. شيخ صدوق به سند خودش از حضرت رضاعليه‏السلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود: «ماه محرم ماهى است كه در زمان جاهليت، در آن ماه جنگ و ظلم را حرام مى‏دانستند، اما در آن ماه خون ما حلال دانسته شد و حرمت ما هتك گرديد. اهل بيت و زنان ما اسير شدند، خيمه‏هاى ما سوزانيده شد و اموال ما غارت گرديد وهيچ احترامى براى رسول خدا درباره ما ملحوظ نگرديد! همانا روز قتل حسين‏عليه‏السلام در صحراى كربلا چشمهاى ما را مجروح، اشك ما را جارى، و عزيز ما را [به حسب ظاهر] خوار ساخت. و تا آخر دنيا موجب غصه و بلاى ما گرديد. پس بر همچون حسين‏عليه‏السلام بايد گريه‏كنندگان بگريند. كه گريه بر وى گناهان بزرگ را فرو مى‏ريزد. سپس فرمود: هنگامى كه ماه محرم داخل مى‏شد پدرم خندان ديده نمى‏شد و اندوه بر وى غالب بود تا هنگامى كه عاشورا سپرى مى‏گشت و وقتى كه روز عاشورا فرامى‏رسيد، آن روز، روز مصيبت و اندوه و گريه‏اش بود و مى‏فرمود: اين همان روزى است كه حسين‏عليه‏السلام در آن روز به قتل رسيد.
از ابوالفرج اصفهانى در كتاب «الاغانى‏» نقل شده كه او به سند خودش از على بن اسماعيل تميمى و او از پدرش بازگو نموده كه وى نزد امام صادق‏عليه‏السلام بود و خدمتگزارش براى سيد حميرى اجازه ورود به مجلس درخواست كرد حضرت دستور داد كه او را به آن مجلس بياورند و زنان را در پس پرده جاى داد و سيد حميرى وارد شد، سلام كرد و نشست امام‏عليه‏السلام از وى خواست در رثاى امام حسين‏عليه‏السلام شعر بخواند. او در اين‏باره اشعارى خواند كه اولش اين است:
امرر على جدث الحسين فقل لاعظمه الزكية يا اعظما لا زلت من وطفاء ساكبة روية
ديدم اشكهاى امام صادق‏عليه‏السلام بر عارضش فرو مى‏ريخت و ناله و فرياد از خانه‏اش برخاست تا اين كه دستور داد از ناله و گريه خوددارى كنند و چنين كردند.
اخبار و روايات درباره لزوم به پا داشتن مجالس عزاى حسينى و گريستن بر مصايب آن حضرت بسيار زياد و به حد تواتر است كه نقل آنها درخور رساله‏اى است. اكنون براى رعايت اختصار تنها به ذكر روايتى كه عبدالله‏بن فضل از امام صادق‏عليه‏السلام روايت نموده مى‏پردازيم و آن را ختام مقال خويش قرار مى‏دهيم: عبدالله بن فضل گفت: به امام صادق‏عليه‏السلام عرض كردم اى پسر رسول خدا، چگونه روز عاشورا روز مصيبت و اندوه و جزع و گريه قرار داده شده و روزى كه رسول خدا قبض روح شد و روزى كه حضرت فاطمه‏عليهاالسلام از دنيا رفت و روزى كه امير مؤمنان به قتل رسيد و روزى كه حضرت امام حسن به زهر كشته شد بدين‏گونه نيست كه روز حزن و اندوه اعلام شده باشد؟ (امام) فرمود: همانا روز مصيبت قتل حسين‏عليه‏السلام از همه ايام ديگر عظيم‏تر است و اين بدان جهت است كه اصحاب كسا كه نزد خداوند گرامى‏ترين خلق‏اند پنج نفر بودند: هنگامى كه پيامبرصلى الله عليه وآله از ميان ايشان رفت، اميرمؤمنان و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسين‏عليهم‏السلام باقى بودند كه مردم به ايشان تسلى و گشايش حاصل كنند. و وقتى كه حضرت فاطمه از دنيا رفت‏به وسيله اميرمؤمنان و حضرت امام حسن و حضرت امام حسين‏عليهم‏السلام براى مردم تسلى و گشايش بود و زمانى كه امام حسن‏عليه‏السلام به شهادت رسيد براى مردم به وجود حسين‏عليه‏السلام تسلى و گشايش بود. اما آن گاه كه آن حضرت‏عليه‏السلام به قتل رسيد هيچ كس از اصحاب كسا نبود كه بعد از او براى مردم به او تسلى و گشايش باشد پس از دنيا رفتن آن حضرت به منزله از دنيا رفتن همگى ايشان بود. چنان كه ماندن وى در اين عالم به منزله ماندن همگى ايشان بود. بدين جهت است كه روز شهادت او به لحاظ مصيبت‏برترين روزهاست. عبدالله بن فضل گفت: به امام عرض نمودم: اى پسر رسول خدا چرا براى مردم بعد از اصحاب كسا به على‏بن الحسين‏عليه‏السلام تسلى و گشايش نبود. به همان‏گونه كه به پدرانش براى آنان تسلى و گشايش بود؟ فرمود: همانا على بن حسين بعد از درگذشت پدرانش سيد عابدين و امام و حجت‏بود، اما رسول خدا را ديدار ننمود و از وى كلامى نشنيد و علمش از پدرش و پدرش به وسيله جدش به آن حضرت به ارث رسيده بود و مردم اميرالمؤمنين و فاطمه و حسن و حسين را با رسول خدا بسيار در حالات مختلف مشاهده كرده بودند پس هر وقت‏به يكى از ايشان نگاه مى‏كردند حال او را نسبت‏به رسول خدا و گفتار آن حضرت را به او و درباره او به ياد مى‏آوردند هنگامى كه ايشان درگذشتند مردم ديدار كسانى را كه در نزد خداوند عزوجل بزرگوارترين بودند از دست دادند. از دست رفتن همگى‏شان نبود مگر وقتى كه حسين‏عليه‏السلام از دست رفت چون او پس از همه درگذشت، بدين جهت است كه روز قتل آن حضرت به لحاظ صيبت‏بزرگترين ايام است. عبدالله بن فضل گفت: عرض كردم: اى پسر رسول خدا چگونه عامه مردم روز عاشورا را روز بركت نامگذارى كرده‏اند. آن حضرت گريه كرد سپس فرمود: وقتى كه حسين‏عليه‏السلام به قتل رسيد، بدين‏وسيله گروههاى زيادى به يزيد تقرب جستند و براى خوش آمدن او به جعل حديث پرداخته شد و براى اين كار اموالى به عنوان جايزه دريافت كردند و از جمله مجعولات آنان درباره همين روز بود.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 5:10 بعد از ظهر  توسط مهدی   | 

آثار و بركات عزادارى و گريه بر سيدالشهداء (ع)


آثار و بركات عزادارى و گريه بر سيدالشهداء (ع)

سخنى پيرامون عزادارى و گريه بر سيدالشهدا (ع)


«گريه» مظهر شديدترين حالات احساسى انسان است، و علتها و انگيزه‏هاى مختلفى دارد كه هر يك از آنها نشان دهنده حالتى خاص است . در روايات ، بعضى از انواع گريه تحسين شده و از صفات پسنديده بندگان پاكدل خداوند به حساب آمده است ، و بعضى از انواع گريه مذموم شمرده شده است .

گريه ، از حالات و انفعالات انسانى است كه با مقدمه‏اى از اندوه و ناراحتى روانى به طور طبيعى به ظهور مى‏رسد، و گاه ممكن است انگيزه‏اش هيجانات تند روانى باشد . مثل شوق و ذوقى كه از ديدار محبوب پس از زمانى طولانى ناشى مى شود. همچنين گاهى هم گريه كردن حاكى از عقايد مذهبى انسان است با اين توصيف، از آنجايى كه گريه عملى طبيعى و اى بسا غير ارادى است؛ لذا نمى شود مورد امر و نهى و حسن و قبح قرار گيرد، بلكه آنچه كه مورد حسن و قبح است، مقدمات و انگيزه‏هاى گريه مى‏باشد . چنانكه گفته‏اند: «تو آنى كه در بند آنى».

در اينجا براى اينكه بدانيم گريه بر سيدالشهدا (ع) چگونه گريه‏اى است و چه تأثيرات و بركاتى مى‏تواند داشته باشد، بهتر آن است كه اشاره‏اى به انواع گريه كنيم تا بعد از آن، نوع گريه بر آن حضرت برايمان معلوم گردد.

1- گريه طفوليت : زندگانى انسان با گريه شروع مى شود كه همان گريه، نشانه سلامت و تندرستى نوزاد است، و در واقع گريه در آن زمان ، زبان طفل است .

2- گريه شوق: مانند گريه مادرى كه از ديدن فرزند گمشده خويش پس از چندين سال سرداده مى‏شود . و اين گريه‏اى است كه از روى هيجان و احياناً جهت سرور و شادى به انسان دست مى‏دهد.

3- گريه عاطفى و محبت : محبت از عواطف اصيل انسانى است كه با گريه انس ديرينه دارد . مثلاً محبت حقيقى به خداوند حسن آفرين است و براى قرب به او بايد اشك محبت ريخت.

صنما با غم عشق تو چه تدبير كنم‏

تا به كى در غم تو ناله شبگير كنم‏

4- گريه معرفت و خشيت: انجام عبادات خالصانه و تفكر در عظمت آفرينش و كبريايى خداوند ، و همچنين اهميت تكاليف و مسئوليتهاى انسانى باعث مى‏گردد كه نوع خاصى از خوف، در درون انسان ايجاد شود و اين خوف، خوفى است كه از روى معرفت به خداوند و تهذيب نفس به دست مى‏آيد كه «خشيت » ناميده مى شود.

5- گريه ندامت: از عوامل اندوه زدايى كه منجر به گريه مى‏گردد، محاسبه نفس و حسابرسى شخصى است ، و همين حسابرسى باعث مى‏شود كه انسان به گذشته خود فكر كند و با حسابرسى ، جبران كوتاهى و خطاها را بكند و اشك حسرت و ندامت از چشمانش جارى نمايد، اين گريه، نتيجه توبه و بازگشت به خداست.

اشك ميغلتد به مژگانم به جرم رو سياهى‏

اى پناه بى پناهان، مو سپيد روسياهم‏

روز و شب از ديدگان اشك پشيمانى فشانم‏

تا بشويم شايد از اشك پشيمانى گناهم‏

6- گريه پيوند با هدف : گاهى قطره‏هاى اشك انسان، پيام آور هدفهاست . گريه بر شهيد از اين نوع گريه است . گريه بر شهيد خوى حماسه را در انسان زنده مى‏كند و گريستن بر سيدالشهدا (ع) خوى حسينى را در انسان احيا مى‏كند ، و خوى حسينى چنان است كه نه ستم مى‏كند و نه ستم مى‏پذيرد. آن كسى كه با شنيدن حادثه كربلا قطره اشكى از درون دل بيرون مى‏فرستد، صادقانه اين پيوند با هدف والاى سيدالشهدا (ع) را بيان مى‏كند.

7- گريه ذلت و شكست : گريه افراد ضعيف و ناتوانى كه از رسيدن به اهداف خود مانده‏اند و روح و شهامتى براى پيشرفت در خود نمى‏بينند.

با ذكر اين مطلب، حال بايد بررسى كرد كه گريه بر حسين (ع) از چه نوع گريه است . هر كس با اندك توجهى خواهد دانست كه گريه بر حسين (ع) گريه محبت است ، آن محبتى كه در دلهاى عاشقانش به ثبت رسيده است . گريه بر او ، گريه شوق است ، زيرا قسمت زيادى از حماسه‏هاى كربلا، شوق آفرين و شورانگيز است و به دنبال آن سيلاب اشك شوق به خاطر آن همه رشادت، فداكارى ، شجاعت و سخنرانيهاى آتشين مردان و زنان به ظاهر اسير ، از ديدگان شنونده سرازير مى‏گردد و نيز گريه معرفت و پيوند با هدف متعالى و انسان ساز او است؛ و به تعبير امام خمينى (ره) گريه سياسى است كه فرمود: «ما ملت گريه سياسى هستيم ، ما ملتى هستيم كه با همين اشكها سيل جريان مى‏دهيم و سدهايى را كه در مقابل اسلام ايستاده است خرد مى‏كنيم ».

هزار سال فزون شد ز وقعه عاشورا

ولى ز تعزيه هر روز، روز عاشور است‏

هيهات كه گريه بر حسين (ع) گريه ذلت و شكست باشد، بلكه گريه پيوند با سرچشمه عزت است، گريه امت نيست، كه گويا است ، گريه سرد كننده نيست ، كه حرارت بخش است، گريه بزدلان نيست، كه گريه شجاعان است ، گريه يأس و نااميدى نيست كه گريه اميد است، و بالاخره گريه معرفت است و گريه معرفت در عزاى حسين (ع) از انحراف و تحريف در قيام آن حضرت جلوگيرى مى كند و شايد به همين جهت باشد كه در فضيلت گريه بر سيدالشهدا (ع) روايات متعددى وارد شده است . از آن جمله، روايتى است كه امام صادق (ع) فرمود: «گريه و بى تابى در هر مصيبت براى بنده مكروه است، مگر گريه بر حسين بن على (ع) كه اجر و ثواب نيز دارد» . 85

گريه و عزادارى براى سيدالشهدا(ع) داراى آثار و بركات مهمى است كه به برخى از آنها اشاره مى‏شود:

1- حفظ رمز نهضت حسينى


از ارزنده‏ترين آثار و بركات مجالس عزادارى و گريه بر ابى عبدالله حسين (ع) حفظ رمز نهضت حسينى است .

براستى ؛ چرا در دوران منحوص سلاطين و پادشاهان جور از برپايى مجالس عزاى اهل بيت (ع) به خصوص سالار شهيدان جلوگيرى مى شد؟ آيا نه اين است كه عزاى حسينى و امامان شيعه، سبب مى شود كه سخنوران و دانشمندان متعهد و انقلابى، مردم را از ظلم‏هاى حكومتها آگاهى دهند و انگيزه قيام آن حضرت كه امر به معروف و نهى از منكر است به اطلاع مردم برسد؟

آرى، اينگونه مجالس، آموزشگاهها و دانشگاههايى است كه به بهترين روش و زيباترين اسلوب مردم را به سوى دين خوانده و عواطف را آماده مى‏كند و جاهلان و بى‏خبران را از خواب سنگين غفلت بيدار مى‏سازد و نيز در اين مجالس است كه مردم ، ديانت را همراه با سياست، از مكتب حسين بن على (ع) مى‏آموزند.

گريه بر سيد الشهدا (ع) و تشكيل مجالس عزاى حسينى نه تنها اساس مكتب را حفظ مى‏كند، بلكه باعث مى‏گردد شيعيان با حضور در اين مجالس از والاترين تربيت اسلامى برخوردار شده و در جهت حسينى شدن رشد و پرورش يابند.

كدام اجتماعى است كه در عالم چنين اثرى را از خود بروز داده باشد؟ كدام حادثه‏اى است مانند حادثه جانسوز كربلا كه از دوره وقوع تاكنون و بعدها بدينسان اثر خود را در جامعه بشريت گذارده ، و روز به روز دامنه آن وسيعتر و پيروى و تبعيت از آن بيشتر گردد؟ از اين رو بايد گفت كه در حقيقت مراسم عزادارى حافظ و زنده نگهدارنده نهضت مقدس امام حسين (ع) و در نتيجه حافظ اسلام وضامن بقاى آن است .

تشكيل مجالس عزادارى حسين، نه تنها اساس مكتب را حفظ كرده و مى‏كند بلكه به علاوه سبب آن گرديد كه شيعيان با حضور در اين مجالس از والاترين تربيت اسلامى برخوردار شده و در جهت حسينى شدن رشد و پرورش يابند.

«موريس دوكبرى» مى‏نويسد: «اگر مورخين ما، حقيقت اين روز را مى‏دانستند و درك مى‏كردند كه عاشورا چه روزى است ، اين عزادارى را مجنونانه نمى پنداشتند . زيرا پيروان حسين به واسطه عزادارى حسين مى‏دانند كه پستى و زير دستى و استعمار را نبايد قبول كنند . زيرا شعار پيشرو و آقاى آنان تن به زير بار ظلم و ستم ندادن است.

قدرى تعمق و بررسى در مجالس عزادارى حسين نشان مى‏دهد كه چه نكات دقيق و حيات بخشى مطرح مى شود ،در مجالس عزادارى حسين گفته مى شود كه حسين (ع) براى حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگى مقام و مرتبه اسلام، از جان و مال و فرزند گذشت و زير بار استعمار و ماجراجويى يزيد نرفت؛ پس بياييد ،ما هم شيوه او را سرمشق قرار داده از زير دستى استعمار گرايان خلاصى يابيم و مرگ با عزت را بر زندگى با ذلت ترجيح دهيم...» 86.

2- ازدياد محبت به امام، و تنفر از دشمنان آن حضرت


سوزى كه از دل سوخته عاشقان سيدالشهدا (ع) به چشم سرايت كرده و از مجارى دو چشم آنها به صفحه رخسار وارد مى شود، مراتب علاقه و اخلاص و دلبستگى به خاندان وحى و رسالت را مى‏رساند و اين عمل اثرى مخصوص در ابقاى مودت و ازدياد محبت دارد.

گريه بر حضرت سيدالشهدا (ع) از مواردى است كه هيچ انسانى از فرط دلسوزى و انقلاب، طاقت بردبارى و تحمل در برابر استماع مصائب او را ندارد، و اين گريه و بيقرارى ، علاوه بر ازدياد محبت و مهر و مودت، موجب كثرت تنفر و بى‏زارى از دشمنان و قاتلان آن حضرت شده و موجب برائت دوستداران اين خانواده از دشمنان ايشان مى‏گردد.

بارى، گريه با آگاهى و معرفت بر امام حسين (ع) ، در واقع، اعلام انزجار از قاتلان اوست و اين تبرى از آثار برجسته گريه بر امام حسين (ع) است زيرا مردم به ويژه افرادى كه داراى شخصيت هستند از گريه كردن در برابر حوادث تا سر حد امكان امتناع مى‏ورزند ، و تا شعله درونى آنان به مرتبه انفجار نرسد حاضر به گريه كردن مخصوصاً در برابر چشم ديگران نيستند، اين گريه و عزادارى ابراز كمال تنفر در برابر تعدى و تجاوز و ستمگرى و پايمال نمودن حقوق جامعه و به ناحق تكيه زدن بر مسند حكومت آنان مى‏باشد.

3- آشنايى با حقيقت دين و نشر آن


يكى ديگر از آثار و بركات مجالس عزادارى سيدالشهدا (ع) اين است كه مردم در سايه مراسم عزادارى به حقيقت اسلام آشنا شده و بر اثر تبليغات وسيع و گسترده‏اى كه همراه با اين مراسم انجام مى‏گيرد، آگاهى توده مردم بيشتر شده و ارتباطشان با دين حنيف محكمتر و قويتر مى‏گردد . چه اينكه قرآن و عترت دو وزنه نفيسى هستند كه هرگز از يكديگر جدا نمى‏شوند و اين آگاهى در اقامه ماتم و مراسم سوگوارى عترت رسول اكرم (ص) به خصوص امام حسين (ع) به آحاد مردم داده خواهد شد.

4- آمرزش گناهان


ريان بن شبيب از امام رضا (ع) روايت كرده كه فرمود: «اى پسر شبيب ، اگر بر حسين (ع) گريه كنى تا آنكه اشك چشمت بر صورتت جارى شود، خداوند گناهان كوچك و بزرگ، و كم يا زياد تو را مى آمرزد» 87

و نيز فرمود: «گريه كنندگان بايد بر كسى همچون حسين (ع) گريه كنند ، زيرا گريستن براى او گناهان بزرگ را فرو مى‏ريزد» 89.

5- سكونت در بهشت


امام باقر (ع) فرمود: «هر مؤمنى كه در سوگ حسين (ع) اشك ديده ريزد، به حدى كه بر گونه‏اش جارى گردد، خداوند او را ساليان سال در غرفه‏هاى بهشت مسكن مى‏دهد» . 90

و نيز امام صادق (ع) فرمود: «هر كس درباره حسين (ع) شعرى بخواند و گريه نمايد و يك نفر را بگرياند، بهشت براى هر دوى آنها نوشته مى‏شود . كسى كه حسين (ع) نزد او ذكر شود و از چشمش به مقدار بال مگسى اشك آيد، اجر او نزد خداست و براى او جز به بهشت راضى نخواهد شد» .91

و نيز فرمود: «هر كس كه در عزاى حسين (ع) بگريد يا ديگرى را بگرياند و يا آنكه خود را به حالت گريه و عزا درآورد ، بهشت بر او واجب مى‏شود» 92.

6- شفا يافتن


يكى ديگر از آثار و بركات مجالس عزادارى حضرت سيد الشهدا (ع) شفا گرفتن است . به طورى كه بارها ديده‏ايم و شنيده‏ايم كه بعضى از عزاداران و گريه كنندگان بر حسين (ع) شفا گرفته‏اند.

نقل است كه مرجع بزرگ شيعه مرحوم آية الله العظمى بروجردى در سن نود سالگى داراى چشمانى سالم بودند كه بدون عينك خطوط ريز را هم مى‏خواندند و مى‏فرمودند: اين نعمت را مرهون وجود مبارك حضرت ابى عبدالله الحسين (ع) هستم : و قضيه را چنين نقل مى‏فرمودند:

در يكى از سالها در بروجرد بودم، به چشم درد عجيبى مبتلا شدم كه بسيار مرا نگران ساخته بود . معالجه پزشكان فايده‏اى نكرد و درد چشم هر روز بيشتر و ناراحتى من افزونتر مى‏گرديد، تااينكه ايام محرم شد. در ايام محرم آية الله فقيد ، دهه اول را روضه داشتند و دسته‏هاى مختلف هم در اين عزادارى شركت مى‏كردند . يكى از دسته‏هايى كه روز عاشورا به خانه آقا وارد شده بود، «هيئت گِلگيرها» است كه نوعاً سادات و اهل علم و محترمين هستند، در حالى كه هر يك حوله سفيدى به كمر بسته‏اند، سر و سينه خود را گل آلود كرده و بطور بسيار رقت بار و مهيج و در عين حال با سوز و گداز فراوان و ذكرى جانسوز آن روز را تا ظهر عزادارى مى كنند . آقا فرمودند:

«هنگامى كه اين دسته به خانه من آمدند و وضع مجلس با ورود اين هيئت هيجان عجيبى به خود گرفته بود من هم در گوشه‏اى نشسته و آهسته آهسته اشك مى‏ريختم و در اين بين هم مقدارى گل از روى پاى يكى از همين افراد گلگير برداشته و بر روى چشمهاى ملتهب و ناراحتم كشيدم، و به بركت همين توسل، چشمانم خوب شد و امروز علاوه بر اينكه متبلا به درد چشم نشدم، از نعمت بينايى كامل برخوردارم، و به بركت حضرت امام حسين (ع) احتياج به عينك هم ندارم». با اينكه همه قواى جسمانى ايشان تحليل رفته بود با اين وجود تا آخرين ساعات زندگانى از بينايى كامل برخوردار بودند.

7- گريه كننده بر حسين، در قيامت گريان نيست


رسول اكرم (ص) به فاطمه زهرا (س) فرمود: «هر چشمى در روز قيامت گريان است مگر چشمى كه براى مصائب حسين (ع) گريه كرده باشد، چنين كسى در قيامت خندان و شادان به نعمت‏هاى بهشتى است». 93

آن روز ديده‏ها همه گريان شود ز هول‏
جز چشم گريه كرده بسوگ و عزاى او

8- امان از سكرات موت و آتش دوزخ


مسمع گويد: حضرت امام صادق (ع) فرمود: آيا متذكر مى شوى با حسين چه كردند؟ عرض كردم : آرى ، فرمود: آيا جزع و گريه مى‏كنى؟ گفتم : آرى ، به خدا سوگند گريه مى‏كنم و آثار غم و اندوه در صورتم ظاهر مى‏شود حضرت فرمود: «خدا اشك چشمت را رحمت كند . آگاه باش كه تو از آن اشخاصى هستى كه از اهل جزع براى ما شمرده مى‏شوند، به شادى ما شاد و به حزن ما محزون و اندوهناك مى‏گردند. آگاه باش كه بزودى هنگام مرگ، پدرانم را بر بالين خود حاضر مى‏بينى ، در حالى كه به تو توجه كرده و ملك الموت را درباره تو بشارت مى دهند، و خواهى ديد كه ملك الموت در آن هنگام از هر مادر مهربان به فرزندش ، مهربانتر است» سپس فرمود: «كسى كه بر ما اهل بيت به خاطر رحمت و مصائب وارده بر ما گريه كند، رحمت خدا شامل او مى‏شود قبل از اينكه اشكى از چشمش خارج گردد؛ پس زمانى كه اشك چشمش بر صورت جارى شود اگر قطره‏اى از آن در جهنم بريزد، حرارت آن را خاموش كند، و هيچ چشمى نيست كه گريه كند بر ما مگر آنكه با نظر كردن به كوثر و سيراب شدن با دوستان، خوشوقت مى‏گردد» . 94

با توجه به اين روايت شريف بايد گفت:جايى كه آتش جهنم كه قابل مقايسه با آتش دنيا نيست و به وسيله گريه بر حسين (ع) خاموش و برد و سلام گردد ، پس اگر در موردى، آتش ضعيف دنيا عزادار حسينى را نسوزاند جاى تعجب نيست .

سيد جليل مرحوم دكتر اسماعيل مجاب (داندانساز) عجايبى از ايام مجاورت در هندوستان كه مشاهده كرده بود نقل مى‏كرد، از آن جمله مى‏گفت : عده‏اى از بازرگانان هندو (بت پرست) به حضرت سيدالشهدا (ع) معتقد و علاقه مندند و براى بركت مالشان با آن حضرت شركت مى‏كنند، يعنى در سال مقدارى از سود خود را در راه آن حضرت صرف مى‏كنند. بعضى از آنها روز عاشورا به وسيله شيعيان ، شربت و پالوده و بستنى درست كرده و خود به حال عزا ايستاده و به عزاداران مى‏دهند، و بعضى آن مبلغى كه راجع به آن حضرت است را به شيعيان مى‏دهند تا در مراكز عزادارى صرف نمايند.

يكى از آنان را عادت چنين بود كه همراه سينه زنها حركت مى‏كرد و با آنها به سينه زدن مشغول مى شد. وقتى از دنيا رفت، بنا به مرسوم مذهبى خودشان، بدنش را با آتش سوزانيدند تا تمام بدنش خاكستر شد جز دست راست و قطعه‏اى از سينه‏اش كه آتش، آن دو عضو را نسوزانيده بود.

بستگان آن دو عضو را آوردند نزد قبرستان شيعيان و گفتند: «اين دو عضو راجع به حسين شماست» 95.

9- تأثير شعر سرودن در عزاى حسينى


امام صادق (ع) فرمود: «كسى نيست كه براى حسين (ع) شعرى بسرايد و گريه كند يا بگرياند مگر اينكه خداوند بهشت را بر او واجب كرده و گناهانش را مى‏آمرزد» .96

سخنى با حسين (ع)


«حسين ! اى پرچم خونين حق بر دوش،
حسين ! اى انقلابى مرد
حسين ! اى رايت آزادگى در دست،
در آن صحراى سرخ و روز آتشگون‏
قيام قامتت در خون نشست، اما
پيام نهضتت برخاست‏
از آن طوفان «طف» در روز عاشورا،
به دشت «نينوا» ناى حقيقت از «نوا» افتاد
ولى ...
 

مرغ شباهنگ حقيقت ، از نواى ناله «حق ، حق » نمى‏افتد».

سلام بر تو ، اى حسين !


سلام بر خط شفقگون كربلا، كه خون تو را، اى خون خدا - همواره بر چهره افق مى‏پاشد و غروب هنگام، سرخى آسمان مغرب را به شهادت مى‏گيرد ، تا آن جنايت هولناك را هر چه آشكارتر بنماياند و چشم تاريخ را بر اين صحنه هميشه خونين بدو زد و گوش زمان را از آن فريادها تندر گونه آن عاشوراى دوران ساز، پر كند.

اى حسين ... اى عارف مسلّح !

كربلاى تو، عشق را معنى كر دو انقلاب تو اسلام را زنده ساخت و شهادت تو، حضور هميشگى در همه زمان‏ها و زمين‏ها بود.

اى حسين ... اى شراره ايمان !

اى حسين ... اى در سكوت سرخ ستم، شهر آشوب!

در بهت خاموشى و ترس، تلخابه فرياد را در حلقوم شب ريختى و با نامردان تبهكار ، مردانه در آويختى.

عاشوراى تو، انفجارى از نور و تابشى از حق بود كه بر «طور» انديشه‏ها تجلى كرد و «موسى خواهان» گرفتار در «تپه» ظلمت ظلم را از سرگردانى نجات بخشيد.

چه مى‏گويم؟ ... تو تاريخ را به حركت آوردى و زبان زمان را به سرودن حماسه‏هاى زيباى ايثار و جهاد و شهادت گشودى . لحظه لحظه تاريخ را عاشورا ساختى و جاى جاى سرزمين‏ها را كربلا...

خفته بوديم و بى خبر ... اما تو، اين «مصباح هدايت» و اى «كشتى نجات» گام خسته ما را به تلاش كشاندى و افسردگى يأسمان را به شور اميد مبدل ساختى و از سكوت و درنگ و وحشت ، به فرياد و هجوم و شجاعتمان رساندى و پاى كوفته و پر آبله ما را، تابام آگاهى و تا برج بيدارى فرا بردى. 97

«اى حسين » ...

تو كلاس فشرده تاريخى .

كربلاى تو، مصاف نيست‏

منظومه بزرگ هستى است ،

طواف است.

پايان سخن

پايان من است

تو انتهاى ندارى ...98

منابع :


85 وسائل الشيعه , شيخ حر عاملى , ج 10 ص 393
86 بحارالانوار , علامه مجلسى , ج 44 ص 284
87 منتخب كامل الزيارات , ابن قولويه , ص 165
88 منتخب كامل الزيارات , ابن قولويه , ص 168
89 جلاء العيون , علامهء مجلسى , ص 462
90 بحارالانوار , علامه مجلسى , ج 44 ص 293
91 وسائل الشيعه , شيخ حر عاملى , ج 10 ص 397
92 داستانهاى شگفت , آيت الله شهيد دستغيب , ص 9
93 اختيار معرفة الرجال , شيخ طوسى , 89
94 خلاصه اى از مقالهء عاشورا نوشتهء جواد محدثى .
95 خط خون موسوى گرمارودى .

 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 1:24 قبل از ظهر  توسط مهدی   | 

فطرت های سربردار

برای فطرت های سربردار

که زادگاهشان کربلاست ، و زادروزشان عاشورا – همیشه عاشوراست :

لب تشنه های ساقی ، مرهم های زخمی و مرگ شکاران ِ زندگی پرداز

آنان که بندبندِ وجودشان ، بندگی اوست –

و ظرفِ وجدانشان ، لبالب از آزادگی و دوست :

وارستگان ِ نابسته ، فراجانانِ فروتن ، ساکنانِ جغرافیایِ خون ، مَقتل آموزانِ دیرآشنای نوحه و نینوا ، سیلی خوردگان پیاله پیما ، دردبارانِ خون پالا ، رفقای اشک و آشنایانِ غربت ، همه جاییانِ هیچ جایی ، عاشوراییانِ نینوایی : متحول ، سرزنده ، پویا ، نوبه نو و تراوا

الفباییانِ محرم، در برگ برگِ کربلا ، با لهجهء عاشورا...

 

عاشورا لفظ نیست ، معناست

گذار از واقعیتِ عاشورا ، برای رسیدن به حقیقتِ عاشوراست

هدفِ معمار عاشورا – حضرت حسین بن علی علیه السلام – این است که انسان را با عبور دادن از واقعیت عاشورا ، به حقیقت عاشورا برسند

حقیقت عاشورا ، معنا و معنویت عاشوراست

حقیقت را باید زیست اما واقعیت را تنها باید دانست

 

قبلهء حقیقی زمین کربلاست و قابلیت حقیقی ِ زمان ، عاشورا

هیچ نقطه ای از هویت هستی نیست که از حرکت و شعر و شعور عاشورایی خالی بوده باشد .

عاشورا ، روح زندگی ست –

و زندگی ، در نبود تقدیر و تفکر عاشورایی ، جنازه ای بیش نیست

عاشورایی بودن ، یک فرهنگ و هویت انسانی – الهی است و در رگان حیاتی ِ زمین و زمان ، جاری :

آن روز که ابراهیم ، سینه به سینهء نمرود ، بر می خیزد

حرکت ، قیام و در آتش در آمدنش ، یک حرکت عاشورایی ست

و آن وقت که موسی ، فرعونیان را به دلِ نیل می کشاند-

روح ِ رفتارش ، عاشورایی ست

 

و در یک سخن

هرکس در هر نقطه حرکتی برای سامان دادنِ وضعیتِ دنیا و برای رو به قبله کردنِ جهان و زندگی ، صورت می دهد –

آن حرکت ، یک رفتار و عمل عاشورایی ست :

انقلاب ما ، یک حرکت عاشورایی ست –

و تحول و توبه خواهی ِ « آدم » هم یک حرکت و عمل عاشورایی

کربلا ، ترسیم ِ ماهیت جغرافیایی زمین است

و عاشورا ، تبیین هویت تاریخی زمان

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:24 قبل از ظهر  توسط مهدی   | 

پیشینه و فلسفه‌ی عزاداری امام حسین

پیشینه و فلسفه‌ی عزاداری امام حسین

پیشینه و فلسفه‌ی عزاداری امام حسین

آیا این مطلب صحّت دارد كه امام سجاد(ع) در عزای پدرش امام حسین(ع) خون گریه می‎كرد؟
‎ منظور از «خون گریه كردن» این است كه عمق مصیبت و عزاداری امام سجاد(ع) بیان شود و در هر صورت، به چنین لفظی در منابع برخورد نكردیم. اگر چه یكی از القاب آن حضرت «بكّاء» بود؛ البته خون دل خوردن حضرت از فراق پدرش امام حسین می‎تواند توجیه‎گر این اصطلاح باشد.

در زیارت ناحیه‎ ی مقدسه ‎ی منسوب به امام عصر(ع) نیز نزدیك به این معنا دیده می‎شود كه حضرت فرموده باشد: «به قدری بر تو گریه می‎كنم كه اگر اشكم تمام شد، به جای اشك از چشمانم خون جاری شود.»

امام سجاد(ع) ـ فرزند امام حسین(ع) ـ یكی از حاضران و ناظران صحنه‎ی خونین كربلا در سال 61 هجری بودند. از نزدیك شهادت پدر بزرگوارش، عموی عزیزش حضرت عباس و برادرانش علی‎اكبر و علی‎اصغر(ع) و شهادت تمام یاران امام و برخی از صحابه‌ی رسول خدا و بنی‎هاشم را در كربلا مشاهده نمود و عمق فاجعه‎ی دردناك این حادثه و هتك حرمت اهل‎البیت‎(ع) و اسارت آن‎ها را به خوبی درك كرد، و هر انسانی به جای او بود از شدت غم و اندوه، قالب تهی می‎كرد. امام سجاد(ع) ندای «هل من ناصر ینصرنی» پدرش را می‎شنید و با آن‎كه از شدّت بیماری، در بستر افتاده بود، می‎خواست به سوی میدان برود كه امام حسین(ع) به خواهرش ام‎ّكلثوم فرمود: «او را نگاه دار، كه از نسل پیامبر در زمین باقی بماند.»[1]

امام زین العابدین(ع) به همراه عمّه‎های خود و خواهران و سایر اسیران بنی‎هاشم و غیر آن‎ها، به اسارت برده شد و فشارهای روحی و روانی سختی را متحمّل گردید و در عین حال برای ابلاغ پیام سیدالشهدا(ع) خطبه‎ها ایراد فرمود و در این كار، با موفقیت كامل و پیروزمندانه بر دشمنان و بنی‎امیه فائق آمد و همراه عمه‎اش زینب، انقلاب دیگری در اجتماع آن روز و جامعه غفلت زده اسلامی به پا كردند.

امام(ع) با به یاد آوردن حادثه‎ی عاشورا و خاطرات پدر و یاران و برادرانش گریه می‎كرد و اساساً، چنان كه اخبار صحیح گزارش می‎دهند، آسمانها [2]و زمین[3] و حیوانات وحشی و جمادات و نباتات و مجردات، اعم از جنیان [4]و پریان[5] (ملائكه)، در عزای سالار شهیدان(ع) گریستند و مدت‎ها ماتم آن‎ها ادامه داشت. این اخبار از طریق علمای عامه نیز نقل شده است و از لحاظ تكوینی صحیح می‎باشد و هیچ خدشه‎ای بر آن‎ها وارد نیست؛ چرا كه بر اساس احادیث فراوانی، امام حجّت خدا است و تمام موجودات، در تكوین وجودشان به وجود او وابسته است و در حقیقت برقراری آسمان‎ها و زمین و حیات موجودات و استمرار آن، از وجود امام و حجت الهی سرچشمه می‎گیرد و سلسله حیات در هستی، متعلق و مشروط به وجود آن‎ها است.[6] پس در این اندیشه اصیل، جای هیچ تردید نیست كه مخلوقات هستی در فقدان حجت الهی یك صدا ناله سر دهند. چه رسد به این كه حجت خدا به دست جمعی ظالم و سفّاك با آن وضع فجیع و درد آور به شهادت رسد و فرزندانش و اهل حرمش اسیر و غارت‎زده شوند؛ اما فقدان ولایت اگر برای انسان قابل تحمل باشد ـ كه برای انسان واقعی نیست ـ برای موجودات دیگر تحمل‎ناپذیر است و آن‎ها بر اساس آن ودیعه الهی بهترین اظهار تأسف را برای این مصیبت ابراز و اظهار می‎كنند كه خون گریستن یكی از مصادیق آن است.

در زیارت ناحیه‎ی مقدسه می‎خوانیم: «برای گریه در عزای تو اگر اشك تمام شود خون گریه می‎كنم»؛ [7]

لئن اخرتنی الدهور و عاقنی عن نصرك المقدور لابكینّك صباحاً و مساءً فلا ندبنّك صباحاً و مساءً و لابكینّ علیك بدل الدموع دما.ً[8]

بنابراین، (خون گریستن) ممكن است كنایه از شدّت حزن و اندوه و عظمت مصیبت باشد كه به امام سجاد(ع) نسبت می‎دهند، همان‎گونه كه در این زیارت ـ كه به امام زمان(ع) منتسب است ـ حضرت چنین فرموده است.

طبق نقل منابع معتبر امام زین‎العابدین بسیار می‎گریست: «و لقد كان بكی علی ابیه الحسین عشرین سنة…»؛[9] یعنی برای پدرش حسین(ع) بیست سال گریه كرد. یك روز غلامش عرض كرد: ای پسر رسول خدا، حزن و اندوه شما كی تمام می‎شود؟ امام فرمود: وای بر تو! یعقوب نبی با این‎كه دوازده پسر داشت، در فراق یوسف به قدری گریست كه چشمانش نابینا شد، و اینك من كه شاهد شهادت پدرم و عمویم و هفده نفر از اهل بیتم بودم، چگونه حزن من تمام شدنی است؟[10]

امام سجّاد(ع) با این حالت گریه‎ها و عزاداری خویش، از ارزش‎ها دفاع می‎كرد و میراث عاشورا را زنده نگاه می‎داشت و درس توحید، اخلاق و آداب اجتماعی می‎داد و می‎فرمود: «قتل ابن رسول الله جائعاً، قتل ابن رسول الله عطشاناً»؛ پس گریه‎های امام زین العابدین(ع)، خون دل بود كه جاری می‎شد.

آیا در دوره ‎ی معصومین(ع) عزاداری امام حسین(ع) در ایام محرم برگزار می‎شده و اگر چنین است، به چه صورت بوده است؟
اقامه ‎ی عزا و گریه بر عزیزان از دست رفته، از جانب معصومین(ع) رایج بوده است؛ چنان‎كه حضرت فاطمه زهرا (س) به خاطر گریه شبانه روزی برای پدر بزرگوارش، مورد اعتراض قرار گرفت و به ناچار بیت الاحزان را به وجود آورده، دست حسن و حسین(ع) را می‎گرفت، و برای عزاداری و گریه به آن‎جا می‎رفت. ائمه‎ی اطهار(ع) نیز برای امام حسین(ع) سوگواری می‎كردند.

اما درباره‎ی چگونگی عزاداری آن‎ها و این‎كه آیا این عزاداری در ایام محرم بوده است یا خیر، لازم است در سیره‎ی ائمه معصومین(ع) و چگونگی سوگواری آن‎ها تحقیق و بررسی لازم انجام شود. در این زمینه، سیره‎ی امام سجاد(ع) و امامان پس از او را به اجمال بررسی خواهیم كرد:

1. عزاداری امام سجاد(ع): از آن‎جایی كه حضرت امام زین‎العابدین(ع) هنگام شهادت پدر بزرگوارش، در كربلا حضور داشت و از عمق فاجعه آگاه و چگونگی شهادت آن عزیزان را مشاهده كرده بود؛ بنابراین، بر اساس روایات معتبر، آن حضرت تمام عمر باقی مانده‎ی خویش را عزادار بود و بر شهدای كربلا گریه می‎‎كرد، چنان‎كه اگرغذایی را خدمت حضرت سجاد(ع) قرار می‎دادند، اشك از چشمان مبارك‎شان جاری می‎شد، تا جایی كه گاه غلامی از او می‎پرسد: آیا حزن و اندوه شما تمام نمی‎شود؟ حضرت می‎فرماید: وای بر تو! همانا یعقوب(ع) دوازده فرزند داشت، یكی از آن‎ها ناپدید شد و یعقوب از شدّت اندوه چشمانش سفید (ونابینا) گردید، در حالی كه فرزندش یوسف زنده بود! ولی من پدر و برادر و عمو و هفده نفر از اهل بیتم و تعدادی از یاران پدرم را دیدم كه ذبح شده و به خون آغشته بودند؛ پس چگونه حزن و اندوهم تمام شود؟[11]

در «المجالس‎السنیّة» آمده است كه امام صادق(ع) درباره‎ی جدش ـ امام سجاد(ع) ـ ‎فرمود: او چهل سال بر پدرش گریه كرد، در حالی‎كه روزها روزه می‎گرفت و شب‎ها شب‎زنده‎داری می‎كرد و هنگامی كه زمان افطار فرا می‎رسید و یكی از غلامانش برای او غذا می‎آورد و عرض می‎كرد: ای مولای من! میل كنید؛ حضرت می‎فرمود: فرزند رسول خدا گرسنه شهید شد، فرزند رسول خدا تشنه شهید شد، و همین‎طور این كلام را تكرار و گریه می‎كرد تا این كه غذا و آب با اشك چشمش مخلوط می‎شد و این وضعیت همچنان ادامه داشت تا این‎كه خدای خویش را ملاقات كرد و به دیدار حق شتافت.[12]

2. عزاداری امام باقر(ع): در كتاب «نهضة الحسین» (ص 152 ) آمده است: با آمدن ماه محرم، حزن و اندوه در اهل‎بیت نبوی(ع) ظاهر می‎گشت و آنان از شعرا می‎خواستند تا برای جدشان ـ امام حسین(ع) ـ مرثیه‎سرایی كنند.[13] همچنین در كامل‎الزیارات ابن ‎قولویه آمده است كه امام باقر(ع) در روز عاشورا به سوگواری برای امام حسین(ع) امر فرموده، و در خانه‎ی خویش مجلس عزا اقامه می‎كرد و…[14]

3. عزاداری امام صادق(ع): درباره‎ی عزاداری امام صادق‎(ع) نیز روایات زیادی وارد شده است كه از شاعران درخواست می‎نمود برای جدّش مرثیه‎سرایی كنند و آنان را بر این امر مقدّس تشویق می‎كرد و اهل‎بیت او از پس پرده به مرثیه‎سرایی شاعران گوش می‎دادند و گریه و ناله می‎كردند.[15]

4.عزاداری امام موسی كاظم(ع): در این باره، امام رضا(ع) می‎فرماید: هنگامی كه محرم فرا می‎رسید، پدرم هرگز با حالت خنده و تبسم دیده نمی‎شد و ده روز اول محرم به همین شكل بود تا این كه روز دهم و روز عاشورا فرا می‎رسید و این روز، روز مصیبت و حزن و گریه او بود و می‎فرمود: عاشورا روزی است كه جدّم حسین(ع) را شهید كردند.[16]

5. عزاداری امام رضا(ع): دعبل خزاعی می‎گوید: در ایام دهه‎ی محرم به محضر آقا و مولای خود، علی بن موسی(ع)، در مرو شرفیاب شدم و آن حضرت را در حالی كه اصحابش دور او نشسته بودند، محزون یافتم. وقتی حضرت مرا دید فرمود: مرحبا بر تو دعبل! مرحبا بر كسی كه با دست و زبانش ما را یاری می‎كند؛ سپس حضرت مرا در كنار خودش جای داد و فرمود: ای دعبل! دوست داری شعر بخوانی؛ زیرا این روزها ایام غم و اندوه بر ما اهل بیت و روز شادی دشمنان ما، به ویژه بنی‎امیه، است؛ سپس برخاست و پرده‎ای بین ما و اهل‎بیتش زد و آنان را پشت پرده نشاند تا بر مصیبت جدّش حسین(ع) گریه كنند؛ آن‎گاه رو به من كرد و فرمود: ای دعبل! مرثیه بخوان! تو یاور ما و مرثیه‎سرای ما هستی، تا زمانی كه زنده‎ای.[17] در این هنگام دعبل مرثیه‎سرایی را آغاز كرد.[18]

6. عزاداری در زمان چهار امام دیگر: در آن زمان‎ها، عزاداری گاه سیر صعودی و گاه نزولی داشته است؛ مثلاً در زمان امام جواد(ع)، تا حدی امكان عزاداری برای شیعیان فراهم بود و این حالت تا زمان معتصم ادامه داشت؛ اما پس از آن، سیر نزولی یافت و شیعه برای عزاداری و احیای شعائر حسینی در فشار بود.[19] در این دوران نیز عزاداری در ایام محرم نسبت به ماه‎ها و ایام دیگر بیشتر بود.

با توجه به بررسی سیره امامان معصوم(ع)، عزاداری سید‎الشهدا در طول سال در مناسبت‎های ویژه برپا بود، ولی در ایام محرم، مجالس سوگواری هر روز بر پا می‎شد و برخی از آن‎ها، مانند امام سجاد(ع)، در ایام محرم سیاه‎پوش نیز بودند.[20]

آیا سبك عزاداری موجود، از دوره‎ی صفویه وارد فرهنگ شیعه شده است؟
سوگواری و مرثیه‎سرایی برای سالار شهیدان(ع) در زمان ائمه معصومین‎(ع) رایج بوده و همچنین بر تداوم آن توصیه شده است. بزرگان دین نیز همواره شیعیان را بر ادامه‎ی این امر مقدّس توصیه می‎فرمودند؛ اما این كه آیا عزاداری مرسوم زمان ما از همان ابتدا و از عصر امامان معصوم(ع) بوده یا پس از آن‎ها رایج شده است، به نظر می‎رسد كه بعضی از شیوه‎های عزاداری، به ویژه تعزیه خوانی‎‎ها، بعد از ائمه(ع) به وجود آمده است، چنان‎كه پترچلكووسكی در این زمینه می‎گوید: «مراسم محرّم، حمایت و تشویق دربار صفوی را جلب كرد. یاد كرد شهادت امام حسین(ع) به صورت عملی میهن پرستانه درآمد. گزارشات متعدّدی از اجتماعات مزبور، كه اكثراً توسط فرستادگان سیاسی اروپا، مبلّغان، بازرگانان و سیاحان به ثبت رسیده، از اشخاصی سخن می‎گویند كه ملبّس به جامه‎های رنگارنگ (بوده)، به طور منظم پیاده‎روی می‎كردند، یا سوار بر اسب‎ها و شترها، آفریننده‎ی وقایعی بودند كه به واقعه‎ی حزن‎انگیز كربلا ختم می‎شد. نبردهای ساختگی توسط صدها تن از عزاداران ملبّس به جامه‎های همگون و مسلح به تیر و كمان و شمشیر و سلاح‎های دیگر، به طور آهسته بازی می‎شد. سراسر نمایش با سوگ‎نوا همراهی می‎شد و تماشاگران كه در امتداد گذرگاه‎ها صف می‎كشیدند، بر سینه می‎زدند و در حالی كه دسته عزا از كنارشان رد می‎شد، فریاد می‎زدند: حسین، حسین، یا شاه شهیدان حسین.»[21]

هر چند برخی، تاریخ شروع عزاداری به این سبك را به دوره‎ی حكومت آل‎بویه نسبت داده‎اند، ولی روضه‎خوانی یا قرائت كتاب «روضة الشهداء» و كتاب‎های مشابه بر روی منبر، از دوره‎ی صفویه شروع شد.[22] در همان زمان كه مراسم محرم در دوره‎ی صفویه رشد و توسعه می‎یافت، و شكل مهم و معروف دیگری از نمایش مذهبی پدید آمد كه نقل نمایشی زندگی و اعمال، رنج و مرگ شهیدان شیعه بود. موضوع این نمایش در اساس ـ هر چند هم اندك ـ، همیشه در ارتباط با واقعه‎ی كربلا بود، این داستان‎ها از كتابی فارسی به نام «روضة الشهداء»[23]یا بهشت شهیدان، گرفته می‎شد و از اوایل سده‎ی شانزدهم در میان شیعیان به گونه‎ای گسترده، انتشار یافت. درباره‎ی مراسم تعزیه‎خوانی و عزاداری در دوره‎ی صفویه، ژان كالمارنین می‎نویسد: «تجدید خاطره‎ی فاجعه كربلا به صورتی كه در زمان صفویه جانی تازه گرفت، دنباله‎ی سنتی قدیمی از آداب مذهبی است؛ مانند زیارت بُقاع شهیدان كربلا، سینه زنی و روضه‎خوانی در روز عاشورا و در دهه اول محرم، كه به وسیله‎ی مسلمانانی كه گرایش‎های عقیدتی گوناگون دارند اجرا می‎شده است،… موضوع گرفتن انتقام خون امام حسین(ع) كه از دیر باز بخش اعظم تجدید خاطره‎ی فاجعه‎ی كربلا حكم‎فرما بوده و شاه اسماعیل ـ بنیان‎گذار سلسله‎ی پادشاهی صفوی ـ از آن برای تبلیغ و پیشبرد كارهای خود استفاده كرد.»[24]

ژان كالمار، قسمت بیشتری از تحولات عزاداری را به سنت‎های دیرینه‎ی ایران مربوط می‎داند و چنین می‎گوید: «به عقیده من قسمت اعظم این تحول، صرف نظر از جنبه‎ی ایمانی و عقیدتی آن، تحت تأثیر سنت‎هایی به وجود آمده است كه ریشه‎های ژرف نزد ایرانیان دارد و حتّی صورت منقّح‎تر نمایشی مصائب روحانی را موجب گردیده است.[25] مطلبی كه قابل توجه است این كه چون قبل از صفویه عزاداری به این سبك رایج نبوده و با جلوس شاه اسماعیل بر تخت سلطنت و چند ماه بعد از آن، تألیف كتاب «روضة الشهداء» در تبریز به پایان رسید ـ كه مجموعه‎ی روایات رثایی و حماسی و دینی تركی و فارسی را درباره‎ی فاجعه‎ی كربلا و یادآوری آن و انتقام گیری، به زبان فارسی درآورد؛ پس در این جا هم، مانند برخی جاهای دیگر، خود را در برابر موقعیتی تناقض آمیز می‎بینیم كه در آن ایران شیعی، مصیبت نامه‎ی كربلا را به صوفی‎ای از سلسله‎ی «نقش‎بندی» مدیون است كه مسلماً به تقیّه متصفش كرده‎اند و احتمالاً مردی از اهل تسنن بوده كه در محافل صوفی‎گری و فتوت، هر چه بیشتر، اهل‎بیت و شهیدان كربلا را محترم می‎شمرده است.[26]

از این جا روشن می‎شود كه با توجه به خلأ فرهنگی دوران صفویّه، سرودن شعر در مدح و رثای ائمه و شهدای كربلا؛ برای شاعران افتخاری بس بزرگ محسوب می‎شد. حتی می‎توان گفت كه احتمالا‎ً اگر محركی مانند هفت بند محتشم كاشانی ـ كه در گسترش بعدی ذكر مصائب تأثیر به سزایی داشته نمی‎بود، تعزیه‎خوانی به جای مهمی نمی‎رسید.

در دهه‎های آخر قرن دهم، شاهد رواج مراسم عزاداری ماه محرم، بیشتر در مراكز شهری شیعی هستیم، در كنار عزایی عمومی كه می‎رود تا بیستم و حتی بیست و هشتم صفر نیز به طول انجامد، به موازات این امر روضه‎خوانی گسترش می‎یابد و از قرن یازدهم موجب افزایش خیرات برای جمع بسیاری كه به این مجالس روی می‎آورند، موجب افزایش خیر است می‎گردد؛ علاوه بر این، با این كه هیچ اطلاعی متكی بر ارقام در دست نیست؛ پس از آن كه در نیمه‎ی دوم قرن یازدهم تدارك چشم‎گیری برای برگزاری عزای حسینی و تعزیه‎های سیّار آغاز می‎شود، حمایت رسمی از این مراسم باید كسب اهمیتی كرده باشد.[27]

با روی كار آمدن دولت صفویّه و در آوردن مملكت به صورت كشوری شیعه و مقتدر تأثیری فراوان بر آینده‎ی آیین سوگواری محرم گذارد، به گونه‎ای كه تظاهرات شكوه‎مند شیعیان در محرم هر سال، در نشر و اشاعه‎ی مذهب تشیّع در فلات قارّه ایران، مساعدت فراوانی كرد. در این زمان كتاب «روضة الشهداء» به رشته‎ی تحریر درآمد و قوه‎ی محركه‎ای شد برای پیدایش مراسم محرم كه از بطن آن، سبك تازه‎ای از فعالیّت به نام روضه‎خوانی یا قرائت «روضة الشهداء»، به وجود آمد. دو قرن و نیم بعد، این سبك به منزله‎ی رشته‎ای كه به وسیله‎ی آن، اشعار غنائی و متون و نمایش‎های تعزیه به هم بافته شدند.»[28]

از آن‌چه گذشت چنین برمی‎آید كه عزاداری به سبك موجود، از صدر اسلام نبوده، بلكه بیشتر از دوران صفویه به وجود آمده است، هر چند عده‎ای بر این باورند كه منشأ آن از زمان آل‎بویه می‎باشد؛ رواج سبك عزاداری صفویه می‎تواند به این دلیل باشد كه اولا:ً دولت روی كار آمده، شیعی بوده، تمام امكانات را در دست داشته است و ثانیاً: بیشتر مردم شیعه بودند و ترویج نهضت حسینی و بیان مظلومیت‎های آن حضرت و اهل بیت و یارانش را می‎خواستند، بنابراین، دو عامل یاد شده در شكل گرفتن سبك موجود، نقش اساسی داشتند.

از سوی دیگر، عزاداری به این سبك، تازه و نو بوده است و كارشناسان فرهیخته و زبردست و آگاه، بر عمل‎كرد آن‎ها نظارت نداشتند؛ از این رو در ضمن كارهای صورت گرفته، مواردی نیز افزوده شد و مورد حمایت دولت صفوی قرار گرفت.

فلسفه‎ ی عزاداری سیدالشهدا(ع) چیست؟
‎ حادثه‎ی عاشورا، حادثه‌ای است كه بزرگ‎ترین‌ نقش را در تاریخ اسلام ایفا كرد و به یقین، مسیر تاریخ اسلام را ـ كه منحرف شده بود ـ عوض كرد و آن را از انحراف نجات داد، معنای سخن رسول خدا(ص) درباره‎ی امام حسین(ع) را كه فرمودند:

حسین منی و انا من حسین.

روشن گردانید و درس حركت، نهضت، مقاومت و استقامت به انسان‌ها آموخت.

این حادثه هم از نظر كیفیّت وقوع و هم از جهت عظمت مصیبت و هم از نظر ماندگاری و آثار اجتماعی آن، با هیچ جریان دیگری قابل قیاس نیست؛ و اما در مورد علت عزاداری و گریه بر آن حضرت، باید گفت كه به شهادت تاریخ و روایات، حضرت یعقوب سال‎های طولانی در فراق یوسف با این كه می‌دانست زنده است، اشك می‌ریخت و گریه می‌كرد و یوسف را از یاد نمی‌برد. حضرت سیدالساجدین(ع) نیز تا در حیات بود (حدود چهل سال) صحنه كربلا را با گریه جلوی چشمش مجسّم می‌داشت و می‌فرمود:

قتل اباعبدالله عطشاناً بجنب الفرات و هو یذبح كما یذبح الكبش.

حضرت اباعبدالله با تشنگی شهید شد، در حالی كه كنار رود فرات بود و سر مبارك او را همانند گوسفند بریدند.» و همین‌طور تشكیل مجالس عزاداری از سوی حضرات معصومین(ع) دیگر، همانند امام باقر، امام صادق، امام‎رضا(ع) و خصوصاً گریه‌های طولانی حضرت ولی‌عصر(ع) برای جد بزرگوارش به طوری كه در گریه و عزاداری نسبت به اباعبدالله می‌فرماید: «ای جد بزرگوار من! در تمام حالات برای تو گریه می‌كنم و اگر اشك چشمم تمام شود، سزاوار است كه در مصیبت تو خون بگریم.»[29] و از آن‎جا كه به حكم قرآن:

و لقد كان لكم فی رسول‎الله اسوة حسنة.[30]

ما باید در تمام امور از حضرت رسول(ص) و جانشینان ایشان، درس و الگو بگیریم؛ به درستی گریه و عزاداری بر سالار شهیدان و توسل به ائمه ‎ی اطهار(ع) پالایش دهنده‎ی روح و تزكیه كننده‎ی نفس است، چنان‎كه روایات گوناگونی بر فضیلت گریه و عزاداری برای امام حسین و سایر ائمه‎ی معصومین(ع) وارد شده است؛ از جمله روایتی از امام صادق(ع) كه می‎فرماید:

من انشد فی الحسین بیت شعر فبكی و ابكی عشرة فله و لهم الجنة.[31]

یعنی هر كس كه درباره‎ی امام حسین(ع) یك بیت شعر سروده و گریه نماید و ده نفر را به گریه در آورد، اجر و پاداش آن‎ها بهشت است. و روایتی كه یونس بن‌یعقوب از امام صادق(ع) نقل می‌كند كه حضرت(ع) فرمودند:

قال لی ابو‌‌جعفر اوقف لی مالی كذا و كذا لنوادب تندبنی عشر سنین ایام منی.[32]

پدرم امام باقر(ع) به من وصیت كرد قسمتی از مال او را وقف كنم و در اختیار نوحه‌گران قرار دهم تا آنان مدت ده سال در روزهای منی برای حضرت نوحه و ندبه برپا كنند. اضافه بر آن‎چه گذشت، با عنایت به عظمت و شكوه این حادثه‎ی تاریخی، مسأله‎ی عزاداری و زنده ‌نگه داشتن یاد و خاطره آن حضرت می‌تواند علل و عوامل مختلفی داشته باشد، كه به برخی از آن‎ها اشاره می‌شود.

1. از آن جا كه قیام عاشورا پیام‌ها و درس‌های متعددی به همراه داشت، زنده نگاه داشتن یاد و خاطره آن، بر جای ماندن درس‌ها و پیام‌های آن را به دنبال دارد؛ پیام‎هایی چون:

احیای امر به معروف و نهی از منكر، عزّت، مبارزه با طاغوت، فداكاری در راه دین، نترسیدن از كمی نفرات، آمیختن كار فرهنگی با ایثار، پیروزی خون بر شمشیر، نهراسیدن از محاصره‎ی نظامی و اقتصادی، عمل به وظیفه و تكلیف، حمایت از ولّی و در نهایت راضی بودن به رضای خدا؛

2. عزاداری و زنده نگاه داشتن یاد و خاطره‎ی عاشورا، الهام بخش روح انقلابی، شهادت‌طلبی، حقیقت‌جوئی، مبارزه با طاغوت و ظلم و ستم و ستیز می‌شود؛ چنان كه ما در زمان خویش شاهد نمونه‎هایی از این الهام‌گیری بوده‎ایم؛ زیرا اولین زمزمه‌ها و حركت‎های ضد استبدادی و استعماری انقلاب اسلامی ایران با ایام محرم و عزاداری سالار شهیدان(ع) مصادف بود و ریشه در درون هیئت‌های مذهبی و عزاداری داشت؛

3. از رهگذر برگزاری مجالس دینی در سطحی وسیع و حضور توده‌های مختلف مردم در مساجد و تكایا، فرصت خوبی برای آشنایی بیشتر با معارف اسلامی و احكام الهی به دست می‎آید؛

4. برپایی مجالس عزاداری عاشورا و تجلیل از مقام شهدا و افشای هویت بی‎دینی دشمنان، سیدالشهدا(ع) خود نوعی اعلام وفاداری نسبت به مظلوم و مخالفت با ظالم می‌باشد و نیز باعث احیای فلسفه قیام عاشورا، بازسازی حیات حسینی و به طور كلی پایداری و استمرار اصول و ارزش‌

منابع

[1]. بحارالانوار، مرحوم مجلسی، ج 45، ص 46. الدمعة الساكبة، ج 4، ص 334.

[2]. بحارالانوار، ج 45، ص 206، 207.

[3]. همان، ج 45، ص 218.

[4]. همان، ج 45، ص 233.

[5]. همان، ج 45، ص 220، 229.

[6]. در جلد 45 بحارالانوار روایات زیادی درباره خون گریستن آسمان و زمین وارد شده است ر.ك: ص 211، حدیث 25 و 26 . 19 و حدیث 40 و 41، ص 217.

[7]. متن كامل زیارت ناحیه‎ی مقدسه در بحارالانوار، ج 45، ص 65 الی 72 آمده است كه نام شهیدان را یكایك می‎شمارد و سلام می‎دهد. شایان ذكر است كه مرحوم فیض الاسلام در كتاب ترجمه خاتون دوسرا، زندگی حضرت زینب (س) در ص 217 آورده است كه زیارت ناحیه مقدسه از امام حسن عسكری و تاریخ صدور آن سال 252 هجری قمری است و ولادت حضرت امام زمان در سال 255 یا 256 است، والله العالم.

[8]. سوگ نامه آل محمد، محمد اشتهاردی، ص 154 و 156، انتشارات ناصر، سال 71، چاپ سوم.

[9]. بحارالانوار، ج 46، ص 63.

[10]. ر. ك: همان ص 63.

[11]. تاریخ النیاحة علی الامام الشهید الحسین بن علی(ع)، السید صالح الشهرستانی، تحقیق و اعداد، الشیخ نبیل رضا علوان، ص 118بیروت، دارالزهراء، چاپ اول، 1419ق ، و مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 166.

[12]. المجالس السنیّة، سید محسن امین، بیروت، دارالتعارف، چاپ ششم 1398 ق، ج 1، ص 155.

[13]. كامل الزیارات، ابن قولویه قمی، ص 111 تا 114، تهران، چاپ‎ صدوق، چاپ اول، سال1375.

‎[14]. ر.ك: تاریخ النیاحة علی الامام الشهید الحسین بن علی(ع)، ص120، المجالس السنیة، ج 5، ص 123.

[15]. تاریخ سیدالشهدا، عباس صفائی حائری، ص 566، قم، انتشارات مسجد مقدس جمكران، چاپ اول، سال 1379، امالی صدوق، مجلسی، ج 6، ص 205.

[16]. تاریخ النیاحة…، همان، ص 132، امالی صدوق، ج 2، ص 111.

[17]. بحارالانوار، ج40، ص 257.

[18]. همان، ص 157.

[19]. همان، ص 136 و 137.

[20]. سیاه‎پوش در سوگ ائمه نور، علی ابوالحسنی، منذر، ص 127 و 128، قم، مؤلف، چاپ اول، سال 1375. برای آگاهی بیشتر ر. ك: مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 166، امالی صدوق، مجلسی 29، ج 6، ص 205.

[21]. تعزیه هنر بومی پیشرو ایران، پترچلكووسكی، ترجمه، داود حاتمی، ص 10 تا 11، تهران، شركت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ اول، سال 1367.

[22]. همان منبع، پاورقی، توضیح مترجم، ص 11.

[23]. فتوت نامه سلطانی، مقدمه ص 95، تهران، چاپ محجوب، سال 1350.

- روضة الشهداء، حسین واعظ كاشفی سبزواری، بمبئی، تاجران كتب و مالكان مطیع محمدی، بمبئی، بی‎تا.

[24]. پترچلكووسكی، همان، ص 163 – 164، همچنین در پایان نامه مؤلف و كتاب دیگرش به نام اخلاص كامل به امام حسین(ع) به طور كامل به این موضوع پرداخته شده است.

[25]. پترچلكووسكی، ص 164؛ اخلاص كامل به امام حسین(ع)، ژان‎كالمار، پاریس، بی‎تا، 1354 ش، 1975 م.

[26]. پترچلكووسكی، ص 165، اخلاص كامل به امام حسین(ع)، ژان‎كالمار.

[27]. پترچلكووسكی، همان، ص 165، 166.

[28]. همان، ص 165، اخلاص كامل به امام حسین(ع)، ص 366.

[29]. بحارالانوار، ج 45، ص 65 ـ 72.

[30]. سوره‎ی احزاب، آیه‎ی 21.

[31]. كامل الزیارات، ص 105، ابن قولویه قمی، انتشارات مرتضویه، نجف.

[32]. اصول‎كافی، كلینی، ج 5، ص 117، دارالكتاب الاسلامیة، تهران.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:7 بعد از ظهر  توسط مهدی   | 

درسپیده دم غیرت

درسپیده دم غیرت

« خون » که – با اباعبدالله – به دنیا آمد ، حساب زمین به هم خورد!

معادلهء جهان چیز دیگری شد :

سرخی ِ زندگی ، برافروخته رویی ِ درد ، و نبض غیرت عقیده –

جای این پا و آن پا کردن ، بی خیالی و بی حالی ِ مرگ را گرفت !

و این شد معیار تعریف برای زندگی :

« ِقف دوُنَ رَایکَ ، فی الحَیاةِ ، مُجاهِداً

ِانَّ الحَیاةَ عقیدةٌ وَ جهادٌ »

برسررأی خویش رزمنده و پابرجا بمان

که حیات هیچ نیست ؛ مگر عقیده و جهاد!

 

و معیارتازه ای برای پاسداری از حیثیت خون

که یعنی : ذهن ِ کربلایی داشتن ؛ حرف ِ عاشورایی زدن ؛ و از میان رنگ ها ، سرخ را به رسمیت شناختن ...

 

قرار ِ قبلی شیطان ، ترس بود و زبونی و زردی .

اما ، پای خون حسین که به میان آمد ، همه چیز دگرگون شد.

همین که تا دیروز قابل اعتنا نبود و بی حرکت و هویت نداشت ، امروز ،

شد « خون خدا »

یکباره از خاک به خدا رسید.

همین خون ِ خاکی شد خون خدا

موج برداشت ، شکفت ، بالید و بلند شد.

آسمان آمد به تماشای زمین .

و کاینات غرق شد : غرق ، در حیثیّت خون ....

 

پیش از این

محراب ِ پدر قتلگاه شده بود

و اکنون

قتلگاه پسر ، محراب

 

تولد حسین ، تولد خون است :

آی فهمیده های طریقتِ جانبازی

غیرت های با شکوهِ خاک

زیباترین زخمهای زمین

بیایید

 

می خواهیم به جشن تولد عاشورا برویم

چشم های تیر خوردهء خود را برگیرید

دست های افتادگی خویش را بردارید

زیباترین زخمهای ممکن را در بر کنید

بیایید برویم

 

حیثیت خون ، شنیدن دارد

این رسم عاشوراست :

در شیوهء جانبازی ، زیباترین زخم را بر تن می کنند ، به میدان در می آیند و بانگ بلندِ دین باوری بر می دارند:

ِان کان دینُ محمدٍ لم یَستقِم

ِالّا ِبقتلی

فیا سیوُفُ خُذینی

اگر دین محمد صلی الله علیه و اله ، جز با کشته شدنم بر پای نمی ایستد

پس بیایید – آی تیغ ها – در برم گیرید

 

و این

رساترین جامهء جانبازی است

آدمک های بی دردی ، جانبازی را نمی فهمند

ابلیس ، چشم دیدن ِ آدم را ندارد

 

جانبازی ، تعارف بردار نیست.

طریقت جانبازی ، سلوک بی مرگی است :

َافبالموتِ تخَوفُنی ؟

هَیهات طاشَ سَهمُکَ و خابَ ظنّکَ

َلست اخافُ المَوتَ

وَهَل تقدِرون عَلی اکثرَمِن قتلی

َمرحَباً بالقتل فی سَبیل الله و لکنَّکُم لاتقدِرون عَلی هَدم مَجدی وَ مَحو ِعزَّتی وَ شَرَفی فِاذا لا اُبالی مِنَ القتل

مرا از مرگ می ترسانی ؟

تیرت خطاست و گمانت واهی

من از مرگ باکی ندارم و شما مگر بیش از کشتن ، کار دیگری هم می توانیید بکنید ؟

 

آفرین بر مرگ – در راه خدا –

شما که نمی توانید کرامت و عزت و شرافتم را به نابودی بکشانید

پس دیگر چه واهمه ای از مرگ

 

یا اباعبدالله

ای برادر زینب

آن که می خندد ، هنوز مَقتل ِ غیرت تو را نشنیده است

آن روز – در آن بی آبی –

تو مگر چه گفتی که تمام زالوها – به یکباره – بر سر ِ خون تو اتفاق کردند ؟

بگذار

برای این زیباترین زخمی ِ کاینات بمیرم

اگر

این قتلگاه ِ عاشورا ، عرش نیست

پس چرا قبلهء حقیقی ، کربلاست ؟

 

شما را بخدا بس کنید

من – هم – می دانم که برای تولد مرثیه نمی خوانند

اما

مرثیهء جانبازی ، شادخوارانه ترین مرثیهء جوانمردی ست

آی چشمهای تیر خورده

قدری نگاه به من بدهید...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 11:21 قبل از ظهر  توسط مهدی   | 

نهضت كربلا از ديدگاه اهل سنت

نهضت كربلا از ديدگاه اهل سنت

نهضت امام حسين(ع)از نادرترين رخدادهايى است كه تفكر انسانهارا به خود معطوف داشته است و در تاريخ اسلام ارزش والايى دارد. شهادت حسين بن على(ع)حيات تازه‏اى به اسلام بخشيده، خونها رابه جوشش آورد و تنها را از رخوت خارج ساخت. امام حسين(ع)باحركت قهرمانانه خود روح مردم مسلمان را زنده و احساس ذلت وزبونى و اسارت را كه از اواخر حكومت عثمان بر روح جامعه‏اسلامى حكمفرما شده بود، تضعيف كرد.
آنچه امت اسلامى از زمان وقوع اين حادثه عظيم تا امروز بر آن‏متفق است، اين است كه انقلاب كربلا هيبت و ابهت اسلام را كه به‏علت‏حاكميت فرمانروايان ضعيف النفس و تحقير ارزشها و مقدسات‏دينى رو به افول گذارده بود، احيا كرد. حركت امام حسين(ع)،حركتى است مستمر براى همه نسلها و همه عصرها است.
اين انقلاب تنها انقلابى است كه اگر كليه صحنه‏هايش چنان كه‏بوده، تصوير شود، هيچ كس نمى‏تواند از بروز احساسها و عواطف‏فطرى‏اش جلوگيرى كند; زيرا اين فاجعه به قول شافعى دنيا رالرزانده و نزديك است قله كوهها را آب كند.
حادثه كربلا در ميان اهل تسنن موجى ايجاد كرد كه زبان و قلم‏دانشمندان آنان گاه ناخواسته و زمانى با شجاعت‏به توصيف وتجزيه و تحليل آن پرداخته است. شوكانى در كتاب «نيل الاوطار»در رد بعضى از سخنوران دربارى مى‏گويد: به تحقيق عده‏اى از اهل‏علم افراط ورزيده، چنان حكم كردند كه:
«حسين(ع)نوه پيامبر كه خداوند از او راضى باشد. نافرمانى‏يك آدم دائم الخمر را كرده و حرمت‏شريعت‏يزيد بن معاويه را هتك‏كرده است.» خداوند لعنتشان كند، چه سخنان عجيبى كه از شنيدن‏آنها مو بر بدن انسان راست مى‏گردد.
تفتازانى در كتاب «شرح العقايد» مى‏نويسد:حقيقت اين است كه رضايت‏يزيد به قتل حسين(ع)و شاد شدن اوبدان خبر و اهانت كردنش به اهل‏بيت پيامبر(ص)از اخبارى است كه‏در معنى متواتر است; هر چند تفاصيل آن متواتر نيست. درباره‏مقام يزيد بلكه درباره ايمان او كه لعنت‏خدا بر او و يارانش‏باد. توافقى نداريم.
جاحظ مى‏گويد: منكراتى كه يزيد انجام داد، يعنى قتل حسين(ع)وبه اسارت گرفتن زن و فرزند او و ترساندن اهل مدينه و منهدم‏ساختن كعبه، همه اينها بر فسق و قساوت و كينه و نفاق و خروج ازايمان او دلالت مى‏كند.
بنابراين، يزيد فاسق و ملعون است و كسى كه از لعن او جلوگيرى‏كند، نيز ملعون است.
ابن حجر هيثمى مكى در كتاب «الصواعق المحرقه‏» مى‏نويسد: پسرامام حنبل در مورد لعن يزيد از وى پرسيد. احمد در جواب گفت: چگونه لعنت نشود كسى كه خداوند او را در قرآن لعن كرده است.
آنجا كه مى‏فرمايد: «فصل عسيتم ان توليتم ان تفسدوا فى الارض و تقطعوا ارحامكم‏اولئك الذين لعنهم‏الله‏» و چه مفاسدى و قطع رحمى از آنچه يزيدانجام داد، بالاتر است؟!
عبدالرزاق مقرم در كتاب «مقتل الحسين‏» مى‏گويد: به تحقيق‏گروهى از علما از جمله قاضى ابويعلى و حافظ ابن الجوزى وتفتازانى و سيوطى در مورد كفر يزيد نظر قطعى داده‏اند و باصداقت تمام لعن او را جايز شمرده‏اند.
مولف كتاب «شذرات الذهب‏» مى‏نويسد: در مورد لعن يزيد، احمدبن حنبل دو قول دارد كه در يكى تلويح و در ديگرى تصريح به لعن‏او مى‏كند. مالك و ابوحنيفه نيز هر كدام هم‏تلويحا و هم تصريحايزيد را لعنت كرده‏اند; و به راستى چرا اين‏گونه نباشد و حال‏آنكه او فردى قمار باز و دائم الخمر بود.
شيخ محمد عبده مى‏گويد: هنگامى كه در دنيا حكومت عادلى وجوددارد كه هدف آن اقامه شرع و حدود الهى است و در برابر آن‏حكومتى ستمگر است كه مى‏خواهد حكومت عدل را تعطيل كند، بر هرفرد مسلمانى كمك كردن حكومت عدل واجب است; و از همين باب است‏انقلاب امام حسين كه در برابر حكومت‏يزيد كه خدا او را خواركند. ايستاد.
از سبط بن جوزى در مورد لعن يزيد پرسيده شد. او در جواب گفت: احمد حنبل لعن او را تجويز كرده است، ما نيز به خاطر جناياتى‏كه درباره پسر دختر رسول خدا مرتكب شد، او را دوست نداريم; واگر كسى به اين حد راضى نمى‏شود، ما هم مى‏گوييم اصل، لعنت كردن‏يزيد است.
حادثه كربلا چنان در قلوب نفوذ كرد كه بسيارى از بزرگان اهل‏تسنن آن را در قالب شعر مطرح ساخته، اندوه خويش را ابرازكردند. امام شافعى كه در دوستى اهل‏بيت زبانزد است. درباره‏نهضت كربلا چنين سروده است:
قتيل بلا جرم كان قميصه صبيغ بماء الارجوان خصيب نصلى على المختار من آل هاشم و نوذى بنيه ان ذاك عجيب لئن كان ذنبى حب آل محمد(ص) فذلك ذنب لست عنه اتوب هم شفعائى يوم حشرى و موقفى و بغضهم للشافعى ذنوب
حسين(ع)كشته‏اى بى گناه است كه پيراهن او به خونش رنگين شده وعجب از ما مردم آن است كه از يك طرف به آل پيامبر درودمى‏فرستيم و از سوى ديگر فرزندانش را به قتل مى‏رسانيم و اذيت‏مى‏كنيم!
اگر گناه من دوستى اهل‏بيت پيامبر است، پس من هيچ‏گاه از آن‏توبه نمى‏كنم.
اهل‏بيت پيامبر(عليهم السلام)در روز محشر شفيعان من هستند واگر نسبت‏به آنان دشمنى داشته باشم، گناهى نابخشودنى است

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 6:15 بعد از ظهر  توسط مهدی   | 

این حسین کیست ....

این حسین کیست ....

 

امام حسین علیه السلام و نزول جبرئیل

وقتی امام حسین علیه السلام به دنیا آمد حضرت فاطمه سلام الله علیه نوزاد را در پارچه ای سفید پیچید و به حضور رسول خدا صلی الله علیه و اله برد ، پیامبر صلی الله علیه و اله او را در آغوش گرفت و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و جبرئیل از طرف خداوند بر پیامبر صلی الله علیه و اله نازل شد و پس از سلام ، عرض کرد :نام این کودک را مانند نام پسر کوچک هارون ، برادر موسی علیه السلام ، شبیر بگذار که به عربی حسین است . زیرا علی علیه السلام نسبت به تو همچون هارون نسبت به موسی علیه السلام است با این فرق که بعد از تو پیامبر نخواهد شد . ( کافی . جلد6 . صفحه 33 )

 

محبوب پیامبر خدا صلی الله علیه و اله

حذیفة بن یمان می گوید :

رسول خدا صلی الله علیه و اله را دیدم که دست حسین بن علی علیه السلام را در دست گرفته بود و می فرمود :

یا ایهَاالناس هذَالحُسین بن علی َفاَعرفوهُ . فو الذی بیده انه لفی الجنة و محبیه فی الجنة و مُحبی محبیَه فی الجنة.

ای مردم این حسین بن علی علیه السلام است او را بشناسید . سوگند به آن خدایی که جانم در دست اوست ، براستی او در بهشت است و دوستدار او نیز در بهشت است و دوستدار ِ دوستدار او نیز در بهشت است . ( بحار . جلد3 . صفحه 262 )

 

تربت امام حسین علیه السلام

امام صادق علیه السلام فرمود : همانا سجده بر تربت امام حسین علیه السلام حجابهای هفتگانه را از بین می برد. ( وسائل الشیعه ، جلد4 ، صفحه 1023 )

امام زمان علیه السلام فرمودند : هر کس تسبیح تربت امام حسین علیه السلام را در دست بگیرد و ذکر را فراموش کند ، ثواب ذکر برای او نوشته می شود ( وسائل الشیعه ، جلد4 ، صفحه 1033 )

امام صادق علیه السلام فرمودند یک ذکر یا استغفار که با تسبیح تربت حسین علیه السلام گفته شود برابر است با هفتاد ذکر که با چیز دیگر گفته شود. (وسائل الشیعه ، جلد4 ، صفحه 1033 )

امام زمان علیه السلام فرمودند : به برکت خاک قبر امام حسین علیه السلام قبر میت محل امنی از هر بلا و آفت و عذابی می گردد ( کتاب سیدالشهداء آیت الله دستغیب ، صفحه 166 )

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 11:20 قبل از ظهر  توسط مهدی   |